محتویات سبد
(خالی)


فهرست موضوعی

ورود اعضاء
شناسه:
رمز عبور:
فراموشی رمز    

 
 

 

اخبار

  << قبلی   1   2   3   4   5   6   بعدی >>
 

مرگ تدریجی معروف ترین دریاچه ایران

۲۵ بهمن ۱۳۹۳ ۱۱:۰۹:۰۹ ق.ظ

جدیدترین تحقیقات حاکی از آن است که معروف‌ترین دریاچه ایران از دهه ۱۹۷۰ تا حدود ۹۰ درصد کوچک شده است. دانشمندان مصرانه خواهان اقداماتی برای نجات آن هستند.

در اواخر دهه ۱۹۹۰ دریاچه ارومیه در شمال غرب ایران دو برابر لوکزامبورگ وسعت داشت و بزرگ‌ترین دریاچه آب‌شور در خاورمیانه بود. از آن زمان این دریاچه به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای کوچک شده است و در سال ۱۳۸۷ از طریق پل میان‌گذری به دو نیم تقسیم شد که عواقب و پیامدهای آن تا به امروز هنوز مشخص نشده است. این پل میان‌گذر به طول ۱۵ کیلومتر برای کوتاه کردن فاصله بین شهرهای ارومیه و تبریز طراحی شد.
ازنقطه‌نظر تاریخی این دریاچه پرندگان مهاجری شامل فلامینگوها، پلیکان‌ها، اردک‌ها و حواصیل‌ها را به خود جذب می‌کرد. خشک شدن دریاچه شبکه غذایی بوم را به‌تدریج از بین برده است، مخصوصاً باعث از بین رفتن بزرگ‌ترین زیستگاه طبیعی میگوی آب‌شور آرتمیا در جهان شده است. آرتمیا گونه‌ای مقاوم است که می‌تواند آبی با ۳۴۰ گرم نمک در لیتر یعنی ۸ برابر شورتر از آب اقیانوس‌ها را تحمل کند و به حیات ادامه دهد.

تأثیرات آن روی انسان حتی پیچیده‌تر هم شده است. بخش توریسم کاملاً از بین رفته است. بااینکه در زمانی نه‌چندان دور گردشگران را که بعضی از آن‌ها به خواص درمانی آن اعتقاد داشتند از دور و نزدیک به خود جذب می‌کرد اما حالا به زمینی خشک و لم‌یزرع و بیابانی سفید و نمکی تبدیل شده است. تصویر تکان‌دهنده قایق‌های به ساحل نشسته ترسیم کننده چیزی است که اتفاق می‌افتد.

 

 

خشک شدن دریاچه وقوع طوفان‌های نمک را که از روی بستر آن می‌وزند افزایش و بهره‌وری زمین‌های کشاورزی اطراف را کاهش خواهد داد. همچنین کشاورزان را مجبور خواهد کرد که به مکان‌های دیگری کوچ کنند. پایین بودن کیفیت آب، هوا و خاک تأثیرات جدی بر سلامت مردم دارد و باعث بروز بیماری‌های تنفسی و چشمی می‌شود.

نتایج این تحقیق که اخیراً در مجله تحقیقاتی دریاچه‌های بزرگ منتشر شد نشان داد که در شهریور ۱۳۹۳ مساحت سطح دریاچه ۱۲ درصد اندازه میانگین آن در دهه ۱۹۷۰ است که بسیار کمتر از آن بود که قبلاً تعیین شده بود. این تحقیق اهمیت اندکی برای هر نوع اعتقاد به بحرانی که عمدتاً از طریق تغییرات آب و هوایی حادث می‌شود قائل است. تحقیق نشان می‌دهد که الگوی خشک‌سالی‌ها در منطقه زیاد تغییر نکرده است و دریاچه ارومیه خشک‌سالی‌های شدیدتری را درگذشته به‌سلامت پشت سر گذاشته است.

مساحت سطح دریاچه به‌طور طبیعی تا حدودی بین فصول خشک و مرطوب متغیر است و وضعیت آن با بارش‌های فصلی که از شهریور آغاز شد اندکی بهتر شده است؛ اما دامنه گستردگی و مقاطع زمانی کوچک شدن آن‌که به‌طور مکرر توسط مسئولین منابع آبی به سالهای پایین بودن میانگین نزولات آسمانی نسبت داده می‌شود بدون شک ماورای علل عادی است و نشان‌دهنده آن است که دریاچه به یک نقطه بحرانی رسیده است که هر آن ممکن است به مرگ ناگهانی آن منجر شود. اگر قرار است دریاچه ارومیه احیا شود مسئولین باید سریعاً توجه و تمرکز خود را به برنامه ساخت سدها و پروژه‌های آبیاری که برای سرعت دادن به تولید و فروش محصولات کشاورزی و برآوردن نیازهای آبی طراحی شده‌اند معطوف کنند.
مرگ غم‌انگیز دریای آرال در آسیای مرکزی تجربه‌ای ترسناک است. دریای آرال که زمانی یکی از بزرگ‌ترین دریاچه‌های جهان بود به علت منحرف ساختن آب‌های دو رودخانه آمودریا و سیردریا برای کشاورزی ناپدید شد. آب‌های این دو رودخانه قبلاً دریای آرال را تغذیه می‌کرد.

دریای آرال به نمادی از مدیریت ضعیف آب کشاورزی در دوران شوروی تبدیل شد. در خلال پنج دهه مساحت سطح آن به کمتر از ۱۰ درصد اندازه اصلی‌اش در دهه ۱۹۶۰ رسید.

جالب است که نابودی دریاچه ارومیه و دیگر گستره‌های آبی ایران ازجمله شادگان، گاوخونی، بختگان، انزلی و هامون‌ها در کشوری به وقوع می‌پیوندد که کنوانسیون ۱۳۴۸ رامسر در آن امضا شد. معاهده رامسر به‌عنوان پرچم‌دار معاهده بین دول برای حفظ و استفاده پایدار از تالاب‌ها، اقدامات عملی دولت‌ها و همکاری‌های بین‌المللی را ترسیم و پیش روی آن‌ها گذاشت.

درست پنج سال بعد یعنی در سال ۱۳۵۳ یونسکو (سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی سازمان ملل) دریاچه ارومیه را به‌عنوان ذخیره‌گاه زیست‌کره انتخاب و ثبت کرد تا توسعه پایدار بر اساس مشارکت عموم و علوم معقول را ترغیب و تشویق کند.

 

 

با در نظر گرفتن تأثیرات گسترده اقتصادی-اجتماعی و اثرات آن بر سلامت انسان‌ که ممکن است از مرزهای ایران فراتر رود مسئله نابودی دریاچه ارومیه مستلزم مشارکت فعال سازمان‌های بین‌المللی است. این سازمان‌ها می‌توانند اطلاعات کارشناسی و تخصصی و منابع مالی را حتی اگر تلاش‌های آنان برای کمک، با بلوکه کردن انتقالات مالی ناشی از تحریم‌ها با مشکلاتی مواجه شود تأمین کنند. این سازمان‌ها عبارت‌اند از یونسکو، برنامه توسعه سازمان ملل، تسهیلات زیست‌محیطی جهانی، بانک جهانی، برنامه تحقیقات آب و هوایی جهانی، اتحادیه اروپا، مرکز پژوهش‌های مشترک و سازمان بهداشت جهانی.


همه آنچه برای درست فیلم دیدن باید بدانیم

۲۵ بهمن ۱۳۹۳ ۱۱:۰۲:۲۴ ق.ظ

«آنچه باید بدانیم» عنوان مجموعه کتاب‌هایی است که به نیت برداشتن قدم‌های نخست برای ورود به حوزه‌های گوناگون ترجمه و منتشر شده است. کتاب‌هایی که با زبانی آسان و قابل‌فهم، اما نه پیش پا افتاده می‌کوشند خواننده را با وجوه اصلی این حوزه ها آشنا و آن‌ها را برای برداشتن گام‌های بعدی و خواندن متون دشوارتر آماده سازند.

از این منظر خواندن این کتاب‌ها برای دو طیف از مخاطبان کارآمد و سودمند است، مخاطبانی که به دلایل مختلف می‌خواهند در زمینه‌ای خاص اطلاعاتی مقدماتی، اما جامع داشته باشند، فی‌المثل در زمینه علوم سیاسی، داستان‌نویسی، روانشناسی و یا سینما (که موضوع کتاب حاضر است). دسته دوم مخاطبانی هستند که قصد ادامه دادن این مسیر و رسیدن به مراحل حرفه‌ای‌تر را دارندُ اما بر این باور هستند که گام‌های نخست را باید به شکلی محکم بردارند و برای این منظور به کتاب‌هایی نیاز دارند که مقدمات کار را برایشان به گونه ای درست تبیین کنند.

چه جزو این دسته باشید و چه جزو آن دسته، دیگر در مجموعه «آنچه باید بدانیم» انتشارات معین، می‌توانید یکی از کاربردی‌ترین و سودمندترین کتاب‌ها را درزمینهٔ موردنظر خود پیدا کنید. البته اگر کمی خوش‌شانس باشید و در زمینهٔ موردنظر شما در این مجموعه کتابی منتشر شده باشد؛ چراکه انتشار مجموعه فوق با رویکردی حرفه‌ای و گزیده کارانه، به شکلی متداوم چند سالی آغاز شده و  هنوز ادامه دارد و عناوین تازه دیگری در راه است که حوزه های جامانده را نیز پوشش خواهند داد.

«آشنایی با مبانی سینما و نقد فیلم» تازه‌ترین کتاب از این مجموعه، چنان که از نامش پیداست به حوزه سینما اختصاص دارد. رویکرد کتاب به سینما، از جنبه تئوریک بوده به دو مقوله بسیار مهم در این زمینه می‌پردازد. نخست آشنایی با مبانی سینما و سپس آشنایی با مبانی نقد فیلم. در واقع بحث جنبه‌های عملی حوزه سینما و آنچه به مقوله فیلم‌سازی برمی‌گردد و در این کتاب موردتوجه قرار نگرفته و اساساً با توجه به تقسیم‌بندی حاکم بر نظام آموزشی مبانی سینما، اتخاذ این رویکرد بسیار درست به نظر می رسد؛ چون از میان خیل کسانی که دوست دارند درباره سینما نکات اساسی را دانسته و درک بهتر و بالاتری از سینما داشته باشند، تنها عده اندکی هستند که تمایل به فیلم‌سازی دارند و این مهم در حوزه دیگری جای می‌گیرد  و کتاب دیگری را هم می‌طلبد.



تجربه نشان داده آشنایی با تئوری‌های نظری سینما، برای هرکسی که در سینما کار می‌کند سودمند است؛ هرچند الزاماً نمی‌تواند ضامن توفیق در حوزه فیلم‌سازی باشد، به‌عبارت‌دیگر یک فیلم‌ساز خوب الزام  کسی نیست که بر مبانی تئوریک سینما یا تاریخ آن اشراف کامل داشته باشد؛ هرچند اگر داشته باشد بهتر است! چرا که فیلمسازی در حوزه مبانی عملی سینما جای می گیرد که متضمن الزامات دیگری است.

احتمالا پس از پایان تماشای یک فیلم با این پرسش روبرو شده اید که نظر شما درباره آن چیست؟ پاسخ بسیاری از ما غالبا محدود است به جمله یا جملاتی تکراری که حکایت از سلیقه شخصی ما دارد، سلیقه ای که صرفا مبتنی بر یک رابطه احساسی و ناخودآگاهانه است نه برخاسته از نگرشی توام بر شناختی آگاهانه از سینما.

کیفیت پاسخ به این پرسش اغلب نشان‌دهنده درک ما از سینماست.گفتن چیزی در این حد که فیلم خوبی بود (خوشم آمد) یا فیلم بدی بود (خوشم نیامد)؛ بدون توانایی اراپه دلایل پسندیدن یا نپسندیدن فیلم‌ها با استفاده از شاخص هایی مرتبط با خود سینما نشان دهنده همان وضعت عمومی ماست که در بالا بدان اشاره شد.

کتاب «آشنایی با مبانی سینما و نقد فیلم» کمترین فایده اش آگاهی از نکاتی ست که با استفاده از آنها می توانیم جوابی درست و در سطح مطلوب به پرسش های این چنینی درباره کیفیت فیلم هایی که دیده ایم، بدهیم. در یک اظهارنظر کلی می‌توان مهم‌ترین کارکرد کتاب حاضر را منبعی برای ارائه دانستنی‌های مقدماتی سینما نکاتی که دانستن آن‌ها و انطباقشان بر ویژگی یک فیلم می‌تواند کمک کند تا درکی قابل قبول و مبتنی بر مفاهیم سینمایی باز هر فیلم داشته باشیم.

حسن کتاب آن است که نویسنده‌اش (وارن باکلند) خود مدرس سینما در دانشگاه است و این کتاب حاصل  سالها تجربه تدریس سینما برای دانشجویان این حوزه بوده است. بنابراین به‌عنوان معلوماتی مقدماتی و کارآمد برای مخاطبان علاقه‌مند به سینما نیز پرفایده هستند  و امتحان خود را پس داده‌اند.


ساختار کتاب بر این اساس شکل‌گرفته که عنوان هر فصل به یک مبحث کلی در حوزه مطالعات سینمایی اشاره دارد که درک آن مستلزم آگاهی با عناصر یا موضوعاتی است که در زیرمجموعه هر فصل با زبانی ساده و قابل‌فهم برای مخاطبان غیرحرفه‌ای سینمایی بیان‌شده است.

همچنین نویسنده برای درک بهتر مخاطب موضوعات شرح داده‌شده در کتاب را با بررسی و تحلیل نمونه‌هایی از فیلم‌های مهم تاریخ سینما همراه کرده است.
نویسنده جدا از مقدمه، کتاب را در شش فصل نوشته است.  هر فصل نیز به چند بخش تقسیم‌شده و در مجموع دربرگیرنده تمام سرفصل‌هایی است که برای آشنایی مقدماتی با مبانی تئوریک سینما بدانها نیاز است.

در فصل اول زیبایی‌شناسی فیلم و بخش های مرتبط به آن، همانند میزانسن، طراحی صحنه، صدا در فیلم و ... مورد توجه قرارگرفته است. فصل دوم به ساختار فیلم و بحث روایت می‌پردازد؛ نگره مؤلف و جایگاه فیلم‌ساز در این زمینه موضوع فصل سوم کتاب است؛ ژانرهای سینمایی و انواع آن نیز فصل چهارم کتاب را تشکیل می‌دهند؛ سینمای غیرداستانی و مستند در بخش پنجم مورد بررسی قرار گرفته است. اما مهم‌ترین بخش کتاب که حرفه نقد فیلم و چگونگی رویارویی با فیلم‌هاست، فصل ششم این اثر را تشکیل می‌دهد. در واقع فصل ششم کتاب جایی است که مخاطب با رسیدن به آن باید بتواند برای پسندیدن یا نپسندیدن یک فیلم دلایلی سینمایی را اقامه کند.

سوای آنچه گفته شد، این کتاب به یک نکته اساسی دیگر نیز دلالت دارد و آن اینکه برخلاف تصور بسیاری، سینما نازل‌تر از دیگر هنرها نیست، بنابراین مطالعات سینمایی نیز فعالیت نازل‌تر از مطالعات در حوزه دیگر هنرها نیست.

در این روزگار، فیلم و سینما به‌عنوان یکی از محبوب‌ترین و موثرترین رسانه‌ها شناخته می‌شود که دامنه تأثیرات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی آن بسیار فراتر از آن حدی است که اغلب ما تصور می‌کنیم. پس بدیهی است که باید نسبت به رسانه‌ای تا این اندازه مهم و تأثیرگذار که حتی رد آن را در مناسبات درون خانواده خود نیز می‌توانیم مشاهده کنیم، شناخت داشته باشیم. این شناخت اگر نه ضرورتا حرفه ای، اما لااقل باید برای درک آنچه خود یا خانواده‌مان تماشا کنیم، کار آمد باشد. کتاب حاضر می‌تواند شما را به داشتن چنین دانشی مسلح کند. هرچند این کتاب می‌تواند به‌عنوان گام‌های نخست برای قرار گرفتن در مسیری که  به سطوح بالاتر در زمینهٔ مطالعات سینمایی می انجامد نیز کاربردی بسیار داشته باشد.

 




گفت‌‌وگو با دکتر حسین اسماعیلی مصحح کتاب «اسکندرنامه»

۱۴ بهمن ۱۳۹۳ ۱۱:۲۸:۴۹ ق.ظ

روایتی ایرانی از رازهای زندگی اسکندر

 سایر محمدی: «اسکندرنامه»‌های متعددی در گذشته منتشر شده، «اسکندرنامه»‌ای که ایرج افشار تصحیح و منتشر کرده، اسکندرنامه دیگری تحت عنوان «داراب‌نامه» از طرسوسی که ذبیح‌الله صفا تصحیح و منتشر کرده، اسکندرنامه هفت جلدی که چند سال قبل به اهتمام علیرضا ذکاوتی قراگزلو در دو جلد چاپ شده است، اما «اسکندرنامه» به روایت آسیای میانه هفته گذشته توسط انتشارات معین در دو جلد به بازار آمد که حدود پانصد سال پیش توسط باقی محمدبن مولانا یوسف تألیف شده و در جمهوری ازبکستان نگهداری می‌شود.  این نسخه را دکتر حسین اسماعیلی استاد دانشگاه استراسبورگ تصحیح و در پیشگفتاری 150 صفحه‌ای به کندوکاو شخصیت تاریخی، اسطوره‌ای و افسانه‌ای اسکندر می‌پردازد. دکتر اسماعیلی پیش از این کتاب چهار جلدی «ابومسلم‌نامه» ابوطاهر طرسوسی و کتاب دو جلدی «حاتم نامه» منسوب به معروف یمنی و کتاب «تشنه در میقاتگه» اثر ویلهلم لیتن را تصحیح و توسط انتشارات معین منتشر کرده بود. این استاد دانشگاه فرانسه که کتاب «زمجی نامه» را آماده چاپ دارد هفته گذشته سفر چند روزه‌ای به ایران داشت و فرصتی دست داد تا با او به گفت‌وگو بنشینیم.

 

 

 

 آقای اسماعیلی، شما الان در فرانسه چه می‌کنید؟ غیر از تدریس چه دغدغه‌ای دارید؟

غیر از تدریس، دغدغه اصلی من تحقیق است. چاپ مقاله و کتاب به زبان فرانسوی یا به فارسی، سمینارها، کنفرانس. ما به عنوان مدرس و محقق در دانشگاه استخدام شدیم. تمام مدرسان دانشگاه و افرادی که رسمی هستند، عنوان پست سازمانی‌شان مدرس و محقق است. بنابراین باید هر دو کار را انجام بدهیم. هر سه سال باید بیلان کار بدهیم و ...

 

 تصحیح آثاری مثل ابومسلم‌نامه، حاتم‌نامه و اسکندرنامه را به عنوان کار موظف دانشگاهی انجام می‌دهید؟

طبیعتاً رشته‌ای که هر استاد دانشگاه برای تدریس و تحقیق انتخاب می‌کند، براساس علایق و تخصص‌اش و بنابر گرایشی که دارد و توانایی‌هایی که در خودش می‌بیند، است. در هر حال این آثاری که تصحیح و منتشر می‌کنم جزو کار تحقیقی‌ام حساب می‌شود. بنابر این خودمان را باید به شکلی توجیه کنیم که علاوه بر تدریس، کارهای دیگری هم هست که باید انجام بدهیم تمام مدرسان دانشگاه استراسبورگ در گروه‌های تحقیق حتماً عضو هستند و در جلسات آن شرکت می‌کنند، کار گروهی دارند. کارهای فردی دارند. پروژه‌هایی هست که چند نفره به سرانجام می‌رسانند و کار گروهی است که در یک فرهنگ خاص نیست، یعنی عمومی است یعنی بین‌المللی است. کارهای دیگری هم هست که مربوط به فرهنگ خاص است و ملی است. مثلاً مربوط به فرهنگ و ادبیات فارسی است. این کار به صورت شخصی انجام می‌گیرد و به سلیقه و ذوق شخص آن استاد مربوط است. مثلاً همین کاری که روی ابومسلم‌نامه و اسکندرنامه کردم.

 

 تحقیق در کشوری مثل فرانسه چه تفاوتی با تحقیق در ایران دارد؟ تحقیق در فرانسه بیشتر گروهی است اما در ایران انفرادی. چرا؟

از نظر نحوه کار تقریباً همانطور که اشاره کردم تمام محققان در یک سازمان یا نهادی عضو هستند و آن‌ها از مزایای این تشکیلات استفاده می‌کنند. بودجه می‌گیرند. مثلاً من نسخه‌هایی که از اسکندرنامه لازم داشتم، کتاب‌هایی که برای این تحقیق نیاز بود و نمی‌توانستم به تنهایی آن را تهیه کنم به کمک گروه تحقیق فراهم شد. هزینه‌اش را پرداختند، دنبال تهیه نسخه‌هایش رفتند و در اختیارم گذاشتند. از نظر مالی و از نظر فنی، از نظر مادی همه جور همکاری را با محقق دارند. از حروفچینی مطالب گرفته تا صفحه‌بندی و تهیه عکس، حتی در گرفتن اجازه استفاده از آثار چاپ شده (کپی رایت) به کمک محقق می‌آیند.

 

 شما از وضعیت تحقیق در ایران اطلاع دارید؟

به طور خاص اطلاع دقیقی ندارم ولی به طور عام از چیزهایی که می‌شنوم و می‌خوانم متوجه شدم وضعیت تحقیق و امکانات تحقیق در ایران با معضلات زیادی همراه است. دوستان همه در حوزه تحقیق پر از ایده و اراده‌اند اما متأسفانه امکانات در حد مقدور نیست و بسیار ضعیف است. گویا فرهنگ آخرین دغدغه متولیان است.

 

 شما در فرانسه زندگی می‌کنید. بخشی از ادبیات فارسی در آنجا تولید و منتشر می‌شود با حضور نویسندگان ایرانی، افغانی، تاجیک و ... وضعیت این دسته از آثار را چگونه ارزیابی می‌‌کنید؟

در اروپا چند ناشر ایرانی داریم که به چاپ و انتشار آثار فارسی می‌پردازند، در آلمان، فرانسه، سوئد، انگلیس و در امریکا بیشتر، این‌ها بنگاه‌های انتشاراتی هستند که آثار نویسندگان ایرانی مقیم این کشورها را چاپ می‌کنند، یا نویسندگانی که آثارشان در ایران مجوز چاپ نمی‌گیرد، در آنجا منتشر می‌کنند. این‌ها کارهایی است نسبتاً فردی که از روی علاقه و ذوق نوشته و منتشر می‌شود.

 

 آیا این آثار را می‌خوانید؟

تا آنجا که وقت اجازه بدهد، این آثار را می‌خوانم. البته این آثار بیشتر در حوزه ادبیات معاصر است. این گروه از نویسندگان و محققان روی آثار قرون گذشته و دستنوشته‌های قدیم کار نمی‌کنند. کارهایی که مثلاً من می‌کنم در آنجا مخاطب چندانی ندارد و برای ناشران هم امکان سرمایه‌گذاری وجود ندارد چون کارهایی از این دست مستقیماً به ایران و علاقه‌مندان ادبیات کلاسیک فارسی داخل کشور مربوط می‌شود. گذشته از این که کارهایی سنگین، پرحجم و پرهزینه است. کتاب‌های چهار جلدی و دو جلدی و... برای ناشرانی که توانایی مالی زیادی ندارند و از نظر پخش هم در مضیقه‌اند، مقرون به صرفه نیست.

 

 با توجه به این که نویسندگان ایرانی،‌افغانی، تاجیک در امریکا و اروپاامکان خوبی برای کار دارند چرا موفق نشدند آثار شاخصی خلق کنند؟ ارزیابی خود شما از آثار این نویسندگان چیست؟

در آنجا ممیزی نیست، اگر سرمایه‌گذاری باشد هر کسی می‌تواند هر چیزی را چاپ کند ولی نویسندگانی هستند که در اینجا شناخته شده بودند. مثل سردوزامی و ساعدی که متأسفانه حضورش در فرانسه طولانی نبود و خیلی زود از دنیا رفت و نتوانست توانایی‌هایش را در خلق آثار تازه نشان بدهد و قربانی برخی مسائل شد. الآن تقریباً اکثر آثار بینابینی شده یعنی آثاری که این دسته از نویسندگان به فارسی می‌نویسند، حوادثش در همان جوامع می‌گذرد. درست است که بنیاد و ریشه فارسی دارد اما زندگی ایرانیانی است که درآن جوامع می‌گذرد یعنی با جامعه اروپا ادغام شدند. نمی‌شود گفت این آثار، خاص فرهنگ ایرانی است. فرض کنید رضا قاسمی رمان می‌نویسد و چاپ می‌کند اما سوژه این آ‌ثار صددرصد خاص ایران نیست. این نویسندگان نوعی درگیر فرهنگ ایرانی و فرنگی شدند. در واقع آن‌ها به نوعی در تصویر کردن مهاجران در جوامع اروپایی هم نسبتاً موفقند.

 

 تصحیح و تحقیق پیرامون آثار گذشته علاوه بر کار موظف دانشگاهی باچه هدف و انگیزه‌ای صورت گرفت؟ یعنی کار روی فرهنگ و ادبیات عامه بر اساس علاقه شخصی است؟

البته من این آثار را ادبیات عامه نمی‌گویم. من اسم این آثار را قصه‌های سنتی گذاشتم. ادبیات فارسی از قدیم بر پایه روایت گذاشته شده و قصه است. من جواب پرسش شما را ...

 

 نه، من سؤالم را اگر اجازه بدهید، طور دیگری مطرح کنم. ما با خواندن پاورقی و رمان‌های عامه پسند به ادبیات جدی علاقه‌مند شدیم. شما چگونه به سمت آثاری چون اسکندرنامه و ابومسلم‌نامه و... کشیده شدید؟

علاقه شخصی‌‌ام به قصه مرا به سمت مطالعه این دسته از آثار کشاند. به خاطر این‌که ما از کودکی قصه‌ها را در خانه برای بزرگ‌ترها می‌خواندیم. شب‌های زمستان زیر کرسی حمزه‌نامه و خاورنامه و رستم‌نامه می‌خواندیم. ضمناً هر وقت فرصت می‌شد، نقالانی که در قهوه‌خانه نقل شاهنامه می‌کردند به دلیل علاقه پای نقالی‌شان می‌نشستم و سخت به این نوع ادبیات علاقه‌مند شدم. مدتی فاصله افتاد تا این که در فرانسه با دکتر محجوب صمیمی و به هم نزدیک‌تر شدیم و فرصتی دست داد تا راهی که در کودکی رفته بودم و با راه‌ ایشان قرابت‌هایی داشت، راجع به این قصه‌ها صحبت کنیم و سرانجام ایشان مرا انداخت تو این هچل، که ابومسلم‌نامه را باید کار کنی. خودش خیلی دلش می‌خواست و کار هم کرده بود. سنگ بزرگی را انداخت روی دوش بنده و من هم شروع کردم در معرفی این نوع ادبیات و بعد ادامه دادم و تلاش کردم تا دیگران هم علاقه‌مند بشوند و گرایش به این آثار پیدا کنند.

 

 اسکندرنامه چند روایت دارد که شما روایت آسیای میانه را روی جلد کتاب آورده‌اید؟

اسکندرنامه زیاد داریم. بیست و پنج اسکندرنامه داریم که بعضی فقط در عنوان، اسکندرنامه‌اند، اما متن چیز دیگری است تنها اشاره‌ای به اسکندر می‌شود. در زمینه اسکندرنامه به نثر اسکندرنامه قدیم را داریم که مرحوم ایرج افشار تصحیح و چاپ کرده که خیلی هم کار خوبی است. اسکندرنامه دیگری داریم که تحت عنوان داراب نامه چاپ شده از طرسوسی که مرحوم ذبیح‌الله صفا چاپ کرده‌اند و همه خوانده‌اند و با آن آشنایی دارند. اسکندرنامه دیگری هم داریم که من می‌شناسم و آن اسکندرنامه دوره صفوی است کلیات هفت جلدی که الآن خوشبختانه آقای ذکاوتی قراگزلو بخش‌های مختلف آن را گزینش و چاپ کرده است. ایشان یکی از متخصصان و کارشناسان این حوزه شناخته می‌شوند. در این میان من دنبال چند اسکندرنامه بودم که اسامی‌شان در منابع مختلف آمده و گاهی به آن‌ها اشاره شده بود ولی جایی پیدا نمی‌شد. مثلاً اسکندرنامه‌ای را به طرسوسی نسبت داده‌اند و خودش در داراب‌نامه به آن اشاره می‌کند که متأسفانه هیچ جا پیدا نشد. شاید هم در طول تاریخ از بین رفته باشد. بعضی از نسخه‌ها عنوان اسکندرنامه دارد. اما اسکندرنامه نیست همان داراب نامه است. در این فاصله که در همه کتابخانه‌های دنیا دنبال اسکندرنامه بودم، از اتفاق با این روایت که من عنوانش را گذاشتم روایت آسیای میانه، آشنا شدم.

 

 

 این روایت مربوط به چهارصد و اندی سال قبل است؟

مربوط به 500 سال قبل است وقتی به این نسخه برخوردم. مشخصاتش را درآوردم و دیدم سه نسخه از این اثر در ازبکستان وجود دارد. این سه نسخه را درخواست کردم. کپی این نسخه‌ها را تهیه کردم. به نظرم آمد که این نسخه باید پلی باشد بین اسکندرنامه‌های قدیم و اسکندرنامه دوره صفوی. به احتمال خیلی زیاد اسکندرنامه دوره صفوی از این روایت تأثیر زیادی گرفته، بسیاری از بخش‌های آن عیناً در این جا هست. البته با تغییر اسامی و... از جمله چیزهایی که در این متن برایم جالب بود، این است که در واقع یک نوع روایت اسکندر است بر طبق سنت‌های ایرانی که ما می‌شناسیم. روایت فردوسی، نظامی و دیگران و یک نوع روایت ذوالقرنین. یعنی آن چیزی که از تمام تفاسیر می‌شود درآورد. راوی این داستان همه آن‌ها را درآورده و جمع بندی کرده است. درواقع راوی در این اسکندرنامه دو روایت به دست می‌دهد. یک اسکندر براساس منابع تاریخی و یک اسکندر هم براساس منابع مذهبی و تفسیر و حدیث. این دومی را راوی اعلام کرده که داستان ذوالقرنین است و درواقع چیزی غیر از این هم از داستان ذوالقرنین نداریم. از این نظر جالب بود.

 

 شما در مقدمه کتاب «اسکندرنامه» اشاره می‌کنید اسکندر در سه بعد قابل بررسی است: تاریخی، افسانه‌ای و اسطوره‌ای. این سه بعد مکمل یکدیگرند. آیا با این نظر می‌خواهید بگویید که به روایت‌های تاریخی و کتاب‌های تاریخ نمی‌توان اعتماد کرد؟

نظرم نفی تاریخ نیست و به تاریخ‌نگاران بی‌اعتماد نیستم. مورخان به طور کلی در قدیم فلسفه تاریخ که نمی‌دانستند، علم تاریخ‌نویسی را هم بلد نبودند. بنابراین تمام مورخان از هرودوت یونانی بگیرید تا مورخان قرون وسطی در اروپا و شرق، تاریخ برای آن‌ها همیشه آمیزه‌ای بود از افسانه و روایت‌های شفاهی مستند و غیرمستند. وقتی تاریخ طبری را می‌خوانید، مطالبی را می‌بینید که گاهی با عقل جور درنمی‌آید یا مسائلی را عنوان می‌کند که هیچ سندی ندارد، بلکه آن را شنیده و مکتوب کرده است. بنابراین کتاب‌های تاریخ گذشته، همه این جنبه‌های مستند و غیرمستند، واقعی و غیرواقعی را توأمان داشته است. خب این کتاب‌های تاریخ، داستان است. اما در این داستان‌ها هم می‌بینیم اشاره‌هایی از رویدادها هست که با تاریخ تطبیق می‌کند و در عین حال قصه است و تخیل هم هست. اشاره من در مقدمه کتاب اصلاً نفی مورخان قدیم نیست. در آن زمان شیوه همین بود. در مجموع آنچه راجع به اسکندر نوشته‌اند، این سه بعد حتماً‌ در شناخت شخصیت اسکندر وجود دارد.جالب است بدانید که عدد سه در زندگی اسکندر نقش غیرقابل انکاری داشت که من در همان مقدمه به صورت مبسوط به آن پرداخته‌ام.

 

 درباره اسکندر آثار فراوانی نوشته شده در شرایطی که در زادگاه علم تاریخ، یعنی یونان قدیم، چندان عنایتی به اسکندر نشان داده نمی‌شد. چرا؟

نه. اسکندر قهرمان یونانیان نبود. یعنی به خاطر فجایعی که در یونان به دستور او اتفاق افتاد و ویرانی به بار آورد. از طرف دیگر اسکندر یونان را تحقیر کرد. چون یونان هیچ وقت به این صورت دیکتاتوری را تجربه نکرده بود. دیکتاتوری یونان در واقع از فیلیپ پدر اسکندر شروع شد با اسکندر دیگر از آن دموکراسی یونان و حقوق شهروندی هیچ چیز نماند و به خاطر زیاده‌روی‌ها و افراط‌کاری‌های اسکندر و خوشگذرانی‌های لجام گسیخته‌اش فلاسفه و مورخان یونان نسبت به او نظر خوشی نداشتند و تا دو قرن در یونان هیچ مورخی از اسکندر نام نبرد. از اوایل قرن اول قبل از میلاد، زمانی که فرهنگ رومی در یونان مسلط شده بود و فرهنگ یونان دچار اضمحلال و انحطاط شده بود مورخان در حوزه یونان و آسیای صغیر شروع کردند به نوشتن داستان‌های اسکندر و دادن شرح وقایع دوران اسکندر ازجمله پلوتارک.

 

 «رمان اسکندر» که به نادرست به کالیس تن نسبت داده می‌شود آیا به فارسی ترجمه شده است؟ آیا این کتاب سرچشمه تمام رمان‌های مربوط به اسکندر در سراسر جهان است؟

نه. مرحوم افشار وقتی اسکندرنامه قدیم را چاپ کرد، در زیر عنوان نوشته بود روایت کالیس تن دروغین. ولی آن اثر قرابت چندانی با روایت کالیس تن ندارد.  به طور کلی این رمان به فارسی ترجمه نشده است و چه خوب است که یک نفر این کار را بکند. روایت‌های مختلفی که به شصت و چند زبان از اسکندر وجود دارد همه برآمده از این رمانی است که در مصر، در اواخر قرن سوم میلادی نوشته شده است.

 

 این کتاب با تعریفی که ما از رمان داریم، چقدر رمان است؟

واقعاً رمان است. اصلاً تاریخ نیست. کاتب هیچ دغدغه‌ای ندارد که حوادث این رمان با وقایع تاریخی حتماً تطبیق داشته باشد. نه. به همین دلیل من در مقدمه به این مسائل اشاره کردم، مثلاً پدر اسکندر، مادر اسکندر، ولادت اسکندر و خیلی از مسائل دیگر... نویسنده در این رمان قلم را داده به دست تخیل و هر چیزی را می‌گوید که در آن مقطع تاریخی و در آن جامعه عیب شمرده نمی‌شد. ولی بعداً در ایران این مسائل هیچ‌وقت منعکس نشد. 

 

 متن سریانی رمان اسکندر در سده‌های هفتم و هشتم میلادی به عربی ترجمه شد. آشنایی اولیه اعراب با داستان اسکندر در همین زمان احتمالاً باید از طریق اسرائیلیات صورت گرفته باشد. آیا از این طریق چهره اسکندر با شخصیت قرآنی «ذوالقرنین» درآمیخت؟

تضاد چهره و شخصیت اسکندر با ذوالقرنین در قرآن زیاد است. شخصیت قرآنی قاعدتاً نمی‌تواند فردی بوالهوس چون اسکندر باشد. شخصیت‌هایی که در قرآن از آنها اسم برده شده از انبیا و اولیا هستند و از شخصیت‌های واقعاً مثبت تاریخ هستند. بنابراین ذوالقرنین نمی‌تواند همان اسکندر باشد. ولی از آنجایی که قبل از اسلام در فرهنگ یهود و در منابع یهودی،‌ اتفاقاتی که برای اسکندر افتاده بود یا حوادثی که اسکندر از سرگذرانده بود یهودیان به نوعی آمدند با کتاب مقدس تطبیق دادند،‌ این اسرائیلیات از طریق کسانی که اسلام آوردند ولی یهودی بودند، وارد حوزه تفسیر شد و مفسران به این نتیجه رسیدند که این اسکندر همان ذوالقرنین است. در همان رمان کالیس‌تن فرض کنید صحبت آب حیات و ظلمات و سد سکندر و همه اینها هست. این ها به فرهنگ یهود راه یافته است یا سد سکندر را که در قرآن به آن اشاره شده،‌ یهودیان به اسکندر نسبت می‌دادند. در حالی که هیچ ربطی به اسکندر و زمان او ندارد. از نظر تاریخی اسکندر کاری نکرده است. منتها چون شخصیتی بود که خیلی مورد توجه بوده،‌ مثلاً مسائلی که قابل حل و قابل تعریف و قابل توضیح نبود به او نسبت می‌‌دادند و مسأله فیصله پیدا می‌کرد.

 

 شما داستان اسکندر را در سه شاخه مورد بررسی قرار دادید. شاخه بیزانسی،‌ شاخه لاتین و شاخه شرقی،‌ در مورد شاخه شرقی اشاره می‌کنید به نظامی و ابن شادی و ابوطاهر طرسوسی، نظامی چگونه به اسکندر پرداخته است؟

رمان اسکندر کالیس‌تن به زبان یونانی نوشته شده است. در قرن دوم و سوم میلادی شهر اسکندریه مرکز فرهنگی یونان بود. اکثر یونانیانی که از زمان بطلمیوس به آن جا رفته بودند در آنجا این فرهنگ را حفظ کرده بودند و این رمان به زبان یونانی نوشته شده،‌ بعداً این رمان در اروپا پخش شد و در سه کانال منتشر شد. یک کانال شرقی،‌ کانال دیگر بیزانس است و یک کانال هم غربی است. این رمان بعد از60 - 50 سال به لاتین ترجمه شد و تمام روایت‌های اروپای غربی از این ترجمه ناشی می‌شود. بعد در بیزانس هم روایت‌های دیگری از آن ترتیب دادند ترجمه شد. در اواخر قرن چهارم به ارمنی ترجمه شد و شاخه شرقی آن‌هایی بود که به سریانی برگردانده شد و به عربی درآمد. به زبان اتیوپی ترجمه شد و از طریق زبان عربی به فارسی نفوذ کرد.

 

 بعد از آن فردوسی و نظامی رفتند سراغش.

اول فردوسی از آن در شاهنامه‌اش استفاده کرد. روایت فردوسی کم‌و‌بیش در خطوط مبهمی با روایت کالیس‌تن تطبیق می‌کند. بعد از آن نظامی در منظومه معروفش از آن سود برد که در آثار ایشان هم همین‌طور است.

 

 اتفاقاً شاملو نخستین رمان‌نویس فارسی را نظامی معرفی می‌کند.

نظامی را می‌توان اولین رمان‌نویس دانست. هرچند اندکی اغراق است. اولین رمان‌نویس در واقع فخرالدین اسعد گرگانی بود که ویس و رامین را سروده است. به معنی عام کلمه ویس و رامین اولین رمان فارسی است. چون اگر اسکندرنامه را در نظر بگیریم هم رمان است و هم حماسه، حتی کمی تاریخ. اما ویس و رامین به طور خاص رمان است. یعنی زندگی افراد معمولی را شرح می‌دهد نه یک ملت را نه اراده یک گروه عام را. فرق رمان با حماسه همین است دیگر. به هر حال نظامی را می‌گویند رمان‌نویس. چون غیر از این،‌ لیلی و مجنون و هفت‌پیکر را دارد. همه اینها رمان هستند. اما اسکندرنامه نظامی بیشتر از روایت‌های یونانی بهره گرفته است. چون نظامی خودش به آنها دسترسی داشته به خاطر نزدیکی با بیزانس و ارمنستان و... این روایت‌ها را گرفته است. به همین دلیل هم روایت فردوسی را قبول نداشته و رد می‌کند.

 

 اشاره کردید در سال 1943 میلادی یک پاپیروس متعلق به نیمه نخست قرن دوم میلادی کشف شده که متن پنج‌نامه ردوبدل شده میان داریوش و اسکندر است. آیا این نامه‌ها به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده است؟ موضوع این نامه‌ها چه بود؟

نه ولی در دسترس هست. این نامه‌ها در لوور و در کتابخانه پاریس وجود دارد و این نامه‌ها چاپ شده‌اند و به آلمانی ترجمه شده و روی آن تحقیقات زیادی صورت گرفته است. تعداد نامه‌ها خیلی زیاد است. موضوع این نامه‌ها هم مذاکرات و مشاجرات دو پادشاه است. تهدید هست،‌ تحبیب هست. هم دعوت به اطاعت از دیگری از سوی هر دو طرف.

 

 داستان اسکندر در سده دهم میلادی از عربی به فارسی ترجمه شده است. آیا امروز این متن وجود دارد؟

نه امروز اثری از آن ترجمه وجود ندارد. تعدادی از شاعران به این داستان اسکندر اشاره می‌کنند. مثلاً در اشعار شاعران قرن دهم و یازدهم یعنی دوره سامانی و غزنوی این اشاره‌ها را می‌بینیم و داستان اسکندر هست. اما چیزی از آن نمانده است. ظاهراً آنچه از این داستان برمی‌آید و در بخش‌هایی از شاهنامه می‌بینیم به این نتیجه می‌رسیم که مآخذ فردوسی حتماً روایت ترجمه‌شده عربی بوده یا مستقیماً از متن عربی اطلاعاتش را برداشت کرده است. ولی این ترجمه به دست نیامده است. نخستین نسخه‌ای که از این ماجرا داریم همان اسکندرنامه قدیم است که مربوط به قرن یازدهم یا دوازدهم است.

 آنچه برایم جالب بود این است که شما اسکندرنامه را هم از منظر زبانشناختی نگاه کردید، هم از منظر نقد ادبی و بینامتنیت.

البته وقتی خواننده این اسکندرنامه را می‌خواند به دو خصوصیت راوی پی می‌برد. یکی این که راوی شخص بسیار محقق و دانشمندی بوده، باسواد بود. اسمش مولاناست. مولانا در آن دوره هم لقب قصه‌خوانان بود هم ملاها و روحانیون. ظاهراً باقی محمد اهل بلخ بوده یعنی از سمرقند و بخارا به بلخ کوچیده بود و می‌گوید من 50 سال است که خلق را هدایت می‌کنم. حالا از طریق وعظ و طرح مسائل دینی و اعتقادی بود یا از طریق قصه‌گویی معلوم نیست. در هر حال باقی محمد این روایت را به خواهش عده‌ای از دوستان و اطرافیان می‌نویسد و عجیب این جاست که این آدم خیلی از مآخذ خودش را در این روایت معرفی می‌کند که واقعی‌اند و شناخته‌شده‌اند. بیشتر این آثار، کتاب‌های تفسیر هستند، تفسیرهای معتبر و قابل اعتماد. ولی در عین حال راوی اهل ذوق هم بوده و فردوسی و جامی و همه شاعران را خوانده بود و می‌شناخت و از آثارشان استفاده می‌کند.

 

 اما در بخشی از روایت از منابعی استفاده کرده که هیچ نامی از آن به میان نمی‌آورد.

این حیرت‌آور است که این آدم به جاهایی اشاره می‌کند، مثلاً تاریخ طبری. مطالبی که به تاریخ طبری نسبت می‌دهد، در تاریخ طبری نیست. یا فرض کنید به مورخی خیالی به نام مظفر یونانی اشاره می‌کند که پس از جست‌وجوهای فراوان متوجه شدم این بر اثر سوء تفاهم بوده است. کتابی نوشته بودند به نام مظفر یونانی که عبارت از یک یونانی پیروزمند است. اسم شخص نیست این داستان موفقیت اسکندر است.راوی اسکندرنامه، یعنی باقی محمد فکر کرده که مظفر یونانی اسم نویسنده کتاب و مورخ است. چنین آدمی با دست و دل‌بازی تمام مآخذش را نام می‌برد. یکی از عجایب روزگار این است که یک کتاب خیلی معروف و خیلی قابل توجه مردم آن زمان، یعنی کتاب خاوران‌نامه را سراسر از روی آن تقلب می‌کند و اسامی شخصیت‌ها را تغییر می‌دهد و هیچ اسمی از کتاب و نویسنده‌اش نمی‌آورد. این کتاب خاوران‌نامه ابن حسام است که داستان حضرت علی(ع) و... است. حماسه‌ای مذهبی است. نویسنده به جای حضرت علی اسم اسکندر را می‌گذارد و به جای همراهان حضرت علی، مالک و ابوالمرجن و... قهرمانان ایرانی اختراع می‌کند. از خاوران‌نامه حتی بیش از 500 بیت نقل می‌کند. اما هیچ اسمی از منبع و مأخذ کارش نمی‌دهد. این نشان می‌دهد که راوی در میان جنگ بین ازبک‌ها و صفویه در قلمرو ازبک‌ها زندگی می‌کرده و شدیداً جو سیاسی – مذهبی آنجا ضدشیعه بوده و چون ابن‌حسام شاعر شیعی بوده، باقی محمد نام او را از کتابش و از روایت اسکندرنامه حذف کرده است. جالب اینجاست که حتی بخش‌هایی از خاوران‌نامه را می‌گوید به روایت طبری است.

 

 با این افشاگری اعتماد مخاطب نسبت به شما بیشتر می‌شود. اما این اعتراف، به متن اسکندرنامه و نویسنده‌اش، باقی محمد، لطمه نمی‌زند؟

نه. این متن سراسر قصه است. تاریخ نیست که مخاطب به وقایع اعتماد کند. متن داستانی اعتماد نمی‌خواهد. خواننده باید قصه را بپذیرد و وارد متن ماجرا بشود. هیچ استنادی نمی‌خواهد. باقی محمد هم اگر از اول استناد نمی‌کرد، خواننده مشکلی نداشت. نویسنده تاریخ ننوشته، کار جامعه‌شناسی که نکرده است. ولی این نشان می‌دهد که در آن مقطع وضعیت حاکم بر فکر و روح افراد بسته به این که در کجا زندگی می‌کردند و تحت چه حکومتی بوده‌اند، چگونه بود؟ طرف با توجه به این که می‌خواست صادق باشد، در عین حال مرتکب سرقت ادبی هم می‌شود.

 

 در آینده چه برنامه‌ای دارید؟

دنباله ابومسلم‌نامه را تقریباً تمام کرده‌ام. البته آن داستان بسیار طولانی است ولی «زمجی‌نامه» را تمام کرده‌ام. شخصیت دیوانه در داستان ابومسلم‌نامه، احمد زمجی است که درصدد گرفتن انتقام خون ابومسلم است. این کتاب در یک جلد است. البته این کتاب احتیاج به مقدمه دارد که حدود 100 صفحه در تبیین و توضیح متن است و هنوز تمام نشده استتا به دست چاپ بسپارم.

منبع: روزنامه ایران


ماجرای نخستین کتابی که نشر معین چاپ کرد/گفتگو با مدیرمسئول انتشارات معین

۹ آذر ۱۳۹۳ ۰۱:۱۳:۳۱ ب.ظ

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) دومین نشست از سلسله نشست‌های «تاریخ شفاهی کتاب» با حضور محسن بخشی خوانساری (مدیر نشر آگاه)، لیماصالح رامسری (مدیر نشر معین) و نصرالله حدادی (تهران‌شناس و دبیر نشست)، دوشنبه (سوم مهرماه) در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار شد.

 



در این نشست ضمن قدردانی از محسن بخشی‌خوانساری، به بحث و بررسی وضعیت نشر معین در گفت‌و‌گو با صالح رامسری پرداخته شد و این ناشر درباره مسائل و مشکلات مختلفی که در حوزه نشر ایران وجود دارد دیدگاه‌هایش را ارائه داد.

در این نشست که به صورت پرسش و پاسخ برگزار شد، نصرالله حدادی پرسش‌‌هایی را مطرح ‌کرد و لیماصالح رامسری نیز به آنها پاسخ‌ ‌داد که جزئیات آن را در ادامه می‌خوانید:
 

در ابتدا لطفا خود را معرفی کنید  و درباره چگونگی واردشدنتان به حرفه نشر  توضیح فرمایید.

همان‌طور که از پسوند فامیلی من بر می‌آید اهل رامسرم و «لیما» هم نام روستایی در رامسر (لیماکش) است. ماجرای نخستین گام من در حوزه نشر به زمانی بر می‌گردد که از کلاس چهارم یا پنجم به درخواست پدرم در کتابفروشی مدرنی به نام «کتابفروشی دانش» که متاسفانه درحال حاضر پویایی آن زمان را ندارد مشغول به کار شدم. در شهرهای ساحلی آن و زمان نسل ما طوری بود که بچه‌ها نمی‌توانستند تابستان‌ها بیکار بمانند و بسیاری از آنها به جذب مسافر یا کارهای دیگر می‌پرداختند. من نیز در کتابفروشی همسایه‌مان مشغول به کار شدم. بعد از آن در سال‌های 55-56 که آزادی نسبی در مطبوعات ایجاد شد در تهران برای ادامه تحصیل با مجله «فردوسی» همکاری کردم و در آن زمان بود که پای من به انتشارات امیرکبیر باز شد.

به عبارتی من در سال 1356 از طریق فردی با نام رحیم پازوکی (رئیس فروشگاه خوارزمی) به عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار و مدیر نشر امیرکبیر معرفی شدم و بعد از آن به استخدام آنجا در آمدم و کار رسمی خود را شروع کردم. بعد از پیروزی انقلاب ماجرای اعتصاب تولید امیرکبیر پیش آمد و آقای جعفری تولید کتاب را تعطیل کرد. پس از آن بود که من را از قسمت فروشگاه به بخش تصحیح کتاب‌ها و کار فنی نشر فرستادند و رسم‌الخط‌های مختلف را در آنجا (برای کار غلط‌گیری کتاب‌ها) به من آموزش دادند. از آن به بعد هرچه از کارهای فنی نشر آموختم به دلیل حضور محمدرضا جعفری در مقام ریاست این انتشارات و کار در آنجا بود.

یادم می‌آید نخستین کتابی را که برای نمونه‌خوانی به من دادند کتاب «سنجش خرد ناب» نوشته کانت بود. در آن زمان ناشران رسم‌الخط درستی نداشتند و هر مولفی برای خود رسم‌الخط ویژه‌ای داشت اما انتشارات امیرکبیر در ابتدا جزوه‌ای را به کارمندان خود می‌داد که براساس همان شیوه باید غلط‌گیری‌ها انجام می‌شد.

 



چه شد که انتشارات امیرکبیر را رها کردید و دست به تاسیس  نشر معین زدید؟

باید در نظر داشت که انسان موجودی ذاتا استقلال‌طلب است. با این حال، جریان تاسیس نشر معین قصه دراز دارد. زمانی‌که در انتشارات امیرکبیر با ریاست جعفری کار می‌کردم، هرگز به این فکر نمی‌کردم که روزی مستقل شوم، اما بعد از رفتن جعفری فضای خاصی در امیرکبیر حاکم شد که کارکردن در آن مشکل بود. مدیران و مسئولان سلایق خاص خود را اعمال می‌کردند و سیاست‌های امیرکبیر را ادامه نمی‌دادند. در واقع جرقه استقلال من عبدالحسین زرین‌کوب بود. زمانی‌که وی به علت بیماری آب مروارید مجبور بود برای درمان به فرانسه سفر کند و به علت نیاز مبرمی که به پول داشت روزی با انتشارات امیرکبیر تماس گرفت و به ما گفت که یک تا یک و نیم میلیون پول برای کتاب‌هایی که قرار است از او چاپ یا تجدید چاپ شود، می‌خواهد. در واقع، این درخواست وی که باعث بگومگو و اصرار من به مدیر عامل امیرکبیر شد، هیچ نتیجه‌ای در بر نداشت و وی حاضر نشد مبلغی از پول پیش کتاب‌های زرین‌‌کوب را بدهد. این بود که من از انتشارات امیرکبیر جدا و درصدد استقلال برآمدم؛ چراکه دیگر اقدامات مدیران آنجا را شایسته انتشارات امیرکبیر نمی‌داستم و از آنجا که نخستین چاپ ما در مقام ناشر مجموعه مقالات «محمد معین» بود، به احترام وی اسم انتشارات را معین گذاشتیم.
 
زمانی‌که انتشارات معین راه افتاد کتاب‌های مختلفی به چاپ رسانده شد اما یکی از شاخص‌ترین و مشهورترین فعالیت معین تا به حال انتشار کتاب‌های نویسندگان مشهوری چون جعفر شهری، هوشنگ مرادی کرمانی و احمد محمود است. از چگونگی آشنایی خود با آنها بگویید و این‌که چه شد که آنها انحصار چاپ و انتشار کتاب‌هایشان را به شما دادند؟
 
یادم هست که 10 سال پیش مجله کتاب هفته که مطالب آن بسیار پربارتر از امروز بود، مطلبی با این تیتر از رسول آبادیان خواندم که در موردم به این مضمون نوشته بود که انتشارات امیرکبیر، باعث سکوی پرتاب من شد. من این جمله را می‌پذیرم و خودم نیز به آن اقرار می‌کنم. من با بیشتر نویسندگان و بزرگانی که بعد از تاسیس نشر معین ارتباط داشتم و کتاب‌هایشان را به چاپ رساندم، در ابتدا، آشنایی من با آنها در انتشارات امیرکبیر صورت گرفته بود. به راستی انتشارات امیرکبیر به ریاست جعفری سکوی پرتابم در آن سال‌ها بود و من از دست قضا با آنها آشنا شدم. البته به غیر از هوشنگ مرادی کرمانی که نصرالله حدادی دست او را در دستم گذاشت، آشنایی‌ام با این افراد مشهور را مدیون امیرکبیر هستم.

علت اعتماد این افراد به انتشارات معین چیست که انتشار کتاب‌های آنها را به صورت انحصاری در اختیار دارید؟

اساسا نگه‌داشتن مولف مشهور کار سختی است اما داشتن صداقت تنها علت اعتماد این افراد به این انتشارات بوده است؛ چراکه این تنها عاملی است که می‌توان هر شخصی را با خود تا مدت‌های طولانی همراه داشت.
 
اجازه دهید الان وارد سوال‌های تلگرافی‌ با شما شویم. تا به حال نشر معین چند کتاب را به چاپ رسانده است؟

حدود 600 عنوان کتاب.

آیا تا حالا شده که از انتشار کتابی پشیمان شوید؟

بله. کتاب‌هایی بودند که در طی این سال‌ها چاپ کردم که بعد از آن پشیمان شدم و به این نتیجه رسیدم که اگر چاپ نمی‌شدند بهتر بود؛ چراکه چیزی را به معلومات مردم جامعه اضافه نکردند. البته نمی‌خواهم از آنها نام ببرم.
 
هیچ ناشری را رقیب خود می‌دانید؟

بله. به قول جعفر شهری همه همکاران می‌توانند رقیب باشند. طبیعتا همکاران رقیب هستند اما بیشتر از آن‌که رقیبم باشند دوستانم هستند.

شما عضو اتحادیه ناشران هستید. نظر شما درباره نشر دولتی چیست؟

اصولا من معتقدم اگر دولت در هر عرصه‌ای حضور پیدا کند کار سامان نمی‌گیرد. به عنوان مثال ما هر ساله در نمایشگاه کتاب شاهد آن هستیم که یک کتاب با عناوین مختلف از سوی ناشران دولتی چاپ می‌شوند.

شما موافق یارانه کاغذ یا خرید کتاب از سوی وزارت ارشاد هستید؟

تجربه‌ای که از خرید کتاب از سوی وزارت ارشاد دارم آن بوده که کاملا این حرکت تبعیض‌‌آمیز است. خرید کتاب خوب است اما به شرطی که تبعیضی در خرید کتاب‌ها نباشد.

آیا شده آرزو کنید کتابی از فرد خاصی چاپ کنید اما تا به حال نتوانسته‌اید؟

بله. مثلا از افرادی مثل شفیعی کدکنی و عبدالحسین زرین‌کوب.
 

شما به عنوان یک ناشر علت پایین‌آمدن شمارگان کتاب‌ها را در دو دهه گذشته چه می‌دانید؟ آیا با برخی که می‌گویند فضای مجازی بزرگترین علت این رویداد است، موافقید؟

خیر. همان‌طور که جمعیت زیاد می‌شود درخواست‌ها برای کتاب هم افزایش پیدا می‌کند. همیشه کتاب جایگاه خودش را دارد. کتاب حرمتی دارد که انسان را به خلوت می‌کشاند و این فرصتی است که با فضای مجازی نمی‌توان به دست آورد. در واقع، آن چیزی که باعث افت کتاب شده، در گام نخست آموزش و پرورش و در گام دوم وزرات ارشاد است. ما از کلاس اول دبستان بچه‌ها را با کتاب انس نمی‌دهیم و فرهنگ مطالعه را نهادینه نمی‌کنیم. موضوع انشاهای بچه‌ها کتاب نیست بلکه عناوینی تکراری با موضوعاتی کلیشه‌ای‌ است.

عامل دوم آن است که وزارت ارشاد اعتماد مردم به کتاب را گرفته و برخی اعمال نظرهای سلیقه‌ای لطمه بزرگی به نشر وارد کرده است. چیزی که در وزارت ارشاد اِعمال می‌شود ممیزی نیست بلکه سلایق افراد مختلف است. در حالی‌ که اگر وزارت ارشاد سعه صدر بیشتری از خود نشان دهد و سیاست‌های خاصی را به خرج ندهد، شاهد وضعیت بهتر کتاب و نشر ایران در آینده خواهیم بود.


چگونه مغز خود را پرورش دهیم؟

۹ آذر ۱۳۹۳ ۰۱:۰۰:۵۵ ب.ظ

از زمانی که ارسطوی بزرگ اعتقاد داشت که قلب مرکز احساسات، افکار و عواطف ماست و مغز وظیفه‌ی خنک کردن خون بدن را بر عهده دارد زمان درازی گذشته است. درازای این زمانِ چند هزارساله آن‌قدر بوده است که بشر امروز وقت داشته باشد تا «کمی بیشتر» در مورد مغز بداند. مغز مهم‌ترین قسمت بدن ما و اکثر جاندارانِ این کره‌ی خاکی است. عضوی از بدن که به اعتقاد اغلب زیست‌شناسان، پیچیده‌ترین و عجیب‌ترین کارکرد را در بین تمامی اعضای تمامی جانداران به خود اختصاص داده است و قطعاً بیش از هر عضو دیگری از بدن، ما را آنچه هستیم می‌سازد.

 



کتاب‌های بسیاری در مورد وضعیت آناتومیک مغز و با نگرش کالبدشکافانه به مغز و قسمت‌های مختلف آن نوشته شده است. بخش عظیمی از ادبیات علمی که تحت حوزه‌ی روانشناسی فیزیولوژیک طبقه‌بندی می‌شود مختص پرداختن به موضوعاتی است که یکی از مهم‌ترین آن‌ها تشریح فیزیکی و چگونگی کارکرد هر کدام از قسمت‌های مغز است. این حوزه از دانش مرز مشترکی با بسیاری از علوم از قبیل زیست‌شناسی، روانشناسی، انسان‌شناسی، بیوشیمی، پزشکی و... دارد. شاید خیلی هم عجیب نباشد که وقتی پای مغز به میان می‌آید بسیاری از علوم خودشان را محق به مطالعه و ابراز نظر می‌دانند. هر چه باشد اگر بتوان ماده‌ای فیزیکی را به‌عنوان مطالعه‌گر علوم و ذهنِ شناسنده‌ی هستی در نظر گرفت آن ماده چیزی جز «مغز انسان» نیست.


اگر مغز مهم است که قطعاً هست پس آشنایی با عملکرد آن و نحوه‌ی پرورش و بهبود این عملکرد هم اهمیت بسیاری خواهد داشت. کتاب‌های مختلفی در تشریح عملکرد مغز وجود دارد که توضیح می‌دهد هرکدام از نیمکره‌های مغز چه وظایفی دارند یا کارکردهایی مثل تکلم، نگرش انتزاعی، کنترل حرکات بدن و... توسط کدام قسمت از مغز ما انجام می‌شود؛ اما کتاب‌های کمی هستند که با نگاهی علمی و قابل‌قبول، نحوه‌ی پرورش کارکرد بخش‌های مختلف مغز را هدف خود قرار داده باشند. « آشنایی با کارکرد مغز» از این دست کتاب‌هاست که علیرغم عنوان اصلی که برای آن انتخاب شده، بیشترین بخش از آن به روش‌های پرورش عملکرد مغز می پردازد. ازقضا عنوان اصلی کتاب نیز «پرورش مغز» (Training Your Brain) است که بر نگارنده روشن نیست به چه دلیل توسط مترجمین و ناشر محترم، این نام، عنوان فرعی قرار گرفته است. به هرحال خوشبختانه برخلاف عنوان انتخابی، محتوای کتاب به‌جای تکرار مکرر نحوه‌ی کارکرد، به ارائه‌ی روش‌های کاربردی برای پرورش عملکرد مغز اختصاص دارد.

کتاب حاضر در سه قسمت و ده فصل و با مقدمه‌ای مبسوط در رابطه با فیزیولوژی مغز و سیستم عصبی آن به چاپ رسیده است. سه قسمت اصلی کتاب عناوین «در خانه»، «در محل کار» و «بازی» را دارند و نحوه پرورش مغز در هر محیط را توضیح می‌دهند. در فصل اول، اولین فصل از محیط خانه، با تغذیه‌ی مغز و مواد غذایی مناسب برای آن آشنا می‌شویم. تأثیرپذیری مغز از مواد غذایی به‌قدری زیاد است که حتی در زمانی اندک از صرف آخرین وعده‌ی غذایی می‌توان تغییرات ناشی از این مواد در مغز را در آزمایش‌ها مشاهده کرد. در فصل دوم کتاب موضوع اصلی خلق‌وخو است. از نظر روان‌شناختی خلق‌وخو قسمت موروثی و ناآموخته‌ی شخصیت ما است. این فصل تأثیر عواطف مختلف و وضعیت‌های خلقی متفاوت بر مغز را بررسی می‌کند.

اگر مثل بسیاری از افراد احساس می‌کنید که حافظه‌تان گاهی و یا اغلب موارد خوب کار نمی‌کند فصل سوم کتاب می‌تواند راهگشای شما در شناخت حافظه و راه‌های پرورش آن باشد. در آخرین فصل از قسمت اول یعنی فصل چهارم نیز با موضوع بسیار مهم «هوش» سر و کار داریم. در این فصل می‌توانید از طریق تمرین‌های مختلف هوش خود را تقویت کرده و در مورد آزمون‌های اندازه‌گیری بهره‌ی هوشی نیز اطلاعات خوبی به دست آورید.

در فصل پنجم که اولین فصل از قسمت مربوط به محل کار است نویسندگان وضعیت مغز را در حین انجام فعالیت‌های روزمره مورد بررسی قرار می‌دهند. «اعداد» یکی از بخش‌های بسیار مهم در زندگی روزمره محسوب می‌شود و فصل ششم کتاب به ارتباط اعداد و مغز اختصاص دارد. در فصل هفتم با تفکرات کاربردی و نگرش‌های منطقی و نحوه‌ی پرورش آن‌ها آشنا می‌شویم. در این فصل نیز مثل اغلب فصول کتاب، مطالب همراه با تمرین‌هایی ارائه می‌شود که این امر مطالب را بسیار کاربردی می‌کند.

سه فصل آخر کتاب تحت عنوان «بازی» دسته‌بندی شده‌اند. در فصل هشتم یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های انسانی یعنی «تفکر بصری» و «استدلال فضایی» تشریح قرار می‌شود. عملکردهایی که بیشتر به نیمکره‌ی راست مغز مربوط و همان مشخصه‌هایی است که بشر بسیاری از پیشرفت‌های خود را مدیون آن است. فصل نهم تفکر خلاق را موضوع خود قرار داده و در آن نیز با انجام تمرین‌هایی در جهت افزایش خلاقیت تلاش می‌شود. در آخرین فصل کتاب نیز نگاه مبسوطی به تفکر کلامی شده است؛ همان خصیصه‌ای که باز هم بنا بر گفته‌ی مشهور ارسطو (انسان، حیوانی است ناطق) انسان بودن ما را مشخص می‌سازد.

مطالب کتاب با وجود صحت علمی نثری سنگین و ثقیل ندارد و ترجمه‌ی روان نیز بر سهولت خوانش آن افزوده است. می توان مطالعه‌ی کتاب را به افراد مختلف، از دانش‌آموز و دانشجو گرفته تا هر خواننده‌ی علاقه‌مند دیگر پیشنهاد کرد.

دکتر محمدهادی دهرویه(دکترای مهندسی و دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی)/به نقل از سایت الف


نگاهی به کتاب عباس کیارستمی و درس‌هایی از سینما

۱ آذر ۱۳۹۳ ۱۱:۵۹:۱۶ ق.ظ

درباره سینمای عباس کیارستمی زیاد شنیده‌ایم، در برنامه‌های تلویزیونی، جلسات نقد و گفتگو، نمایش‌های خصوصی و عمومی فیلم‌هایش. اما هیچ‌گاه کسی نتوانسته بود به روش کاری و فکری او دست پیدا کند و راجع به آن صحبت کند. او همیشه از روی فیلم‌هایش قضاوت شده است. اما کتاب "عباس کیارستمی و درس‌هایی از سینما" به قلم محمود ثانی و با مقدمه‌ای از ژان کلود کاریر ما را با چهره دیگر کیارستمی آشنا می‌کند، چهره‌ای کمتر دیده شده و کمتر شناخته شده و در مقام یک معلم.

 

 

محمودرضا ثانی‌ زادهٔ آبادان است و تاکنون بیش از ۴۰ فیلم مستند و داستانی در ایران و کشورهای مختلف جهان ساخته است و از چندین جشنوارهٔ بین‌المللی جوایزی دریافت کرده است. او که خود از شاگردان کیارستمی است و در چندین کارگاه‌های فیلمسازی کیارستمی شرکت کرده است دست به قلم شده است و با‌‌ همان شیوه و تکنیک‌های مستندگونه یکی از کارگاه‌های استاد را در اسپانیا به رشته تحریر آورده است.

کتاب با مقدمه شخصیت شناخته شده در سینمای آوانگارد جهان ژان کلود کاریر آغاز می‌شود. او درباره سینمای کیارستمی و آموزش در سینما توضیحاتی می‌دهد و سپس در اوج نوشته‌هایش درباره شخصیت معلمی کیارستمی می‌نویسد: ".... اگر یک استاد سینما که خود کارگردان است بخواهد به شاگردانش چیزی بیاموزد باید به آن‌ها بگوید که چگونه کار کنند نه اینکه چکار کنند....." و این ویژگی بارز کیارستمی است.

کتاب با روایت جذاب ثانی از برگزاری جلسه اول و آشنایی شاگردان با استاد و پرسش و پاسخ‌ها آغاز می‌شود سپس با وصف دیدن لوکیشن‌ها و انتخاب موضوع برای ساخت فیلم‌ها و بیان ایده‌های مختلف از سوی شاگردان و راهنمایی‌های استاد ادامه پیدا می‌کند. در میان این گزارشات خواندنی ده‌ها نکته آموختنی هم وجود دارد بخصوص آنجایی که کیارستمی از نحوه ساختن فیلم‌های خودش مانند "مثل یک عاشق"، "تخم مرغ‌های دریایی" و "دریاچه و چوب" و دیگر فیلم‌هایش می‌گوید. خواندن این مطالب فوق العاده جذاب و آموزنده است.

یکی از مهم‌ترین درس‌های کیارستمی در کارگاه‌هایی که برگزار می‌کند توصیه او بر ساخت فیلم ارزان است. کم هزینه بودن ساخت فیلم یک نکته کلیدی است که استاد همیشه بر آن تاکید می‌کند. او حتی همه را تشویق می‌کند که با موبایل خود فیلم بسازند. علت اصلی توصیه ایشان این است که فیلمسازان جوان باید یاد بگیرد بدون تهیه‌کننده (که معمولا حاضر به سرمایه‌گذاری بر روی فیلم فیلمساران جوان نیست) و با حداقل هزینه فیلم‌های خود را بسازند.

البته این کتاب فقط مختص کسانی که می‌خواهند فیلم کوتاه و یا بلند بسازند نیست. برای ساخت "ویدئو آرت" این کتاب می‌تواند یک مرجع به حساب بیاید. بسیاری از آثار کیارستمی ویدئو آرت است و به قولی فیلمی مانند "شیرین" هم در دنیای هنر یک ویدئو آرت بلند محسوب می‌شود. کیارستمی ویدئو آرت را غیر قابل تعریف می‌داند ولی در وصف آن می‌گوید: "ویدئو آرت تبدیل خیال به واقعیت است."

ناشر کتاب صد و پنجاه صفحه‌ایی "عباس کیارستمی و درس‌هایی از سینما" انتشارات معین است که چاپ اول آن در سال ۱۳۹۲ بوده و تا بحال به چندین چاپ دیگر هم رسیده است. کتابی کم حجم و ارزان و خواندنی که به همه دوستداران سینما و ویدئو آرت توصیه می‌شود.

فرید امین الاسلام/برگرفته شده از خبرگزاری هنر ایران


داستانی فراخور زبان شاهنامه

۲۴ آبان ۱۳۹۳ ۰۴:۰۰:۳۳ ب.ظ

آیدین فرنگی: کتاب «فرزند ایران»* که سرگذشت داستانیِ فردوسی را بازمی‌گوید، به دلیل تعلقش به وادی داستان و داستان‌نویسی، اثری است متفاوت در کارنامه‌ی میرجلال‌الدین کزازی. «فرزند ایران» بافتاری زبان‌آورانه و زبانی همساز و همسو با زبان شاهنامه دارد؛ زیرا به باور نویسنده‌، جز با این زبان نمی‌شد درباره‌ی خالق شاهنامه داستان نوشت. در گفت‌وگوی حاضر که انجام آن مناسبتی جز انتشار «فرزند ایران» ندارد، درباره‌‌ی کتاب و فردوسی سخن گفته‌ایم.


طبق آنچه در مقدمه‌ی کتاب «فرزند ایران» نوشته‌اید، شیرازه‌ی متن برآمده از سه منبع اصلی‌ست: نخست تخیل پیشینیان درباره‌ی فردوسی، دوم مستندات برآمده از شاهنامه و سوم تخیل شما به عنوان نویسنده‌. روی جلد کتاب نوشته شده: «داستانی بر پایه‌ی سرگذشت فردوسی». به نظرتان می‌توانیم به جای اینکه فرزند ایران را داستانی بر پایه‌ی زندگی فردوسی بنامیم، آن را «زندگیِ داستانیِ فردوسی» بخوانیم؟


«زندگی داستانی فردوسی»، روشن‌تر و رساتر از «داستان زندگی فردوسی» است. چون بدان‌گونه که در دیباچه‌ی کتاب نوشته‌ام، بیشینه‌ی این داستان را آن دو بخشی می‌سازد که پندارینه است: یا آنچه من پنداشته‌ام چونان نویسنده‌ی داستان، یا آنچه دوست‌داران فردوسی در افسانه‌هایی که پیرامون او از چندین سده پیش پدید آورده‌اند، پنداشته‌اند. بخش پایه‌ور داستان بسیار اندک است و آن، سخنانی است که استاد، جای‌جای، در شاهنامه درباره‌‌ی خود گفته است. بیشینه‌ی این سخنان هم در دیباچه‌ی شاهنامه آورده شده است، که من برآنم واپسین بخشی است که فردوسی سروده است و بر شاهنامه افزوده است. وارونه‌ی آنچه شاید انگاشته می‌شود، دیباچه‌ی شاهنامه نخستین بخش این نامه‌ی نامور نیست. بر پایه‌ی برهان‌ها و نشانه‌هایی که از یادکرد آنها درمی‌گذرم، این بخش هنگامی سروده شده است که استاد شاهنامه را به فرجام آورده بوده است. از این روی، این آمیغ، «زندگانی داستانی فرودسی»، چگونگی این کتاب را به شیوه‌ای برازنده‌تر آشکار می‌دارد، تا «داستان زندگی فردوسی».


 
سال ۳۲۹ هجری، سال مرگ رودکی، را سنجیده‌ترین سال برای تولد فردوسی دانسته‌اید. طبق گفته‌ی فردوسی سرایش شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری به آخر رسیده است، یعنی تقریباً در هفتاد سالگی شاعر. اگر چهل سالگی فردوسی را زمان آغاز سرایش شاهنامه در نظر بگیریم، قاعدتاً سرایش این اثر بایستی سی سال به طول انجامیده باشد. از طرف دیگر در انتهای کتاب سروده‌ای را از عطار نقل کرده‌اید که در آن گفته شده فردوسی در طول بیست‌وپنج سال شاهنامه را آفرید. می‌شود پیرامون این اعداد به صورت مستقل صحبت کرد؟ یعنی رازورمز خاصی در این ارقام هست یا نه؟ در اینکه شاعر در چهل سالگی سرایش کتابش را شروع کرده باشد و برای خلق آن سی سال رنج برده باشد؟


آنچه در شاهنامه در این باره آورده شده است، آن است که کار سرودن شاهنامه سی سال به درازا کشیده است. همه‌ی این سالیانی که یاد کردید، گمان‌آمیز است. هیچ کدام بی‌چندوچون نیست؛ حتی آن سی سال. زیرا فردوسی به گمان بسیار، شمارهایی را یاد کرده است ـ در آن بیت‌هایی که از سالیان زندگانی خود سخن گفته ـ که شمارهای بَوَندِه و کامل است. خرده‌ها را نیاورده است. اینکه می‌گوید سی سال در سرودن شاهنامه رنج بردم، بی‌گمان یا بی‌چندوچون بدین معنی نیست که به درست سی سال این کار به درازا کشیده است. اندکی بیشتر یا اندکی کمتر را، استاد می‌تواند بود که در شمار سی، که شماری است به هر روی، آنچنانکه امروزیان می‌گویند، گِرد یا رُند، نشان داده باشد. یک سخن دیگر این است که فردوسی پس از به پایان بردن شاهنامه، در آن می‌نگریسته است و بیت‌هایی را از آن پس به شاهنامه می‌افزوده است. به گمان، این بیت‌هایی که استاد خود بر شاهنامه برافزوده است، همان بیت‌هایی است که به زندگانی او بازمی‌گردد؛ درست مانند دیباچه‌ی شاهنامه؛ که آنچنانکه گفتم از دید من واپسین بخشی است که فردوسی سروده است، پس از پایان گرفتن این نامه‌ی نامبردار.

آنچه را در باره‌‌ی فردوسی در تاریخ سیستان و چهار مقاله‌ی نظامی عروضی آمده، از نظر تاریخی مستند ندانسته‌اید. از طرف دیگر در شرح احوال شعرا و عرفا، مناقبی را داریم که اینها هم مستند نیستند. شاید نویسندگان قدیم خواسته‌اند در خلال مناقب، مواردی را به ما یادآور شوند. انگار داستانی داریم که مثلاً شخصیت آن مولاناست یا دیگران. اگر چنین چیزی را در باره‌ی زندگی داستانی فردوسی هم صادق بدانیم، از داستان زندگی او چگونه می‌شود رمزگشایی کرد؟


در این باره پیشتر گفته‌ام و نوشته‌ام که همواره بر گرد چهره‌های بزرگ، نامدار، گرامی، چهره‌هایی که جایگاه و پایگاهی والا در دل مردمان می‌یابند، افسانه‌هایی پدید می‌آید. این افسانه‌ها نشانه‌ی آن است که مردم، به پاس آن دلبستگی پرشور که به این چهره‌های نامدار داشته‌اند، این چهره‌ها را فراتر از آنچه تاریخ‌نگاران درباره‌ی آنان نوشته‌اند و می‌دانند، می‌شناخته‌اند. در افسانه‌هایی هم که پیرامون فردوسی پدید آمده است، می‌توانیم باورمندی و دلبستگی ایرانیان را به سخنور بزرگ خویش آشکارا ببینیم. در این داستان‌ها، چهره‌ی برترین، چهره‌ی بنیادین، یا بدان سان که امروزیان می‌گویند، قهرمان، فردوسی است. آنان فردوسی را در برابر پادشاهی خودکامه، خویشتن‌رای که بی‌هیچ پروا و پرهیز به خونریزی دست می‌یازید و کمترین خرده را، کمترین نکوهش را برنمی‌تافت، ایستانیده‌اند؛ به ویژه در آن بخش کوتاه که در تاریخ سیستان آورده شده است، در رویارویی فردوسی با محمود، در آنچه در میانه‌ی این دو می‌گذرد، در آن پاسخ درشت، دندان‌شکن، کوبنده و رسواگر که فردوسی به محمود می‌دهد، هنگامی که او شاهنامه را خوار می‌دارد. ما به هیچ روی نمی‌توانیم بی‌گمان باشیم که فردوسی خود، به تن خویش، به غزنین رفته است، شاهنامه را به همراه برده است تا آن را به محمود پیشکش بدارد. این است که نمی‌گویم یکسره، اما برآنم که به گمان بسیار، آنچه در تاریخ سیستان و چهار مقاله‌ی نظامی عروضی درباره‌‌ی زندگانی فردوسی و دیدار او با محمود آورده شده است، افسانه‌هایی است که شیفتگان شاهنامه و دلبستگان فردوسی پدید آورده‌اند، تا بدین گونه نشان بدهند که فردوسی و شاهنامه را بسیار ارج می‌نهند.
من در «فرزند ایران» این بخش‌ها را برجسته‌تر و پرشورتر نوشته‌ام؛ زیرا از گرانیگاه‌های داستان شمرده می‌شوند؛ از کانون‌های شوروشرار و تاب‌وتب داستان؛ زیراکه از دید داستان‌شناسی بسیار اثرگذارند. آن کارمایه‌ی داستان‌شناختی، عاطفی و روان‌شناختی در این بخش‌ها، آنچنان است که می‌تواند دست‌مایه‌ای بشود برای نوشتن داستانی بسیار شورانگیز، کارساز و دلنشین.

تعبیر یا برداشت شما از آنچه در پس این افسانه‌ها نهفته چیست؟ یا وقتی آنها را با تغییراتی بازآفریدید، در پس ذهن‌تان قصد بیان چه چیزهایی را داشتید؟


این افسانه‌ها از دید سرشت و ساختار، درپیوند است با جهان شاهنامه، با رزمنامه. ویژگی ساختاری، بنیادین و ناگزیر هر رزمنامه یا هر شاهکار حماسی و پهلوانی، ستیز و روبارویی ناسازهاست. در این جهان پرکشاکش، همواره چهره‌های نیکو را، که آنها را «نماد» می‌نامم، در نبرد و آورد، در ستیز و آویز، با چهره‌های بد، که آنها را «پادنماد» نام نهاده‌ام، می‌بینید و می‌یابید. نه تنها چهره‌ها، که سرزمین‌ها، رخدادها و دیگر بن‌مایه‌های رزمنامه نیز همواره روباروی یکدیگرند. یکی نماد را می‌سازد، دیگری پادنماد را. آن کنش، کنش همواره‌ی پرتاب‌وتب و آرام‌ناپذیر بازمی‌گردد به ناسازی در میانه‌ی نماد و پادنماد. در افسانه‌هایی هم که پیرامون فردوسی درتنیده شده است، ما این روبارویی را می‌بینیم. فردوسی نماد است؛ نماد ایران، فرهنگ ایرانی، تاریخ ایران، پیشینه‌ی نیاکانی ـ آنچه فردوسی آن را با باوری پولادین در شاهنامه سروده است، رستاخیز فرهنگی ایران را با سرودن شاهنامه پدید آورده است و شالوده‌ی ایران نو را ریخته است ـ در برابر محمود غزنوی، پادشاهی که در سالیان نیرومندی و شکوه شاهی خویش، چهره‌ای دیگرسان از خود نشان داد. با ایران و ایرانی دشمنی ورزید و کین توخت؛ زیرا که از «ایران‌گرایی» پیشین، بدان‌چه آن را «بغدادگرایی» می‌نامم بازگشت. به خوشایند خلیفه‌ی بغداد، هر آنچه را نشان از تاریخ و فرهنگ و اندیشه‌ی ایرانی داشت، خوار می‌شمرد. از همین روی، آنچنانکه بیهقی نوشته است، انگشت در جهان درکرده بود، رافضی و قرمطی می‌جست، در هر جا یافته می‌آمدند، بی‌درنگ بر دار می‌‌کرد. یا نوشته‌اند که چندی گرمابه‌های غزنین را با کتاب می‌افروخت و تافته می‌داشت؛ هیمه‌ای شگرف، هیمه‌ی فرهنگ و دانش و اندیشه! چنین مردی کوردل، تنگ‌اندیش، فرهنگ‌سوز، درست چهره‌ای است وارونه با چهره‌ی فردوسی که ابرمرد فرهنگ، اندیشه و ادب ایران‌زمین است. این، هسته‌ی داستان است و انگیزه‌ی پدید آمدن این افسانه. گزارشی که من از آن می‌کنم چنین است. در «فرزند ایران» هم این زمینه را کمابیش کاویده‌ام.


پیشتر در گفت‌وگویی که داشتیم(کتابِ «از کاف تا نون»؛ ص۹۲) گفتید تاریخچه‌ی افسانه‌ها‌ی مربوط به زندگی فردوسی تقریباً به زمان حیات وی بازمی‌گردد. در فرزند ایران نوشته‌اید که بعد از سرایش داستان بیژن و منیژه، مردم لقب فردوسی را به شاعر داده‌اند. این گفته تا چه حد مستند است؟ از طرف دیگر افسانه‌پردازی‌هایی که پیرامون فردوسی صورت گرفته، آیا نشان از نیاز عمیق مردم به شخصیتی مثل او ندارد؟


فردوسی رستخیزانگیز فرهنگ و خویشتن‌شناسی ایرانی است؛ اما این بخش از داستان، پایه‌ور نیست: اینکه ایرانیان پس از آنکه فردوسی نخست داستان‌های پراکنده را از شاهنامه می‌سراید، او را بدین نام می‌خوانند. ما نمی‌دانیم که این نام چگونه بر استاد توس نهاده شده است.


البته این موضوع تکمیل‌کننده‌ی بخش انتهایی کتاب نیز محسوب می‌شود.


بی‌گمان چنین است. من کوشیده‌ام داستان پیکره و ساختاری درهم‌تنیده، ستوار و به‌سامان داشته باشد، در آن بخش‌های پندارینه، آنچه من پنداشته‌ام و بر داستان افزوده‌ام. به راستی شالوده و خاستگاه پنداشته‌های من، همان یافته‌های پایه‌ور درباره‌ی شاهنامه و فردوسی است که در شاهکار ورجاوند او آورده شده است. من آنها را چونان راهنمون خویش در گسترش داستان همواره به کار گرفته‌ام. اگر از این دید بنگریم، با نگاهی فراخ، آن بخش‌های پندارینه هم، به گونه‌ای پایه‌ورند؛ زیرا استوار شده‌اند بر آن آگاهی‌های اندک که ما درباره‌ی فردوسی و شاهنامه داریم. به درست از همین روست که من گاهی آگاهانه پروا کرده‌ام از اینکه بر چهره‌های داستان نامی بنهم. ما با این چهره‌ها در شاهنامه به گونه‌ای آشنا هستیم؛ اما این آشنایی بسیار اندک است. نمونه‌ای بیاورم: دوستی که بارها از او در «فرزند ایران» سخن رفته است که فردوسی را به این کار بزرگ و دشوار، پافشارانه برمی‌انگیزد. من همواره او را «دوست دیرین» نامیده‌ام؛ نخواسته‌ام نامی بر او بنهم؛ زیراکه نام او بر ما روشن نیست. یا همواره از همسر فردوسی پوشیده و به کنایه یاد کرده‌ام. گفته‌ام بانوی فردوسی. یا از فرندان او به همین سان.


و مهترِ گردن‌فراز...


درباره‌ی مهتر گردن‌فراز هم که فردوسی را در آغاز یاری می‌رساند، چنین است. این آمیغ را از شاهنامه ستانده‌ام. درباره‌ی مهترِ گردن‌فراز انگاره‌هایی هست. چهره‌هایی تاریخی را پاره‌ای از پژوهندگان شاهنامه با او یکی دانسته‌اند؛ اما چون بی‌چندوچون نیست، من نام او را نبرده‌ام. اینهمه از آن روی بوده است که می‌کوشیده‌ام تا آنجا که بر پایه‌ی شگردهای داستان‌شناختی می‌توانم، در تنگنای آن آگاهی‌های اندک بمانم. تنها بخش‌هایی را ناپروا و گسترده در داستان آورده‌ام که برمی‌گردد به پاره‌ای از کاوش‌های شاهنامه‌شناختی؛ حتی در بسیاری از آنها هم از بیت‌های شاهنامه بهره گرفته‌ام. برای نمونه، در گفت‌وگوهایی که در میانه‌ی فردوسی نوجوان در پسین‌گاهان آدینه، با پدر او درمی‌گیرد یا در گفت‌وگوهای او با آن دوست دیرین، یا با مادر و همسرش، تا آنجا که شدنی بوده است، از بیت‌هایی بهره برده‌ام که استاد در آنها، هرچند پوشیده و بسیار اندک، از پیوندهای خود با دیگران یاد کرده است؛ یا دیدگاه‌های خود را درباره‌ی افسانه و نماد بازگفته است. گاهی در متن، این بیت‌ها را آورده‌ام، اگرچه اندک. اما همواره در پانوشت کتاب نشان داده‌ام که آن بخش، به کدامین بیت‌ها در شاهنامه بازمی‌گردد یا به گونه‌ای با آنچه در آن بیت‌ها آورده شده است، پیوند دارد.


در «فرزند ایران» دو واژه‌ی رنج و گنج، در کنار هم، چندین بار به کار رفته‌. این نتیجه‌ی یک ذوق‌ورزی موسیقیایی بوده است، یا تعمدی داشته‌اید؟


رازی در کاربرد این دو واژه نیست؛ جز راز زیباشناختی. هر کس این داستان را خوانده است و درباره‌ی آن با من سخن گفته است، از زبان و شیوه‌ی نگارش آن در شگفت افتاده است. این کسان به من گفته‌اند این متن، متنی بسیار نگارین، هنری و زیباشناختی است؛ آکنده از شگردهای گوناگون ادبی، به ویژه آرایه‌ها. اما آنچه مایه‌ی شگفتی آنان شده است، این است که این ساختار هنری و زیباشناختی، گزندی به روشنی، روانی و رسایی متن نزده است. به من گفته‌اند که ما داستان را بی‌هیچ پیچش و دشواری می‌خوانیم؛ اما گاهی که در جمله‌ای باریک می‌شویم، می‌بینیم آکنده از شگرها و آرایه‌هاست. به هر روی، من دیدگاه این کسان را بازمی‌گویم؛ چون داوری، همواره، به ویژه در داستان، با خوانندگان است. سخن فرجامین را درباره‌ی داستان آنانند که می‌گویند. از دید این خوانندگان که با من درباره‌ی کتاب سخن گفته‌اند، این شیوه در داستان‌نویسی ایرانی، نوآیین و بی‌پیشینه است. نه در داستان‌های کهن نمونه‌ای دارد، نه در داستان‌های کنونی. من بر آن بوده‌ام که داستانِ اوستادان اوستادِ ادب پارسی را جز با این زبان نمی‌توان نوشت. اگر زبانی بی‌فروغ، زبانی گفتاری، زبانی روزنامه‌ای را در نگارش این داستان برمی‌گزیدم، بی‌گمان آن زمینه‌ی بایسته‌ی پیام‌شناختی که این داستان می‌بایست می‌داشت، هرگز به دست نمی‌آمد؛ خواننده نمی‌توانست در آن فضایی با خواندن داستان خود را بیابد که هماهنگ و همساز باشد با جهان شاهنامه، با زندگانی فردوسی. از همین روی، در نوشتن این داستان، زبانی را به کار گرفته‌ام که همساز و همسوی با زبان فردوسی است در شاهنامه. کمابیش می‌توانم گفت که زبانی است یکسره پارسی. واژه‌های نیرانی و بیگانه، بسیار اندک در آن به کار رفته است. اگر هم واژه‌ای چند از این گونه را به کار برده‌ام، آگاهانه بوده است؛ به پاس همان ساختار زیباشناختی است که می‌خواسته‌ام به کار بگیرم. یک نمونه بیاورم: واژه‌ی «ایزدی» را در جایی به کار گرفته‌ام، در پی آن، از آن روی که می‌خواسته‌ام واژه‌ای هماهنگ و همگون و هم‌آوا با آن را به کار ببرم، از واژه‌ی «سرمدی» بهره جسته‌ام که واژه‌ای پارسی نیست.


چند جا در متن داستان، فردوسی را شاعری درویش‌کیش دانسته‌اید. تصور من از این تعبیر این است که فردوسی در کیش درویشان نیست، اما درویش‌کیشانه زندگی می‌کند. از طرف دیگر از متن شما اینطور فهمیدم که او اگرچه در زمره‌ی عرفا نیست، مانند عارفان رنجی طولانی را تاب می‌آورد و سرانجام به گنجی عظیم دست می‌یابد.


خوب! این برداشت شما در جای خود درست است؛ زیرا که همیشه رنج، بی‌درنگ و در دم به گنج نمی‌انجامد؛ آنچنانکه رنج فردوسی به گنج نینجامید، بر پایه‌ی آن افسانه. اما اگر فردوسی درویش‌کیش نمی‌بود، خوی‌وخیم درویشان را نمی‌داشت، بدین معنا که آز و نیاز را در خود فرونکشته بود، از فزون‌جویی نمی‌پرهیخت، آرمان‌های بلند نمی‌داشت، به کاری که می‌کرد از بن جان باور نکرده بود، هرگز نمی‌توانست شاهنامه را بسراید. او در پی آن رنج به گنج محمود نرسید؛ اما گنجی یافت صدهاهزار بار گران‌تر از آن گنج سیم و سر: گنجی جاودان که نامِ بلند است؛ مهر و دلبستگی ایرانیان است به فردوسی، چونان پایه‌ریز چیستی ایرانی در ایران نو. هیچ کدام از سخنوران ایرانی نتوانسته‌اند چنین گنجی را به پاس رنجی که برده‌اند به دست بیاورند. فردوسی درویش‌کیش است؛ چون درویش به پاس مینو، به پاس اینکه به زندگانی جاوید برسد، به جانْ در جانانْ جاودان بماند، گیتی را، خواهش‌های تن را، نیازهای «من» را فرومی‌گذارد. اینکه گاهی از درویش‌کیشی فردوسی یاد کرده‌ام، از این روی بوده است. خواسته‌ام آشکار بدارم که فردوسی مردی بوده است فرازاندیش، آرمانگرای، مردی که جز بر ستیغ نمی‌توانسته است ایستاد. از همین روی است که تا ایران هست، فردوسی همچنان بر ستیغ سخن پارسی، بر فرازنای فرهنگ ایرانی ایستاده است و مانند خورشید می‌درخشد و نه تنها ایران، جهان را پرتو می‌بخشد و می‌افروزد.


در داستان، فردوسی را شاعری شیعی دانسته‌اید. این مورد در انتهای کتاب بیشتر جلب توجه می‌کند: جایی که مردی «اندرزگر» اجازه نمی‌دهد شاعر در گورستان شهر دفن شود. مبنای شیعی شمردن فردوسی چیست؟ در ماجرایی که عظار نقل کرده، گفته شده آن اندرزگر فردوسی را «بی‌خبر» یعنی نامسلمان یا بی‌دین دانسته است. البته در جایی دیگر از کتاب، بیتی از فردوسی آورده‌اید که درباره‌ی حضرت علی است. آیا صرف حبّ علی یا علاقه به آن حضرت را می‌توان پایه‌ی شیعی بودن فردوسی در نظر گرفت؟


این بخش برساخته‌ی من نیست. در آبشخورها آمده است که فردوسی بر کیش شیعی بوده است. در این هیچ گمانی نیست. شاهنامه، خود نیز گویای آن است. آنچه گمان‌انگیز است، در آن چندوچونی هست، این است که فردوسی پیرو کدامین کیش شیعی بوده است؟ کسانی او را شیعی زیدی دانسته‌اند، کسانی بر آن رفته‌اند که شیعی اسماعیلی است و کسانی هم بر آن سرند که شیعی دوازده امامی است؛ اما کسی در شیعی بودن او در گمان نیفتاده است.


سه شاعر: عنصری، فرخی و عسجدی در داستان‌تان حضور دارند. می‌خواهم بدانم درباره‌ی این سه شاعر امروز چگونه داوری می‌شود؟ آیا ایشان هم مانند سلطان محمود، به تعبیر شما، به «پادنماد» بدل شده‌اند؟


این سخنوران آنچنانکه محمود در آن افسانه پادنمادینه شده است، چهره‌هایی یکسره نکوهیده و پلشت نیستند. اما به هر روی، کسانی که آن افسانه را به زیبایی بربافته‌اند و فردوسی را در نخستین دیدار خویش با مردم غزنه با این سه سخنور روبه‌رو کرده‌اند، همچنان می‌خواسته‌اند برتری بی‌چندوچون او را بر این سه آشکار بدارند. ایرانیان بدین سان خواسته‌اند آشکار بدارند که این سه سخنور، که دست کم دو تن از آنان، عنصری و فرخی، از سرآمدان سخن در دربار غزنه بوده‌اند، به هیچ روی، در سخن‌گستری و زبان‌آوری، همسنگ و همتای فردوسی نمی‌توانسته‌اند بود.


اما اینها در داستان نقش منفی دارند و به تخریب شاهنامه در نزد سلطان می‌پردازند.


این هم هست. بی‌گمان از دید ایرانیان این سخنوران از آن روی که سخنورانی بوده‌اند چاپلوس، کاسه‌لیس و درباری؛ کسانی که ارج سخن را می‌شکسته‌اند و درّ دری را در پای خوکان می‌ریخته‌اند، چهره‌هایی درخشان نیستند. اما به پاس آنکه مردانی بوده‌اند فرهیخته، سخنور و زیبایی‌آفرین، در چشم ایرانیان، به هر روی و رای گرامی‌اند. ایرانی سودایی سخن است. حتی سخنور دل‌سیاه تباهکار را هم به پاس هنر او می‌بخشاید. از این روست که این سه به پلیدی محمود غزنوی نیستند؛ اما به هر روی، نه در خوی‌وخیم و نه در چیرگی بر سخن پارسی، همتای استاد توس نمی‌توانند بود.

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی موسسۀ شهر کتاب


برقراری ارتباط موثر با مطالعه کتاب «هوش عاطفی چیست؟»

۲۴ آبان ۱۳۹۳ ۰۳:۴۹:۱۱ ب.ظ

کتاب «هوش عاطفی چیست؟» اثر کریستین ویلدینگ با ترجمه البرز قریب منتشر شد. این اثر راهکارهای ارتقای اعتماد به نفس، برقراری ارتباط موثر و موفقیت در کارها را ارایه می‌کند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مخاطبان با مطالعه کتاب «هوش عاطفی چیست؟» درکی کامل از مفهوم و تاثیرات هوش عاطفی کسب می‌کنند و مهارت و تکنیک‌های رشد و پرورش شاخصه‌های آن را می‌آموزند.

 



مخاطبان در فصل نخست این اثر با راهکارهای افزایش دانش پایه درباره هوش عاطفی آشنا می‌شوند و شناختی کلی درباره چیستی و چگونگی پدید آمدن آن کسب می‌کنند.

مولف در فصل دوم این نوشتار، اهمیت هوش عاطفی برای ارزشمند ساختن زندگی و موفقیت و رضایت در آن را بیان کرده است. فصل سوم این اثر، «خودآگاهی» را که از مهم‌ترین اجزای هوش عاطفی به شمار می‌آید، بررسی و ارزیابی کرده است.

بر اساس آن‌چه که در این کتاب ارایه شده است، خودآگاهی عاطفی نیازمند توانایی افراد در مدیریت افکارشان است. افکاری که به یقین تعیین‌کننده اصلی عواطف افراد و کنترلی که بر آن‌ها دارند، است. مولف در فصل چهارم این اثر بیان کرده است که چگونه می‌توان با کسب آگاهی درباره ارتباط میان این اجزا، قدم در مسیر مدیریت افکار گذاشت.

چگونگی پرورش قابلیت‌های شخصی در هوش عاطفی موضوع بحث فصل پنجم این اثر را تشکیل می‌دهد. همچنین در فصل ششم به اهمیت انعطاف‌پذیری به عنوان یکی از ارزش‌های بنیادی در دستیابی به هوش عاطفی اشاره شده است.

مخاطبان در فصل هفتم این نوشتار با راهکارهای خروج از مارپیچ و مدیریت، کاهش و از بین بردن خشم آشنا می‌شوند. مولف در فصل هشتم ویژگی‌هایی را بررسی کرده است که روابط برآمده از هوش عاطفی را شکل می‌دهند.

مولف در فصل نهم بیان کرده است که چگونه می‌توان مهارت‌های ارتباطی و مهارت‌ گفت‌وگو با دیگران را پرورش داد. فصل دهم گوشه‌ای از چگونگی انتقال مهارت‌های هوش عاطفی به محیط کار بیان شده‌اند.

مخاطبان در فصل یازدهم با عوامل کلیدی که برای شکوفایی رابطه افراد به روش هوشمند عاطفی ضروری هستند، اشاره شده است. همچنین مخاطبان در فصل دوازدهم می‌آموزند که وقتی الگوی مناسبی برای کودکانشان باشند و به طور پیگیر مهارت‌های هوش عاطفی را به او بیاموزند، نوجوانی متعادل پرورش خواهند داد.

چند صفحه ای از این کتاب را ورق بزنید


دفتر یادداشت‌های داستایوفسکی بعد از 25 سال گشوده شد

۲۴ آبان ۱۳۹۳ ۰۳:۳۰:۲۸ ب.ظ

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، صالح رامسری، مدیر انتشارات «معین» «دفتر یادداشت‌های روزانه یک نویسنده» را شامل یادداشت‌هایی از داستایوفسکی با موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و شخصی دانست و گفت: داستایوفسکی در نوشته‌هایش مسایل سیاسی روز، ماجراهای تبعیدش به سیبری، حوادث روزمره و کتاب‌هایی را که مشغول نگارش آن‌ها بود، ثبت کرده است.

این مجموعه با همین ترجمه در سال‌های گذشته از سوی ناشر دیگری منتشر شده بود. صالح رامسری درباره چاپ نخست این کتاب از سوی نشر معین و تغییرات اعمال شده بر متن کتاب چنین توضیح داد: 25 سال پیش ناشری به نام «بزرگمهر» این کتاب را منتشر کرده بود اما این ناشر اکنون فعالیت نمی‌کند. این اثر را در گذشته به وزارت ارشاد فرستادیم که به تازگی به چاپ رسیده است. 


فئودور میخاییلوویچ داستایوفسکی، رمان‌نویس اهل روسیه و خالق آثاری چون «جن زدگان»، «ابله»، «قمار باز»، «برادران کارامازوف» و «جنایت و مکافات» در 9 فوریه 1881 میلادی، در اثر خونریزی ریه درگذشت.

 



این نویسنده در سال 1866 میلادی «جنایت و مکافات» را نوشت و در اکتبر همان سال رمان «قمارباز» را در 26 روز تحریر کرد. در فوریه سال 1868 دختر این نویسنده (سوفیا) به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. وی نوشتن رمان طولانی «ابله» را در ژانویه 1869 در فلورانس به پایان رساند و «همیشه شوهر» را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر 1869 دختر دومش به نام لیوبوف به دنیا آمد.

داستایوفسکی نویسنده‌ای است که در اغلب آثارش شخصیت‌هایش را به لحاظ روانشناسی نیز تحلیل می‌کند و ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان و به تصویر کشیدن مردمی عصیان‌زده، بیمار و روان‌پریش است. 

ابراهیم یونسی، نویسنده و مترجم، در خرداد ماه 1305 در بانه به دنیا آمد و سال 1390 در تهران درگذشت.

از میان کتاب‌های تالیف و ترجمه‌ یونسی می‌توان به ترجمه «دن ‌کیشوت» و «سه تفنگدار» برای نوجوانان، «آرزوهای بزرگ»، «خانه‌ی قانون‌زده» از چارلز دیکنز، «آشیان عقاب» از کنستانس هون، «توفان» از ویلیام شکسپیر، «اسپارتاکوس» از هوارد فاست، «جنبه‌های رمان» ای. ام. فورستر، «سیری در نقد ادب روس» و نگارش «گورستان غریبان»، «دلداده‌ها»، «فردا»، «مادرم دو بار گریست»، «کج‌کلاه و کولی»، «داداشیرین»، «شکفتن باغ»، «خوش آمدی» و «دعا برای آرمن» اشاره کرد.


شهرها و ملت ها

۵ مهر ۱۳۹۳ ۰۴:۳۹:۲۶ ب.ظ

پیش از پیدا شدن رسانه‌های تصویری جدید، این کتاب‌ها بودند که مهم‌ترین وسیله برای آگاهی و آشنایی از ناشناخته‌ها و نادیده‌ها محسوب ‌شدند. کتاب‌ها خوانندگان خود را به سیروسفر در گوشه و کنار دنیا می‌بردند تا از کم و کیف زندگی و احوال دیگر مردمان دنیا آگاهی یابند. امروزه اگرچه فیلم‌های مستند، با توجه به فراهم ساختن تجربه‌ای دیداری و شنیداری، برای تماشاگرانشان تا حد زیادی جای چنین کتاب‌هایی را گرفته و از رونق آن‌ها کاسته‌اند؛ اما هنوز هم آثاری یافت می‌شوند که فرصتی برای سیروسفرهایی ازاین‌دست را فراهم می‌آورند.

سیروسفرهایی که از قضا بسیار لذت بخشند؛ چراکه تجربه‌های منحصربه‌فردی هستند که به‌واسطه شکل بدیع و محتوای غنی آن‌ها، تأثیرگذارتر از مستند‌های خوش‌رنگ و لعاب تصویری از کار در می‌آیند. مهم‌ترین ویژگی این کتاب‌ها که فیلم‌های مستند فاقد آن هستند، فراهم ساختن زمینه‌ای برای مشارکت ذهنی مخاطب، برای بازسازی تصویری‌ست که کلمات در قالب متن اثر ارائه می‌کنند و ذهن به مدد قدرت تخیلِ خواننده، آن را به هیئت تصویر در‌می‌آورد. و این مشارکت که فی‌المجلس با باز کردن کتاب می‌تواند حاصل شود، ارتباطی عمیق را در پی دارد که دیگر رسانه‌ها هرچقدر پررنگ و لعاب و در لحظه، قدرتمند باشند ،فاقد آن هستند.


به همین دلیل خواندنِ کتابی همچون «شهرهای سرفراز تاریخ» تجربه‌ای ناب و کاملا شخصی را در اختیار خوانندگان خود قرار می‌دهد. به‌خصوص اینکه این سیروسفر در دنیای شهرها، در بستری از تاریخ و در گذر زمان انجام می‌شود.

حسن کتاب حاضر، این است که بر اساس طرحی از پیش مشخص، در سیری تاریخی به شهرهای مختلف جهان می‌پردازد، به‌این‌ترتیب که از قدیمی‌ترین شهرها در جهان کهن آغاز کرده به شهرهای بزرگ و تازه دنیای مدرن می‌رسد. در این رهگذر به دلایل و چگونگی شکل گرفتن این شهرها، ویژگی‌های مهم تاریخی و اجتماعی آن‌ها، آثار تاریخی و آداب‌ورسوم آن‌ها و بسیاری نکات دیگر به شکلی موجز پرداخته‌شده و به‌طور غیرمستقیم به بسیاری سوألات که می‌تواند به ذهن خواننده کتاب خطور کند، پاسخ داده می‌شود.

در طراحی و انجام این پروسه‌، جان جولیوس نورویچ، ویراستار کتاب، نقشی اساسی و فراتر از یک ویراستار داشته است. درواقع او کسی است که ساختمان این کتاب را مهندسی کرده و الگویی فکر شده برای کتاب در نظر گرفته است. با این فرض مطالب را به نویسندگانی موجه که از عهده‌ی انجام چنین طرح و ایده‌ای برمی‌آمده‌اند، سفارش داده است. سرانجام نیز نوشته‌های آن‌ها را در چهارچوب کلی کتاب، پیراسته، یکدست کرده و توضیحات لازم را بدان‌ها افزوده است.

جان جولیوس نورویچ از خانواده سلطنتی انگلستان محسوب می‌شود و عضو مجلس اعیان است، آثار او بیش از چهل عنوان ترجمه و تالیف و ویراستاری را شامل می‌شود. او همچنین برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی گوناگونی در کارنامه‌ی علمی خود دارد.

کتاب «شهرهای سرافراز تاریخ» که با ترجمه‌ی درخور اعتنای ابوالحسن تهامی به فارسی درآمده از پنج بخش تشکیل شده است:

۱- جهان کهن: این بخش از کتاب، پس از مقدمه‌ای کوتاه درباره شهر و زندگی شهری در طول تاریخ؛ به کلان‌شهرهای جهان کهن تا حدود صدسال قبل از میلاد مسیح می‌پردازد. اوروک، مُهِنجُ دارُ، ممفیس، طیوه، هتوسه، بابل، نینوه(نینوا)، کارتاژ، آتن، لینزی، اسکندریه، مه رُ، بیت المقدس و رم مهم ترین شهرهای دوران کهن است که در این بخش از کتاب به آن‌ها پرداخته‌شده است.

۲- نخستین هزاره میلادی: پس از شهرهای جهان کهن، نوبت به شهرهای باشکوه نخستین هزاره میلادی می‌رسد و خواننده به شهرهایی چون تُتی هوآکان، تیکال، قسطنطنیه، مکه، دمشق، بغداد و کوردو وا (قرطبه) سفر می‌کند.

۳- سومین دوره تاریخی کتاب به مهم‌ترین شهرها جهان در سده های میانی اختصاص دارد، روزگاری که دربرگیرنده دوران سیاه قرون وسطا‌ست: آنگ کُر، پالرمو، قاهره، سمرقند، پاریس، کراکو، ونیز، فلورانس، تمبوکو، کوزکو و تنوچ تیتلان شهرهای بزرگ و بااهمیت قرون وسطایی هستند که در این بخش به آن ها پرداخته می‌شود.

۴- جهان مدرن در آغاز: دوران مدرن در کتاب حاضر به دو بخش تقسیم‌شده، بخش نخست مقارن است با کشف قاره آمریکا و کشف راه دریایی به هندوستان از جنوب آفریقا که هردوی این اکتشافات توسط اروپایی‌ها انجام‌شده است. لیسبون، رم، استانبول، اگرا، اصفهان، پکن، کیوتو، پراگ، آمستردام، مکزیکوسیتی، لندن، استکهلم، دابلین، کپنهاگ، سن پترزبورگ، وین و ادینبورگ شهرهایی هستند که در بخش چهارم کتاب به آن‌ها پرداخته‌شده است. نکته جالب این بخش اختصاص مطلبی به شهر اصفهان است. نویسنده این مطلب به شهر اصفهان در روزگار اوج خود، یعنی زمانی که پایتخت شاه‌عباس کبیر بود، پرداخته است.

۵- روزگار شهر مدرن: پایان‌بخش کتاب سیروسفر در شهرهای مدرن جهان امروز است. شهرهایی که به دنبال انقلاب صنعتی راه ترقی و پیشرفت را با سرعت طی کردند. مسکو، پاریس، لندن، بوداپِست، مونترال، واشینگتن، دهلی‌نو، برلین، شیکاگو، لس‌آنجلس، بوینوس ایرس، سنگاپور، نیویورک، سائولو پولو، سیدنی، توکیو و شانگهای ازجمله چنین شهرهایی هستند.

در طول این گشت و گزار، خواننده کتاب حاضر، نه‌تنها با شهرهای بزرگ جهان در طول تاریخ آشنا می‌شود، بلکه از چگونگی و چرایی اهمیت شهرهای مهم در هر دوره تاریخی آگاهی می‌یابد. نویسندگان این کتاب در معرفی هر شهر، ضمن بیان تاریخچه کوتاهی از پیدایش آن، به بیان سیر تاریخی شهر و بناهای تاریخی و اماکن فرهنگی آن می‌پردازند. بنابراین خواننده کتاب، درواقع  اثری تاریخی می‌خواند و در دل آن با ویژگی‌های جغرافیایی، بومی و آداب‌ورسوم مردم گوشه و کنار دنیا نیز آشنا می‌شود.

هر بخش از كتاب با تصاويری ديدني از جذابيت‌هاي مكان‌هاي تاريخي و غیر تاریخی اين شهرها همراه است که درمجموع جذابیت بصری ویژه‌ای به اين كتاب بخشیده است. پایان‌بخش کتاب نیز تصاویر دیدنی از جذابیت‌های شهرهای دیروز و امروز جهان و برخی از مکان‌های تاریخی این شهرها است که جلوه‌ای زیبا از زندگی و تمدن در شهرهای سرفراز تاریخ را پیش چشم خواننده کتاب می‌گذارد.


  << قبلی   1   2   3   4   5   6   بعدی >>
 
نماد اعتماد الکترونیکی

 

 

 
پرفروش ترین عناوین
اکولوژی و محیط زیست خودمونی
اکولوژی و محیط زیست خودمونی

140,000 ریال
فرزند ایران
فرزند ایران

120,000 ریال
وخشور ایران
وخشور ایران

80,000 ریال

پر بازدیدترین عناوین
یادداشت های علم(دورۀ هفت جلدی)

یادداشت های علم(دورۀ هفت جلدی)

950,000 ریال
تجزیه و تحلیل و شرح ردیف موسیقی ایران

تجزیه و تحلیل و شرح ردیف موسیقی ایران

350,000 ریال
دفتر دانایی و داد

دفتر دانایی و داد

500,000 ریال

جدیدترین عناوین منتشر شده
جزیره بی آفتاب
جزیره بی آفتاب

370,000 ریال
یکصد فیلسوف تاثیرگذار تاریخ
یکصد فیلسوف تاثیرگذار تاریخ

350,000 ریال
یکصد دانشمند تاثیرگذار تاریخ
یکصد دانشمند تاثیرگذار تاریخ

400,000 ریال
 

عضویت در خبر نامه