محتویات سبد
(خالی)


فهرست موضوعی

ورود اعضاء
شناسه:
رمز عبور:
فراموشی رمز    

 
 

 

اخبار

  << قبلی   1   2   3   4   5
 

نگاهی به کتاب عباس کیارستمی و درس‌هایی از سینما

۱ آذر ۱۳۹۳ ۱۱:۵۹:۱۶ ق.ظ

درباره سینمای عباس کیارستمی زیاد شنیده‌ایم، در برنامه‌های تلویزیونی، جلسات نقد و گفتگو، نمایش‌های خصوصی و عمومی فیلم‌هایش. اما هیچ‌گاه کسی نتوانسته بود به روش کاری و فکری او دست پیدا کند و راجع به آن صحبت کند. او همیشه از روی فیلم‌هایش قضاوت شده است. اما کتاب "عباس کیارستمی و درس‌هایی از سینما" به قلم محمود ثانی و با مقدمه‌ای از ژان کلود کاریر ما را با چهره دیگر کیارستمی آشنا می‌کند، چهره‌ای کمتر دیده شده و کمتر شناخته شده و در مقام یک معلم.

 

 

محمودرضا ثانی‌ زادهٔ آبادان است و تاکنون بیش از ۴۰ فیلم مستند و داستانی در ایران و کشورهای مختلف جهان ساخته است و از چندین جشنوارهٔ بین‌المللی جوایزی دریافت کرده است. او که خود از شاگردان کیارستمی است و در چندین کارگاه‌های فیلمسازی کیارستمی شرکت کرده است دست به قلم شده است و با‌‌ همان شیوه و تکنیک‌های مستندگونه یکی از کارگاه‌های استاد را در اسپانیا به رشته تحریر آورده است.

کتاب با مقدمه شخصیت شناخته شده در سینمای آوانگارد جهان ژان کلود کاریر آغاز می‌شود. او درباره سینمای کیارستمی و آموزش در سینما توضیحاتی می‌دهد و سپس در اوج نوشته‌هایش درباره شخصیت معلمی کیارستمی می‌نویسد: ".... اگر یک استاد سینما که خود کارگردان است بخواهد به شاگردانش چیزی بیاموزد باید به آن‌ها بگوید که چگونه کار کنند نه اینکه چکار کنند....." و این ویژگی بارز کیارستمی است.

کتاب با روایت جذاب ثانی از برگزاری جلسه اول و آشنایی شاگردان با استاد و پرسش و پاسخ‌ها آغاز می‌شود سپس با وصف دیدن لوکیشن‌ها و انتخاب موضوع برای ساخت فیلم‌ها و بیان ایده‌های مختلف از سوی شاگردان و راهنمایی‌های استاد ادامه پیدا می‌کند. در میان این گزارشات خواندنی ده‌ها نکته آموختنی هم وجود دارد بخصوص آنجایی که کیارستمی از نحوه ساختن فیلم‌های خودش مانند "مثل یک عاشق"، "تخم مرغ‌های دریایی" و "دریاچه و چوب" و دیگر فیلم‌هایش می‌گوید. خواندن این مطالب فوق العاده جذاب و آموزنده است.

یکی از مهم‌ترین درس‌های کیارستمی در کارگاه‌هایی که برگزار می‌کند توصیه او بر ساخت فیلم ارزان است. کم هزینه بودن ساخت فیلم یک نکته کلیدی است که استاد همیشه بر آن تاکید می‌کند. او حتی همه را تشویق می‌کند که با موبایل خود فیلم بسازند. علت اصلی توصیه ایشان این است که فیلمسازان جوان باید یاد بگیرد بدون تهیه‌کننده (که معمولا حاضر به سرمایه‌گذاری بر روی فیلم فیلمساران جوان نیست) و با حداقل هزینه فیلم‌های خود را بسازند.

البته این کتاب فقط مختص کسانی که می‌خواهند فیلم کوتاه و یا بلند بسازند نیست. برای ساخت "ویدئو آرت" این کتاب می‌تواند یک مرجع به حساب بیاید. بسیاری از آثار کیارستمی ویدئو آرت است و به قولی فیلمی مانند "شیرین" هم در دنیای هنر یک ویدئو آرت بلند محسوب می‌شود. کیارستمی ویدئو آرت را غیر قابل تعریف می‌داند ولی در وصف آن می‌گوید: "ویدئو آرت تبدیل خیال به واقعیت است."

ناشر کتاب صد و پنجاه صفحه‌ایی "عباس کیارستمی و درس‌هایی از سینما" انتشارات معین است که چاپ اول آن در سال ۱۳۹۲ بوده و تا بحال به چندین چاپ دیگر هم رسیده است. کتابی کم حجم و ارزان و خواندنی که به همه دوستداران سینما و ویدئو آرت توصیه می‌شود.

فرید امین الاسلام/برگرفته شده از خبرگزاری هنر ایران


داستانی فراخور زبان شاهنامه

۲۴ آبان ۱۳۹۳ ۰۴:۰۰:۳۳ ب.ظ

آیدین فرنگی: کتاب «فرزند ایران»* که سرگذشت داستانیِ فردوسی را بازمی‌گوید، به دلیل تعلقش به وادی داستان و داستان‌نویسی، اثری است متفاوت در کارنامه‌ی میرجلال‌الدین کزازی. «فرزند ایران» بافتاری زبان‌آورانه و زبانی همساز و همسو با زبان شاهنامه دارد؛ زیرا به باور نویسنده‌، جز با این زبان نمی‌شد درباره‌ی خالق شاهنامه داستان نوشت. در گفت‌وگوی حاضر که انجام آن مناسبتی جز انتشار «فرزند ایران» ندارد، درباره‌‌ی کتاب و فردوسی سخن گفته‌ایم.


طبق آنچه در مقدمه‌ی کتاب «فرزند ایران» نوشته‌اید، شیرازه‌ی متن برآمده از سه منبع اصلی‌ست: نخست تخیل پیشینیان درباره‌ی فردوسی، دوم مستندات برآمده از شاهنامه و سوم تخیل شما به عنوان نویسنده‌. روی جلد کتاب نوشته شده: «داستانی بر پایه‌ی سرگذشت فردوسی». به نظرتان می‌توانیم به جای اینکه فرزند ایران را داستانی بر پایه‌ی زندگی فردوسی بنامیم، آن را «زندگیِ داستانیِ فردوسی» بخوانیم؟


«زندگی داستانی فردوسی»، روشن‌تر و رساتر از «داستان زندگی فردوسی» است. چون بدان‌گونه که در دیباچه‌ی کتاب نوشته‌ام، بیشینه‌ی این داستان را آن دو بخشی می‌سازد که پندارینه است: یا آنچه من پنداشته‌ام چونان نویسنده‌ی داستان، یا آنچه دوست‌داران فردوسی در افسانه‌هایی که پیرامون او از چندین سده پیش پدید آورده‌اند، پنداشته‌اند. بخش پایه‌ور داستان بسیار اندک است و آن، سخنانی است که استاد، جای‌جای، در شاهنامه درباره‌‌ی خود گفته است. بیشینه‌ی این سخنان هم در دیباچه‌ی شاهنامه آورده شده است، که من برآنم واپسین بخشی است که فردوسی سروده است و بر شاهنامه افزوده است. وارونه‌ی آنچه شاید انگاشته می‌شود، دیباچه‌ی شاهنامه نخستین بخش این نامه‌ی نامور نیست. بر پایه‌ی برهان‌ها و نشانه‌هایی که از یادکرد آنها درمی‌گذرم، این بخش هنگامی سروده شده است که استاد شاهنامه را به فرجام آورده بوده است. از این روی، این آمیغ، «زندگانی داستانی فرودسی»، چگونگی این کتاب را به شیوه‌ای برازنده‌تر آشکار می‌دارد، تا «داستان زندگی فردوسی».


 
سال ۳۲۹ هجری، سال مرگ رودکی، را سنجیده‌ترین سال برای تولد فردوسی دانسته‌اید. طبق گفته‌ی فردوسی سرایش شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری به آخر رسیده است، یعنی تقریباً در هفتاد سالگی شاعر. اگر چهل سالگی فردوسی را زمان آغاز سرایش شاهنامه در نظر بگیریم، قاعدتاً سرایش این اثر بایستی سی سال به طول انجامیده باشد. از طرف دیگر در انتهای کتاب سروده‌ای را از عطار نقل کرده‌اید که در آن گفته شده فردوسی در طول بیست‌وپنج سال شاهنامه را آفرید. می‌شود پیرامون این اعداد به صورت مستقل صحبت کرد؟ یعنی رازورمز خاصی در این ارقام هست یا نه؟ در اینکه شاعر در چهل سالگی سرایش کتابش را شروع کرده باشد و برای خلق آن سی سال رنج برده باشد؟


آنچه در شاهنامه در این باره آورده شده است، آن است که کار سرودن شاهنامه سی سال به درازا کشیده است. همه‌ی این سالیانی که یاد کردید، گمان‌آمیز است. هیچ کدام بی‌چندوچون نیست؛ حتی آن سی سال. زیرا فردوسی به گمان بسیار، شمارهایی را یاد کرده است ـ در آن بیت‌هایی که از سالیان زندگانی خود سخن گفته ـ که شمارهای بَوَندِه و کامل است. خرده‌ها را نیاورده است. اینکه می‌گوید سی سال در سرودن شاهنامه رنج بردم، بی‌گمان یا بی‌چندوچون بدین معنی نیست که به درست سی سال این کار به درازا کشیده است. اندکی بیشتر یا اندکی کمتر را، استاد می‌تواند بود که در شمار سی، که شماری است به هر روی، آنچنانکه امروزیان می‌گویند، گِرد یا رُند، نشان داده باشد. یک سخن دیگر این است که فردوسی پس از به پایان بردن شاهنامه، در آن می‌نگریسته است و بیت‌هایی را از آن پس به شاهنامه می‌افزوده است. به گمان، این بیت‌هایی که استاد خود بر شاهنامه برافزوده است، همان بیت‌هایی است که به زندگانی او بازمی‌گردد؛ درست مانند دیباچه‌ی شاهنامه؛ که آنچنانکه گفتم از دید من واپسین بخشی است که فردوسی سروده است، پس از پایان گرفتن این نامه‌ی نامبردار.

آنچه را در باره‌‌ی فردوسی در تاریخ سیستان و چهار مقاله‌ی نظامی عروضی آمده، از نظر تاریخی مستند ندانسته‌اید. از طرف دیگر در شرح احوال شعرا و عرفا، مناقبی را داریم که اینها هم مستند نیستند. شاید نویسندگان قدیم خواسته‌اند در خلال مناقب، مواردی را به ما یادآور شوند. انگار داستانی داریم که مثلاً شخصیت آن مولاناست یا دیگران. اگر چنین چیزی را در باره‌ی زندگی داستانی فردوسی هم صادق بدانیم، از داستان زندگی او چگونه می‌شود رمزگشایی کرد؟


در این باره پیشتر گفته‌ام و نوشته‌ام که همواره بر گرد چهره‌های بزرگ، نامدار، گرامی، چهره‌هایی که جایگاه و پایگاهی والا در دل مردمان می‌یابند، افسانه‌هایی پدید می‌آید. این افسانه‌ها نشانه‌ی آن است که مردم، به پاس آن دلبستگی پرشور که به این چهره‌های نامدار داشته‌اند، این چهره‌ها را فراتر از آنچه تاریخ‌نگاران درباره‌ی آنان نوشته‌اند و می‌دانند، می‌شناخته‌اند. در افسانه‌هایی هم که پیرامون فردوسی پدید آمده است، می‌توانیم باورمندی و دلبستگی ایرانیان را به سخنور بزرگ خویش آشکارا ببینیم. در این داستان‌ها، چهره‌ی برترین، چهره‌ی بنیادین، یا بدان سان که امروزیان می‌گویند، قهرمان، فردوسی است. آنان فردوسی را در برابر پادشاهی خودکامه، خویشتن‌رای که بی‌هیچ پروا و پرهیز به خونریزی دست می‌یازید و کمترین خرده را، کمترین نکوهش را برنمی‌تافت، ایستانیده‌اند؛ به ویژه در آن بخش کوتاه که در تاریخ سیستان آورده شده است، در رویارویی فردوسی با محمود، در آنچه در میانه‌ی این دو می‌گذرد، در آن پاسخ درشت، دندان‌شکن، کوبنده و رسواگر که فردوسی به محمود می‌دهد، هنگامی که او شاهنامه را خوار می‌دارد. ما به هیچ روی نمی‌توانیم بی‌گمان باشیم که فردوسی خود، به تن خویش، به غزنین رفته است، شاهنامه را به همراه برده است تا آن را به محمود پیشکش بدارد. این است که نمی‌گویم یکسره، اما برآنم که به گمان بسیار، آنچه در تاریخ سیستان و چهار مقاله‌ی نظامی عروضی درباره‌‌ی زندگانی فردوسی و دیدار او با محمود آورده شده است، افسانه‌هایی است که شیفتگان شاهنامه و دلبستگان فردوسی پدید آورده‌اند، تا بدین گونه نشان بدهند که فردوسی و شاهنامه را بسیار ارج می‌نهند.
من در «فرزند ایران» این بخش‌ها را برجسته‌تر و پرشورتر نوشته‌ام؛ زیرا از گرانیگاه‌های داستان شمرده می‌شوند؛ از کانون‌های شوروشرار و تاب‌وتب داستان؛ زیراکه از دید داستان‌شناسی بسیار اثرگذارند. آن کارمایه‌ی داستان‌شناختی، عاطفی و روان‌شناختی در این بخش‌ها، آنچنان است که می‌تواند دست‌مایه‌ای بشود برای نوشتن داستانی بسیار شورانگیز، کارساز و دلنشین.

تعبیر یا برداشت شما از آنچه در پس این افسانه‌ها نهفته چیست؟ یا وقتی آنها را با تغییراتی بازآفریدید، در پس ذهن‌تان قصد بیان چه چیزهایی را داشتید؟


این افسانه‌ها از دید سرشت و ساختار، درپیوند است با جهان شاهنامه، با رزمنامه. ویژگی ساختاری، بنیادین و ناگزیر هر رزمنامه یا هر شاهکار حماسی و پهلوانی، ستیز و روبارویی ناسازهاست. در این جهان پرکشاکش، همواره چهره‌های نیکو را، که آنها را «نماد» می‌نامم، در نبرد و آورد، در ستیز و آویز، با چهره‌های بد، که آنها را «پادنماد» نام نهاده‌ام، می‌بینید و می‌یابید. نه تنها چهره‌ها، که سرزمین‌ها، رخدادها و دیگر بن‌مایه‌های رزمنامه نیز همواره روباروی یکدیگرند. یکی نماد را می‌سازد، دیگری پادنماد را. آن کنش، کنش همواره‌ی پرتاب‌وتب و آرام‌ناپذیر بازمی‌گردد به ناسازی در میانه‌ی نماد و پادنماد. در افسانه‌هایی هم که پیرامون فردوسی درتنیده شده است، ما این روبارویی را می‌بینیم. فردوسی نماد است؛ نماد ایران، فرهنگ ایرانی، تاریخ ایران، پیشینه‌ی نیاکانی ـ آنچه فردوسی آن را با باوری پولادین در شاهنامه سروده است، رستاخیز فرهنگی ایران را با سرودن شاهنامه پدید آورده است و شالوده‌ی ایران نو را ریخته است ـ در برابر محمود غزنوی، پادشاهی که در سالیان نیرومندی و شکوه شاهی خویش، چهره‌ای دیگرسان از خود نشان داد. با ایران و ایرانی دشمنی ورزید و کین توخت؛ زیرا که از «ایران‌گرایی» پیشین، بدان‌چه آن را «بغدادگرایی» می‌نامم بازگشت. به خوشایند خلیفه‌ی بغداد، هر آنچه را نشان از تاریخ و فرهنگ و اندیشه‌ی ایرانی داشت، خوار می‌شمرد. از همین روی، آنچنانکه بیهقی نوشته است، انگشت در جهان درکرده بود، رافضی و قرمطی می‌جست، در هر جا یافته می‌آمدند، بی‌درنگ بر دار می‌‌کرد. یا نوشته‌اند که چندی گرمابه‌های غزنین را با کتاب می‌افروخت و تافته می‌داشت؛ هیمه‌ای شگرف، هیمه‌ی فرهنگ و دانش و اندیشه! چنین مردی کوردل، تنگ‌اندیش، فرهنگ‌سوز، درست چهره‌ای است وارونه با چهره‌ی فردوسی که ابرمرد فرهنگ، اندیشه و ادب ایران‌زمین است. این، هسته‌ی داستان است و انگیزه‌ی پدید آمدن این افسانه. گزارشی که من از آن می‌کنم چنین است. در «فرزند ایران» هم این زمینه را کمابیش کاویده‌ام.


پیشتر در گفت‌وگویی که داشتیم(کتابِ «از کاف تا نون»؛ ص۹۲) گفتید تاریخچه‌ی افسانه‌ها‌ی مربوط به زندگی فردوسی تقریباً به زمان حیات وی بازمی‌گردد. در فرزند ایران نوشته‌اید که بعد از سرایش داستان بیژن و منیژه، مردم لقب فردوسی را به شاعر داده‌اند. این گفته تا چه حد مستند است؟ از طرف دیگر افسانه‌پردازی‌هایی که پیرامون فردوسی صورت گرفته، آیا نشان از نیاز عمیق مردم به شخصیتی مثل او ندارد؟


فردوسی رستخیزانگیز فرهنگ و خویشتن‌شناسی ایرانی است؛ اما این بخش از داستان، پایه‌ور نیست: اینکه ایرانیان پس از آنکه فردوسی نخست داستان‌های پراکنده را از شاهنامه می‌سراید، او را بدین نام می‌خوانند. ما نمی‌دانیم که این نام چگونه بر استاد توس نهاده شده است.


البته این موضوع تکمیل‌کننده‌ی بخش انتهایی کتاب نیز محسوب می‌شود.


بی‌گمان چنین است. من کوشیده‌ام داستان پیکره و ساختاری درهم‌تنیده، ستوار و به‌سامان داشته باشد، در آن بخش‌های پندارینه، آنچه من پنداشته‌ام و بر داستان افزوده‌ام. به راستی شالوده و خاستگاه پنداشته‌های من، همان یافته‌های پایه‌ور درباره‌ی شاهنامه و فردوسی است که در شاهکار ورجاوند او آورده شده است. من آنها را چونان راهنمون خویش در گسترش داستان همواره به کار گرفته‌ام. اگر از این دید بنگریم، با نگاهی فراخ، آن بخش‌های پندارینه هم، به گونه‌ای پایه‌ورند؛ زیرا استوار شده‌اند بر آن آگاهی‌های اندک که ما درباره‌ی فردوسی و شاهنامه داریم. به درست از همین روست که من گاهی آگاهانه پروا کرده‌ام از اینکه بر چهره‌های داستان نامی بنهم. ما با این چهره‌ها در شاهنامه به گونه‌ای آشنا هستیم؛ اما این آشنایی بسیار اندک است. نمونه‌ای بیاورم: دوستی که بارها از او در «فرزند ایران» سخن رفته است که فردوسی را به این کار بزرگ و دشوار، پافشارانه برمی‌انگیزد. من همواره او را «دوست دیرین» نامیده‌ام؛ نخواسته‌ام نامی بر او بنهم؛ زیراکه نام او بر ما روشن نیست. یا همواره از همسر فردوسی پوشیده و به کنایه یاد کرده‌ام. گفته‌ام بانوی فردوسی. یا از فرندان او به همین سان.


و مهترِ گردن‌فراز...


درباره‌ی مهتر گردن‌فراز هم که فردوسی را در آغاز یاری می‌رساند، چنین است. این آمیغ را از شاهنامه ستانده‌ام. درباره‌ی مهترِ گردن‌فراز انگاره‌هایی هست. چهره‌هایی تاریخی را پاره‌ای از پژوهندگان شاهنامه با او یکی دانسته‌اند؛ اما چون بی‌چندوچون نیست، من نام او را نبرده‌ام. اینهمه از آن روی بوده است که می‌کوشیده‌ام تا آنجا که بر پایه‌ی شگردهای داستان‌شناختی می‌توانم، در تنگنای آن آگاهی‌های اندک بمانم. تنها بخش‌هایی را ناپروا و گسترده در داستان آورده‌ام که برمی‌گردد به پاره‌ای از کاوش‌های شاهنامه‌شناختی؛ حتی در بسیاری از آنها هم از بیت‌های شاهنامه بهره گرفته‌ام. برای نمونه، در گفت‌وگوهایی که در میانه‌ی فردوسی نوجوان در پسین‌گاهان آدینه، با پدر او درمی‌گیرد یا در گفت‌وگوهای او با آن دوست دیرین، یا با مادر و همسرش، تا آنجا که شدنی بوده است، از بیت‌هایی بهره برده‌ام که استاد در آنها، هرچند پوشیده و بسیار اندک، از پیوندهای خود با دیگران یاد کرده است؛ یا دیدگاه‌های خود را درباره‌ی افسانه و نماد بازگفته است. گاهی در متن، این بیت‌ها را آورده‌ام، اگرچه اندک. اما همواره در پانوشت کتاب نشان داده‌ام که آن بخش، به کدامین بیت‌ها در شاهنامه بازمی‌گردد یا به گونه‌ای با آنچه در آن بیت‌ها آورده شده است، پیوند دارد.


در «فرزند ایران» دو واژه‌ی رنج و گنج، در کنار هم، چندین بار به کار رفته‌. این نتیجه‌ی یک ذوق‌ورزی موسیقیایی بوده است، یا تعمدی داشته‌اید؟


رازی در کاربرد این دو واژه نیست؛ جز راز زیباشناختی. هر کس این داستان را خوانده است و درباره‌ی آن با من سخن گفته است، از زبان و شیوه‌ی نگارش آن در شگفت افتاده است. این کسان به من گفته‌اند این متن، متنی بسیار نگارین، هنری و زیباشناختی است؛ آکنده از شگردهای گوناگون ادبی، به ویژه آرایه‌ها. اما آنچه مایه‌ی شگفتی آنان شده است، این است که این ساختار هنری و زیباشناختی، گزندی به روشنی، روانی و رسایی متن نزده است. به من گفته‌اند که ما داستان را بی‌هیچ پیچش و دشواری می‌خوانیم؛ اما گاهی که در جمله‌ای باریک می‌شویم، می‌بینیم آکنده از شگرها و آرایه‌هاست. به هر روی، من دیدگاه این کسان را بازمی‌گویم؛ چون داوری، همواره، به ویژه در داستان، با خوانندگان است. سخن فرجامین را درباره‌ی داستان آنانند که می‌گویند. از دید این خوانندگان که با من درباره‌ی کتاب سخن گفته‌اند، این شیوه در داستان‌نویسی ایرانی، نوآیین و بی‌پیشینه است. نه در داستان‌های کهن نمونه‌ای دارد، نه در داستان‌های کنونی. من بر آن بوده‌ام که داستانِ اوستادان اوستادِ ادب پارسی را جز با این زبان نمی‌توان نوشت. اگر زبانی بی‌فروغ، زبانی گفتاری، زبانی روزنامه‌ای را در نگارش این داستان برمی‌گزیدم، بی‌گمان آن زمینه‌ی بایسته‌ی پیام‌شناختی که این داستان می‌بایست می‌داشت، هرگز به دست نمی‌آمد؛ خواننده نمی‌توانست در آن فضایی با خواندن داستان خود را بیابد که هماهنگ و همساز باشد با جهان شاهنامه، با زندگانی فردوسی. از همین روی، در نوشتن این داستان، زبانی را به کار گرفته‌ام که همساز و همسوی با زبان فردوسی است در شاهنامه. کمابیش می‌توانم گفت که زبانی است یکسره پارسی. واژه‌های نیرانی و بیگانه، بسیار اندک در آن به کار رفته است. اگر هم واژه‌ای چند از این گونه را به کار برده‌ام، آگاهانه بوده است؛ به پاس همان ساختار زیباشناختی است که می‌خواسته‌ام به کار بگیرم. یک نمونه بیاورم: واژه‌ی «ایزدی» را در جایی به کار گرفته‌ام، در پی آن، از آن روی که می‌خواسته‌ام واژه‌ای هماهنگ و همگون و هم‌آوا با آن را به کار ببرم، از واژه‌ی «سرمدی» بهره جسته‌ام که واژه‌ای پارسی نیست.


چند جا در متن داستان، فردوسی را شاعری درویش‌کیش دانسته‌اید. تصور من از این تعبیر این است که فردوسی در کیش درویشان نیست، اما درویش‌کیشانه زندگی می‌کند. از طرف دیگر از متن شما اینطور فهمیدم که او اگرچه در زمره‌ی عرفا نیست، مانند عارفان رنجی طولانی را تاب می‌آورد و سرانجام به گنجی عظیم دست می‌یابد.


خوب! این برداشت شما در جای خود درست است؛ زیرا که همیشه رنج، بی‌درنگ و در دم به گنج نمی‌انجامد؛ آنچنانکه رنج فردوسی به گنج نینجامید، بر پایه‌ی آن افسانه. اما اگر فردوسی درویش‌کیش نمی‌بود، خوی‌وخیم درویشان را نمی‌داشت، بدین معنا که آز و نیاز را در خود فرونکشته بود، از فزون‌جویی نمی‌پرهیخت، آرمان‌های بلند نمی‌داشت، به کاری که می‌کرد از بن جان باور نکرده بود، هرگز نمی‌توانست شاهنامه را بسراید. او در پی آن رنج به گنج محمود نرسید؛ اما گنجی یافت صدهاهزار بار گران‌تر از آن گنج سیم و سر: گنجی جاودان که نامِ بلند است؛ مهر و دلبستگی ایرانیان است به فردوسی، چونان پایه‌ریز چیستی ایرانی در ایران نو. هیچ کدام از سخنوران ایرانی نتوانسته‌اند چنین گنجی را به پاس رنجی که برده‌اند به دست بیاورند. فردوسی درویش‌کیش است؛ چون درویش به پاس مینو، به پاس اینکه به زندگانی جاوید برسد، به جانْ در جانانْ جاودان بماند، گیتی را، خواهش‌های تن را، نیازهای «من» را فرومی‌گذارد. اینکه گاهی از درویش‌کیشی فردوسی یاد کرده‌ام، از این روی بوده است. خواسته‌ام آشکار بدارم که فردوسی مردی بوده است فرازاندیش، آرمانگرای، مردی که جز بر ستیغ نمی‌توانسته است ایستاد. از همین روی است که تا ایران هست، فردوسی همچنان بر ستیغ سخن پارسی، بر فرازنای فرهنگ ایرانی ایستاده است و مانند خورشید می‌درخشد و نه تنها ایران، جهان را پرتو می‌بخشد و می‌افروزد.


در داستان، فردوسی را شاعری شیعی دانسته‌اید. این مورد در انتهای کتاب بیشتر جلب توجه می‌کند: جایی که مردی «اندرزگر» اجازه نمی‌دهد شاعر در گورستان شهر دفن شود. مبنای شیعی شمردن فردوسی چیست؟ در ماجرایی که عظار نقل کرده، گفته شده آن اندرزگر فردوسی را «بی‌خبر» یعنی نامسلمان یا بی‌دین دانسته است. البته در جایی دیگر از کتاب، بیتی از فردوسی آورده‌اید که درباره‌ی حضرت علی است. آیا صرف حبّ علی یا علاقه به آن حضرت را می‌توان پایه‌ی شیعی بودن فردوسی در نظر گرفت؟


این بخش برساخته‌ی من نیست. در آبشخورها آمده است که فردوسی بر کیش شیعی بوده است. در این هیچ گمانی نیست. شاهنامه، خود نیز گویای آن است. آنچه گمان‌انگیز است، در آن چندوچونی هست، این است که فردوسی پیرو کدامین کیش شیعی بوده است؟ کسانی او را شیعی زیدی دانسته‌اند، کسانی بر آن رفته‌اند که شیعی اسماعیلی است و کسانی هم بر آن سرند که شیعی دوازده امامی است؛ اما کسی در شیعی بودن او در گمان نیفتاده است.


سه شاعر: عنصری، فرخی و عسجدی در داستان‌تان حضور دارند. می‌خواهم بدانم درباره‌ی این سه شاعر امروز چگونه داوری می‌شود؟ آیا ایشان هم مانند سلطان محمود، به تعبیر شما، به «پادنماد» بدل شده‌اند؟


این سخنوران آنچنانکه محمود در آن افسانه پادنمادینه شده است، چهره‌هایی یکسره نکوهیده و پلشت نیستند. اما به هر روی، کسانی که آن افسانه را به زیبایی بربافته‌اند و فردوسی را در نخستین دیدار خویش با مردم غزنه با این سه سخنور روبه‌رو کرده‌اند، همچنان می‌خواسته‌اند برتری بی‌چندوچون او را بر این سه آشکار بدارند. ایرانیان بدین سان خواسته‌اند آشکار بدارند که این سه سخنور، که دست کم دو تن از آنان، عنصری و فرخی، از سرآمدان سخن در دربار غزنه بوده‌اند، به هیچ روی، در سخن‌گستری و زبان‌آوری، همسنگ و همتای فردوسی نمی‌توانسته‌اند بود.


اما اینها در داستان نقش منفی دارند و به تخریب شاهنامه در نزد سلطان می‌پردازند.


این هم هست. بی‌گمان از دید ایرانیان این سخنوران از آن روی که سخنورانی بوده‌اند چاپلوس، کاسه‌لیس و درباری؛ کسانی که ارج سخن را می‌شکسته‌اند و درّ دری را در پای خوکان می‌ریخته‌اند، چهره‌هایی درخشان نیستند. اما به پاس آنکه مردانی بوده‌اند فرهیخته، سخنور و زیبایی‌آفرین، در چشم ایرانیان، به هر روی و رای گرامی‌اند. ایرانی سودایی سخن است. حتی سخنور دل‌سیاه تباهکار را هم به پاس هنر او می‌بخشاید. از این روست که این سه به پلیدی محمود غزنوی نیستند؛ اما به هر روی، نه در خوی‌وخیم و نه در چیرگی بر سخن پارسی، همتای استاد توس نمی‌توانند بود.

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی موسسۀ شهر کتاب


برقراری ارتباط موثر با مطالعه کتاب «هوش عاطفی چیست؟»

۲۴ آبان ۱۳۹۳ ۰۳:۴۹:۱۱ ب.ظ

کتاب «هوش عاطفی چیست؟» اثر کریستین ویلدینگ با ترجمه البرز قریب منتشر شد. این اثر راهکارهای ارتقای اعتماد به نفس، برقراری ارتباط موثر و موفقیت در کارها را ارایه می‌کند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مخاطبان با مطالعه کتاب «هوش عاطفی چیست؟» درکی کامل از مفهوم و تاثیرات هوش عاطفی کسب می‌کنند و مهارت و تکنیک‌های رشد و پرورش شاخصه‌های آن را می‌آموزند.

 



مخاطبان در فصل نخست این اثر با راهکارهای افزایش دانش پایه درباره هوش عاطفی آشنا می‌شوند و شناختی کلی درباره چیستی و چگونگی پدید آمدن آن کسب می‌کنند.

مولف در فصل دوم این نوشتار، اهمیت هوش عاطفی برای ارزشمند ساختن زندگی و موفقیت و رضایت در آن را بیان کرده است. فصل سوم این اثر، «خودآگاهی» را که از مهم‌ترین اجزای هوش عاطفی به شمار می‌آید، بررسی و ارزیابی کرده است.

بر اساس آن‌چه که در این کتاب ارایه شده است، خودآگاهی عاطفی نیازمند توانایی افراد در مدیریت افکارشان است. افکاری که به یقین تعیین‌کننده اصلی عواطف افراد و کنترلی که بر آن‌ها دارند، است. مولف در فصل چهارم این اثر بیان کرده است که چگونه می‌توان با کسب آگاهی درباره ارتباط میان این اجزا، قدم در مسیر مدیریت افکار گذاشت.

چگونگی پرورش قابلیت‌های شخصی در هوش عاطفی موضوع بحث فصل پنجم این اثر را تشکیل می‌دهد. همچنین در فصل ششم به اهمیت انعطاف‌پذیری به عنوان یکی از ارزش‌های بنیادی در دستیابی به هوش عاطفی اشاره شده است.

مخاطبان در فصل هفتم این نوشتار با راهکارهای خروج از مارپیچ و مدیریت، کاهش و از بین بردن خشم آشنا می‌شوند. مولف در فصل هشتم ویژگی‌هایی را بررسی کرده است که روابط برآمده از هوش عاطفی را شکل می‌دهند.

مولف در فصل نهم بیان کرده است که چگونه می‌توان مهارت‌های ارتباطی و مهارت‌ گفت‌وگو با دیگران را پرورش داد. فصل دهم گوشه‌ای از چگونگی انتقال مهارت‌های هوش عاطفی به محیط کار بیان شده‌اند.

مخاطبان در فصل یازدهم با عوامل کلیدی که برای شکوفایی رابطه افراد به روش هوشمند عاطفی ضروری هستند، اشاره شده است. همچنین مخاطبان در فصل دوازدهم می‌آموزند که وقتی الگوی مناسبی برای کودکانشان باشند و به طور پیگیر مهارت‌های هوش عاطفی را به او بیاموزند، نوجوانی متعادل پرورش خواهند داد.

چند صفحه ای از این کتاب را ورق بزنید


دفتر یادداشت‌های داستایوفسکی بعد از 25 سال گشوده شد

۲۴ آبان ۱۳۹۳ ۰۳:۳۰:۲۸ ب.ظ

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، صالح رامسری، مدیر انتشارات «معین» «دفتر یادداشت‌های روزانه یک نویسنده» را شامل یادداشت‌هایی از داستایوفسکی با موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و شخصی دانست و گفت: داستایوفسکی در نوشته‌هایش مسایل سیاسی روز، ماجراهای تبعیدش به سیبری، حوادث روزمره و کتاب‌هایی را که مشغول نگارش آن‌ها بود، ثبت کرده است.

این مجموعه با همین ترجمه در سال‌های گذشته از سوی ناشر دیگری منتشر شده بود. صالح رامسری درباره چاپ نخست این کتاب از سوی نشر معین و تغییرات اعمال شده بر متن کتاب چنین توضیح داد: 25 سال پیش ناشری به نام «بزرگمهر» این کتاب را منتشر کرده بود اما این ناشر اکنون فعالیت نمی‌کند. این اثر را در گذشته به وزارت ارشاد فرستادیم که به تازگی به چاپ رسیده است. 


فئودور میخاییلوویچ داستایوفسکی، رمان‌نویس اهل روسیه و خالق آثاری چون «جن زدگان»، «ابله»، «قمار باز»، «برادران کارامازوف» و «جنایت و مکافات» در 9 فوریه 1881 میلادی، در اثر خونریزی ریه درگذشت.

 



این نویسنده در سال 1866 میلادی «جنایت و مکافات» را نوشت و در اکتبر همان سال رمان «قمارباز» را در 26 روز تحریر کرد. در فوریه سال 1868 دختر این نویسنده (سوفیا) به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. وی نوشتن رمان طولانی «ابله» را در ژانویه 1869 در فلورانس به پایان رساند و «همیشه شوهر» را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر 1869 دختر دومش به نام لیوبوف به دنیا آمد.

داستایوفسکی نویسنده‌ای است که در اغلب آثارش شخصیت‌هایش را به لحاظ روانشناسی نیز تحلیل می‌کند و ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان و به تصویر کشیدن مردمی عصیان‌زده، بیمار و روان‌پریش است. 

ابراهیم یونسی، نویسنده و مترجم، در خرداد ماه 1305 در بانه به دنیا آمد و سال 1390 در تهران درگذشت.

از میان کتاب‌های تالیف و ترجمه‌ یونسی می‌توان به ترجمه «دن ‌کیشوت» و «سه تفنگدار» برای نوجوانان، «آرزوهای بزرگ»، «خانه‌ی قانون‌زده» از چارلز دیکنز، «آشیان عقاب» از کنستانس هون، «توفان» از ویلیام شکسپیر، «اسپارتاکوس» از هوارد فاست، «جنبه‌های رمان» ای. ام. فورستر، «سیری در نقد ادب روس» و نگارش «گورستان غریبان»، «دلداده‌ها»، «فردا»، «مادرم دو بار گریست»، «کج‌کلاه و کولی»، «داداشیرین»، «شکفتن باغ»، «خوش آمدی» و «دعا برای آرمن» اشاره کرد.


شهرها و ملت ها

۵ مهر ۱۳۹۳ ۰۴:۳۹:۲۶ ب.ظ

پیش از پیدا شدن رسانه‌های تصویری جدید، این کتاب‌ها بودند که مهم‌ترین وسیله برای آگاهی و آشنایی از ناشناخته‌ها و نادیده‌ها محسوب ‌شدند. کتاب‌ها خوانندگان خود را به سیروسفر در گوشه و کنار دنیا می‌بردند تا از کم و کیف زندگی و احوال دیگر مردمان دنیا آگاهی یابند. امروزه اگرچه فیلم‌های مستند، با توجه به فراهم ساختن تجربه‌ای دیداری و شنیداری، برای تماشاگرانشان تا حد زیادی جای چنین کتاب‌هایی را گرفته و از رونق آن‌ها کاسته‌اند؛ اما هنوز هم آثاری یافت می‌شوند که فرصتی برای سیروسفرهایی ازاین‌دست را فراهم می‌آورند.

سیروسفرهایی که از قضا بسیار لذت بخشند؛ چراکه تجربه‌های منحصربه‌فردی هستند که به‌واسطه شکل بدیع و محتوای غنی آن‌ها، تأثیرگذارتر از مستند‌های خوش‌رنگ و لعاب تصویری از کار در می‌آیند. مهم‌ترین ویژگی این کتاب‌ها که فیلم‌های مستند فاقد آن هستند، فراهم ساختن زمینه‌ای برای مشارکت ذهنی مخاطب، برای بازسازی تصویری‌ست که کلمات در قالب متن اثر ارائه می‌کنند و ذهن به مدد قدرت تخیلِ خواننده، آن را به هیئت تصویر در‌می‌آورد. و این مشارکت که فی‌المجلس با باز کردن کتاب می‌تواند حاصل شود، ارتباطی عمیق را در پی دارد که دیگر رسانه‌ها هرچقدر پررنگ و لعاب و در لحظه، قدرتمند باشند ،فاقد آن هستند.


به همین دلیل خواندنِ کتابی همچون «شهرهای سرفراز تاریخ» تجربه‌ای ناب و کاملا شخصی را در اختیار خوانندگان خود قرار می‌دهد. به‌خصوص اینکه این سیروسفر در دنیای شهرها، در بستری از تاریخ و در گذر زمان انجام می‌شود.

حسن کتاب حاضر، این است که بر اساس طرحی از پیش مشخص، در سیری تاریخی به شهرهای مختلف جهان می‌پردازد، به‌این‌ترتیب که از قدیمی‌ترین شهرها در جهان کهن آغاز کرده به شهرهای بزرگ و تازه دنیای مدرن می‌رسد. در این رهگذر به دلایل و چگونگی شکل گرفتن این شهرها، ویژگی‌های مهم تاریخی و اجتماعی آن‌ها، آثار تاریخی و آداب‌ورسوم آن‌ها و بسیاری نکات دیگر به شکلی موجز پرداخته‌شده و به‌طور غیرمستقیم به بسیاری سوألات که می‌تواند به ذهن خواننده کتاب خطور کند، پاسخ داده می‌شود.

در طراحی و انجام این پروسه‌، جان جولیوس نورویچ، ویراستار کتاب، نقشی اساسی و فراتر از یک ویراستار داشته است. درواقع او کسی است که ساختمان این کتاب را مهندسی کرده و الگویی فکر شده برای کتاب در نظر گرفته است. با این فرض مطالب را به نویسندگانی موجه که از عهده‌ی انجام چنین طرح و ایده‌ای برمی‌آمده‌اند، سفارش داده است. سرانجام نیز نوشته‌های آن‌ها را در چهارچوب کلی کتاب، پیراسته، یکدست کرده و توضیحات لازم را بدان‌ها افزوده است.

جان جولیوس نورویچ از خانواده سلطنتی انگلستان محسوب می‌شود و عضو مجلس اعیان است، آثار او بیش از چهل عنوان ترجمه و تالیف و ویراستاری را شامل می‌شود. او همچنین برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی گوناگونی در کارنامه‌ی علمی خود دارد.

کتاب «شهرهای سرافراز تاریخ» که با ترجمه‌ی درخور اعتنای ابوالحسن تهامی به فارسی درآمده از پنج بخش تشکیل شده است:

۱- جهان کهن: این بخش از کتاب، پس از مقدمه‌ای کوتاه درباره شهر و زندگی شهری در طول تاریخ؛ به کلان‌شهرهای جهان کهن تا حدود صدسال قبل از میلاد مسیح می‌پردازد. اوروک، مُهِنجُ دارُ، ممفیس، طیوه، هتوسه، بابل، نینوه(نینوا)، کارتاژ، آتن، لینزی، اسکندریه، مه رُ، بیت المقدس و رم مهم ترین شهرهای دوران کهن است که در این بخش از کتاب به آن‌ها پرداخته‌شده است.

۲- نخستین هزاره میلادی: پس از شهرهای جهان کهن، نوبت به شهرهای باشکوه نخستین هزاره میلادی می‌رسد و خواننده به شهرهایی چون تُتی هوآکان، تیکال، قسطنطنیه، مکه، دمشق، بغداد و کوردو وا (قرطبه) سفر می‌کند.

۳- سومین دوره تاریخی کتاب به مهم‌ترین شهرها جهان در سده های میانی اختصاص دارد، روزگاری که دربرگیرنده دوران سیاه قرون وسطا‌ست: آنگ کُر، پالرمو، قاهره، سمرقند، پاریس، کراکو، ونیز، فلورانس، تمبوکو، کوزکو و تنوچ تیتلان شهرهای بزرگ و بااهمیت قرون وسطایی هستند که در این بخش به آن ها پرداخته می‌شود.

۴- جهان مدرن در آغاز: دوران مدرن در کتاب حاضر به دو بخش تقسیم‌شده، بخش نخست مقارن است با کشف قاره آمریکا و کشف راه دریایی به هندوستان از جنوب آفریقا که هردوی این اکتشافات توسط اروپایی‌ها انجام‌شده است. لیسبون، رم، استانبول، اگرا، اصفهان، پکن، کیوتو، پراگ، آمستردام، مکزیکوسیتی، لندن، استکهلم، دابلین، کپنهاگ، سن پترزبورگ، وین و ادینبورگ شهرهایی هستند که در بخش چهارم کتاب به آن‌ها پرداخته‌شده است. نکته جالب این بخش اختصاص مطلبی به شهر اصفهان است. نویسنده این مطلب به شهر اصفهان در روزگار اوج خود، یعنی زمانی که پایتخت شاه‌عباس کبیر بود، پرداخته است.

۵- روزگار شهر مدرن: پایان‌بخش کتاب سیروسفر در شهرهای مدرن جهان امروز است. شهرهایی که به دنبال انقلاب صنعتی راه ترقی و پیشرفت را با سرعت طی کردند. مسکو، پاریس، لندن، بوداپِست، مونترال، واشینگتن، دهلی‌نو، برلین، شیکاگو، لس‌آنجلس، بوینوس ایرس، سنگاپور، نیویورک، سائولو پولو، سیدنی، توکیو و شانگهای ازجمله چنین شهرهایی هستند.

در طول این گشت و گزار، خواننده کتاب حاضر، نه‌تنها با شهرهای بزرگ جهان در طول تاریخ آشنا می‌شود، بلکه از چگونگی و چرایی اهمیت شهرهای مهم در هر دوره تاریخی آگاهی می‌یابد. نویسندگان این کتاب در معرفی هر شهر، ضمن بیان تاریخچه کوتاهی از پیدایش آن، به بیان سیر تاریخی شهر و بناهای تاریخی و اماکن فرهنگی آن می‌پردازند. بنابراین خواننده کتاب، درواقع  اثری تاریخی می‌خواند و در دل آن با ویژگی‌های جغرافیایی، بومی و آداب‌ورسوم مردم گوشه و کنار دنیا نیز آشنا می‌شود.

هر بخش از كتاب با تصاويری ديدني از جذابيت‌هاي مكان‌هاي تاريخي و غیر تاریخی اين شهرها همراه است که درمجموع جذابیت بصری ویژه‌ای به اين كتاب بخشیده است. پایان‌بخش کتاب نیز تصاویر دیدنی از جذابیت‌های شهرهای دیروز و امروز جهان و برخی از مکان‌های تاریخی این شهرها است که جلوه‌ای زیبا از زندگی و تمدن در شهرهای سرفراز تاریخ را پیش چشم خواننده کتاب می‌گذارد.


حافظه‌ی از دست رفته

۱ مهر ۱۳۹۳ ۱۲:۰۲:۲۶ ب.ظ

هنوز آلیس...
نویسنده: لیزا جنوا
مترجم: شهین احمدی
ناشر:
معین ، چاپ اول ۱۳۹۲
شمارگان۷۷۰  نسخه
۳۱۵ صفحه، ۱۲۰۰۰ تومان

کمتر نویسنده‌ای بخت آن را دارد، که با همان نخستین اثرش، از شهرتی برخوردار شود که مرزهای کشورش را درنوردیده و ابعادی جهانی پیدا کند. لیزا جنوا، نویسنده رمان «هنوز آلیس...» که با ترجمه شهین احمدی، به همت نشر معین به بازار آمده، چنین بختی داشت.

نخستین اثر او، یعنی کتاب حاضر، در سال ۲۰۰۷ منتشر شد. استقبال از این رمان به حدی بود که هفته‌ها در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌ها قرار داشت. به همین دلیل نیویورک‌تایمز جایزه‌ای به این کتاب داد. در سال ۲۰۰۸ نیز  جایزه برونته به این رمان  اختصاص یافت و بیش از پیش به شهرت «هنوز آلیس...» افزود.

به این ترتیب لیزا جنوا، دانش‌آموخته‌ی دکترای اعصاب از دانشگاه هاروارد و عضو انجمن ملی آلزایمر در ماساچوست، با نوشتن تنها یک رمان و توفیق آن، به‌عنوان نویسنده‌ای جهانی شناخته شد. موفقیتی که در واقع حاصل مضمون جالب توجه و بکر این رمان و شیوه پرورش آن در دل داستانی جذاب و پرکشش بود.

با کسب چنین موفقیت‌هایی عجیب نیست اگر هالیوود، که همیشه مترصد شکارِ چنین آثاری‌ست، به سراغ نویسنده این رمان رفته و حق امتیاز برگردان سینمایی آن را خریداری کند. در نتیجه این اقتباس، فیلمی ساخته شد که «جولیان مور» در نقش اصلی آن ظاهر شد، «الک بالدوین» و «کریستن استوارت» دیگر بازیگران فیلم بودند و «ریچارد گلاتزر» و «واش وست مورلاند» نیز کارگردانی آن را بر عهده داشتند. این فیلم نظرات مثبت زیادی کسب کرد که بی‌شک بخش قابل‌توجهی از آن، مدیون دستمایه‌ی غنی داستان و شخصیت‌های جالب‌توجه آن بود که بستری مناسب در اختیار بازیگران و سازندگان فیلم قرار داده بود.

«هنوز آلیس...» حکایت رویارویی یک استاد برجسته‌ی زبان‌شناسی با بیماری آلزایمر است، که به شکلی زودهنگام به سراغ او آمده است. خودآگاهیِ آلیس از این نکته که به لحاظ ذهنی، در حال زوال است. از منظر عاطفی بر او تأثیر گذاشته و روابط و مناسباتش را با دیگران نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

رمان را از دید آلیس، شخصیت اصلی داستان روایت می‌شود. انتخاب این روای، نقشی کلیدی و سازنده در موفقیت رمان داشته است. چراکه آلیس به‌عنوان استاد دانشگاه، حرفه‌اش ارتباط مستقیمی با قدرت حافظه دارد. بنابراین ابتلای او به این بیماری، با واقعیت تلخی همراه است. واقعیتی که به از دست رفتن تمام اندوخته‌های پیشین زندگی‌اش اشاره دارد.

آلیس ذره‌ذره شاهد عمق یافتن این بیماری‌ست و دردمندانه به روایت بازتاب تدریجی آن در زندگی خود می‌پردازد. ازاین‌روست که مخاطب کتاب نیز ارتباط بسیار محکمی با آن برقرار می‌کند. به‌خصوص اینکه راویِ اول‌ شخص، خواننده را مستقیم در بطن رخدادها قرار داده؛ چنانچه گویی او نیز در دل ماجرا قرار دارد و  از نزدیک شاهد و ناظر دردهایی است که راوی بدان دچار شده است.

ظاهراً لیزا جنوا با دیدن بیماری آلزایمر مادربزرگش، به فکر نوشتن این رمان افتاده است. البته با در نظر گرفتن تمهیداتی، کوشیده به جذابیت داستان بیفزاید. او شخصیت اصلی رمان را که درگیر این بیماری است، نه یک فرد سالخورده که بیماری میان‌ سال است، آن‌هم استاد دانشگاه (که همواره به دلیل توانایی ذهنی و حافظه‌ای موردتوجه بوده)، با چنین تمهیدی نویسنده بار تأثیرگذاری هسته‌ی مرکزی درام را بسیار بالابرده است.

این رمان به زبانی ساده و به‌دوراز پیچیدگی‌های فرمی نوشته‌شده است و خواننده به‌راحتی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. بی‌شک از همین روست که و به تعبیر «برونا باری»، منتقد نیویورک‌تایمز، رمانی است که همه باید آن‌ها بخوانند. از این رمان ترجمه‌‌ی دیگری نیز به فارسی انجام‌شده، اما ترجمه حاضر از کیفیت بهتری برخوردار است.


انتشار «هارمونی جامع کاربردی» به قلم کامبیز روشن‌روان

۳۰ شهریور ۱۳۹۳ ۱۲:۰۳:۱۹ ب.ظ

به گزارش خبر گزاری کتاب ایران (ایبنا)  کتاب «هارمونی جامع کاربردی – از ابتدا تا موسیقی آتونال» نوشته دکتر کامبیز روشن روان به صورت جامع، به شرح، تبیین و آموزشِ تعاریفِ علم هارمونی از دوران رنسانس تا دهه های ابتدای قرن بیستم می پردازد. مهم‌ترین ویژگیِ این کتاب، به کارگیریِ شیوه ای نوین در آموزشِ کاربردی هارمونی است؛ شیوه‌ای که محصول سال‌ها تحقیق و تجربه نویسنده در تدریس علم هارمونی است. 

روشن روان در مقدمه کتاب می گوید: کتاب «هارمونی جامع کاربردی» حاصل چهل و پنج سال تدریس هارمونی در هنرستان ها، دانشکده ها، آموزشگاه های آزاد موسیقی و تدریس خصوصی و همچنین مطالعه تقریبا تمامی کتابهای به زبان انگلیسی و ترجمه به فارسی است. این اثر اولین کتاب تالیف شده هارمونی در ایران است و تلاش شده به زبانی ساده همراه با مثال‌های فراوان هارمونی را از مراحل ابتدایی آغاز و تمامی سیر تحول و تغییرات ایجاد شده در آن را تا ورود به موسیقی آتونال پوشش دهد. 

نگاهی ویژه به ارتباط میان هارمونی و ملودی در آموزش آهنگسازی
وی درباره روش معمولِ آموزش هارمونی و تفاوتش با روش این کتاب می نویسد: «در دوران تحصیل در خارج از کشور با اساتید هارمونی راجع به روشهای آموزشی آنها و نگاه کلی رایج در کتابهای مرجع هارمونی دانشگاهی به بحث و تبادل نظر پرداختم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که اکثریتِ قریب به اتفاق آنها روش آموزشی مشترکی را دنبال می کنند. 

وی توضیح می دهد: در این روش، هارمونی به عنوان علم هماهنگی اصوات با نگاه عمودی تعریف می شود یعنی آکورد ها و وصل آنها به یکدیگر بدون در نظر گرفتن حرکت افقی اصوات و استقلال هر بخش صوتی در درون هارمونی، مدنظر قرار می گیرند. در حالی که با مطالعه آثار آهنگسازان به وضوح در می یابیم که هارمونی به کار رفته در آثار موسیقی ضمن در نظر گرفتن حرکت عمودی آکوردها، حرکت افقی هر یک از بخش ها را به طور جدی در ارتباط مستقیم با آکورد ها، مورد توجه قرار می دهند بدون اینکه از کنترپوان (ارتباط اصوات از نظر حرکت افقی، یا حرکت ملودی ها در مقابل هم و در ارتباط آنها با یکدیگر) استفاده شده باشد. از این رو به تدریج سعی کردم روش جدیدی در آموزش هارمونی پیش بگیرم، شیوه ای که حرکت عمودی و وصل آکوردها را به یکدیگر با حرکت افقی و مستقل بخش ها با توجه به تمامی قوانین تعریف شده هارمونی کنار هم داشته و مستقیما به آهنگسازی منتهی شود و هنرجویان موسیقی را به سوی ساخت آثار موسیقی هدایت نماید.»

اولین قدم تخصصی برای ورود به آهنگسازی
یکی از بارزترین ویژگی های این کتاب نگاه کاربردی آن است؛ به گونه ای که تمامی مطالب و تمرین ها در جهت سوق دادن هنر جویان به سوی آهنگ سازی است. از این رو آموزش فرم های ساده خصوصا جمله سازی و چگونگی گسترش آن، در این کتاب به طور جدی مد نظر قرار گرفته اند. به این ترتیب کتاب هارمونی جامع کاربردی اولین قدم تخصصی برای ورود به آهنگسازی است. 

چیدمان مطالب و تمرین های کتاب از همان ابتدا به گونه ای هستند که تمرین های انجام شده توسط هنرجویان می تواند به لحاظ شکلی و محتوایی به کل با تمرین هایی که هنرجویان در روش های دیگر انجام می دهند متفاوت باشند. بدین گونه که هر تمرین نوشته شده توسط هنرجویان می تواند به عنوان قطعه ای کوتاه به شیوه موسیقی پولیفونیک (چندصدایی) در نظر گرفته شود و به این ترتیب تمرین های هارمونی از شکل خشک و غیر قابل انعطاف خود خارج و شکل اجرایی پیدا کرده و به سادگی فراموش نمی شوند. 

روشن روان درباره این روش آموزشی توضیح می دهد: «با توجه به روش متفاوت آموزشی و کاربردی بودن کتاب هارمونی جامع کاربردی، چیدمان مطالب کتاب نیز متفاوت است که ممکن است برای بعضی از مدرسین هارمونی عجیب باشد ولی با اطمینان می توان گفت این روش آموزشی و چیدمان مطالب که بیش از سه دهه عملا تجربه شده و نتایج بسیار مثبتی در فراگیری هنرجویان داشته و امروزه توسط تعدادی از مدرسین هارمونی در داخل و خارج از کشور آموزش داده می شود. 

وی همچنین از اهدافی که با تالیف این کتاب دنبال می شوند، چنین نام برد: کاربرد مبانی نظری موسیقی در هارمونی، کنار هم دیدن حرکت عمودی و افقی بخش‌های صوتی،فراگیری جمله سازی و چگونگی گسترش جملات موسیقی،فراگیری فرم های ساده و انجام تمرین های گوناگون، گسترش موتیف ها و پخش آنها در بخش های مختلف و ایجاد توانایی انالیز آثار موسیقی

آموزش هارمونی های نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم میلادی
این کتاب در 8 بخش و 61 فصل تدوین شده است عناوین بخشهای آن؛ «مبانی»، «آکوردهای سه صدایی»، «نتهای زینت»، «مبانی»، «آکوردها»، «مدولاسیون»، «هارمونی کروماتیک» و «هارمونی قرن بیستم» هستند. 

کتابهای هارمونیِ ترجمه شده در ایران عمدتا تا نیمه قرن نوزدهم را پوشش می دهند و به هارمونی کروماتیک و آنارمونیک که از نیمه قرن نوزدهم به بعد در موسیقی متداول شده و تا ورود به موسیقی آتونال ادامه پیدا می کند، کمتر توجه نشان داده اند اما کتاب هارمونی جامع کاربردی خلاء موجود را پر کرده و هارمونی دوران کلاسیک، رمانتیک، نئو رمانتیک و تحولات پس از آن تا ورود به موسیقی آتونال را در بر می گیرد. 

روشن روان درباره محتوای ویژۀ مباحث کتاب می نویسد: «مباحث این کتاب ابتدا از هارمونی کروماتیک و ویژگی های هارمونیکی آن آغاز شده و پس از بررسی دوره رمانتیک نوین و تمامی تکنیک ها و ویژگی های هارمونیکی این دوره و ارائه نمونه های متعدد از آثار آهنگسازان اواخر قرن نوزدهم، وارد قرن بیستم می شویم. در این بخش از کتاب تلاش شده تا تمامی روش ها و تکنیک های مرتبط با هارمونی و ملودی در آثار آهنگسازان سه دهه اول قرن بیستم مورد بررسی قرار بگیرند و نمونه هایی که ارائه می شوند در برگیرنده تمامی موضوعات مورد بحث در کتاب باشند.» 

وی همچنین در خصوص ترتیب مباحثِ کاربردیِ آهنگ سازی در این کتاب می گوید: «در این کتاب ابتدا مباحث اصلی تئوری موسیقی و سپس تعریف و چگونگی ساخت موتیف، جمله و پریود که مستقیما مربوط به ساخت ملودی های موسیقی است پرداخته شده و پس از آن در تمامی تمرین ها در فصول مختلف کتاب تمرکز روی ساخت قطعات کوتاه موسیقی است.»

کامبیز روشن‌روان متولد 1328، آهنگساز و از چهره‌های شاخص در حوزه آموزش موسیقی است. مدارج آکادمیک او عبارتند از لیسانس موسیقی با گرایش آهنگسازی از دانشگاه تهران، فوق لیسانس از دانشگاه کالیفرنیا و دکترای آهنگسازی از دانشگاه هاوایی. روشن روان هم در قالب موسیقی کلاسیک غربی و هم در قالب موسیقی سنتی ایرانی قطعاتی را ساخته است که از آن جمله سمفونی های «فلک الافلاک» و «پرواز» و همچنین «ساقی نامه» با صدای شهرام ناظری هستند. وی همچنین در موسیقی فیلم نیز دستی داشته و با کارگردانانی چون عباس کیارستمی، امیر نادری، رسول صدر عاملی و کیومرث پور احمد همکاری داشته است.

چاپ اول کتاب «هارمونی جامع کاربردی – از ابتدا تا ورود به موسیقی آتونال» در 915 صفحه با شمارگان 1100 نسخه و بهای 70 هزار تومان از سوی انتشارات معین به بازار عرضه شد.

چند صفحه ای از این کتاب را ورق بزنید


انتشار مجدد داستانهای قدیمی و نایاب احمد محمود

۱۲ شهریور ۱۳۹۳ ۱۱:۳۴:۴۸ ق.ظ

 

«سه کتاب» عنوان مجموعه‌ای از سه کتاب احمد محمود، نویسنده مشهور ایرانی، است که پس از سال‌ها قرار است دوباره منتشر شوند.



به گزارش الف، بابک اعطا، فرزند احمد محمود، با اعلام این خبر به ایسنا، گفت: این کتاب شامل آثار اولیه احمد محمود است که تنها یک بار در سال‌های جوانی او و در شهر اهواز منتشر شده بودند.

او افزود: پس از این‌که در حوزه داستان‌نویسی پدرم جایگاهی به دست آورد، دیگر دوست نداشت این آثار را منتشر کند، بنابراین این آثار که تنها یک بار و در سال‌های جوانی او در شهر اهواز چاپ شده بودند، به‌دلیل خواست پدرم امکان انتشار نیافتند. او گمان می‌کرد اگر این آثار را چاپ کند همه فکر می‌کنند برای نفع مالی آن است. اما با توجه به این‌که سال‌ها از این موضوع گذشته است و برخی از افراد به دنبال این آثار هستند تصمیم گرفتیم آن‌ها را منتشر کنیم.

فرزند احمد محمود ادامه داد: «سه کتاب» مجموعه‌ای مشتمل بر سه مجموعه داستان با نام‌های «مول»، «دریا هنوز آرام است» و «بیهودگی» است که برای انتشار از سوی انتشارات معین به وزارت ارشاد رفته است تا پس از گرفتن مجوز چاپ، منتشر شود.

همچنین صالح رامسری - مدیر انتشارات معین - از مجوز گرفتن کتاب «قصه آشنا» دیگر اثر احمد محمود خبر داد و در این‌باره گفت: این کتاب ۲۵ سال قبل و تنها یک بار از سوی انتشارات نگاه منتشر شده بود و از آن زمان به بعد چاپ نشده بود. کتاب به تازگی از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز انتشار گرفته است و در حال حاضر در دست حروف‌چینی است.

رمان «همسایه‌ها»ی احمد محمود یکی از معروف‌ترین آثار ادبیات داستانی معاصر است که در ایران اجازه انتشار ندارد.

احمد محمود چهارم دی‌ماه سال ۱۳۰۴ در اهواز متولد شد. پس از سپری کردن دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در زادگاهش، وارد سیاست شد. محمود پس از کودتای ۲۸ مردادماه سال ۱۳۳۲ بازداشت شد، ولی به علت این‌که با حکومت پهلوی همکاری نکرد و توبه‌نامه هم امضا نکرد، مدت زیادی در زندان به‌سر برد.

بسیاری او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی می‌دانند. معروف‌ترین رمانش «همسایه‌ها» نام دارد که در زمره آثار مهم ادبیات معاصر ایران شمرده می‌شود. همچنین رمان‌ «داستان یک شهر» به‌نوعی دنباله‌ رمان «همسایه‌ها» و روایت دوران تبعید او در شهرهای بندری جنوب ایران است. رمان «زمین سوخته» نیز گزارش این نویسنده از روز و سال‌های شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است.

این داستان‌نویس که تا پایان عمرش مشغول نوشتن بود، در اواخر عمر با بیماری تنگی نفس مواجه شد. اول مهرماه سال ۱۳۸۱ حالش وخیم شد و پس از انتقال به بیمارستان و بستری شدن، ۱۲ مهر سال ۱۳۸۱، به دنبال یک دوره بیماری ریوی، در بیمارستانی در تهران درگذشت و در امام‌زاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

مجموعه داستان‌های «مول»، «دریا هنوز آرام است»، «بیهودگی»، «زائری زیر باران»، «پسرک بومی»، «غریبه‌ها»، «دیدار»، «قصه‌ی آشنا»، و رمان‌های «همسایه‌ها»، «داستان یک شهر»، «زمین سوخته» و «مدار صفردرجه» از جمله آثار احمد محمود هستند.

محمود برای رمان «درخت انجیر معابد» در سال ۱۳۷۹ برنده‌ دوره‌ اول جایزه‌ هوشنگ گلشیری شد.


به مناسبت 31 تير سالمرگ احمد قوام

۴ مرداد ۱۳۹۳ ۰۲:۳۵:۰۵ ب.ظ

زمانی‌که همه دست در دست هم می‌دهند تا قوام‌السلطنه را از قدرت براندازند/ نخست‌وزیری که شاه را «اين پسره» خطاب مي‌كرد
 
 
31 تير برابر است با سالمرگ احمد قوام (قوام‌السلطنه)، يكي از مطرح‌ترين سياستمداران تاريخ معاصر ايران. به همين مناسبت به سراغ جديدترين كتابي كه درباره وي با عنوان «خاطرات سياسي قوام‌السلطنه» به چاپ رسيده است، رفتيم. لیما صالح‌رامسری، ناشر کتاب نیز از ویژگی‌ها و شخصیت قوام‌السلطنه سخن گفت.

خبرگزاري کتاب ایران(ایبنا)- قوام‌السلطنه از جمله سياستمداراني است كه نام و سرنوشت او به دوران پهلوي اول و دوم گره خورده است‌. او پنج بار نخست وزير شد؛ دو بار در پایان دوران قاجار و سه بار در زمان حکومت محمدرضا پهلوی. قوام متجاوز از 20 بار وزير، يك بار فرمانرواي كل خراسان و يك دوره هم، وكيل مجلس شد. دوران صدارت او هميشه با هياهو و سروصدای فراوان همراه بود. وی از آغاز تا پایان حیات سیاسی خود با وارد کردن آمریکا در امور سیاسی، نظامی و اقتصادی ایران، برای به دست آوردن حمایت آن کشور و خنثی‌کردن نفوذ روس و انگلیس تلاش کرد.

بي‌توجهي قوام به محمدرضاشاه در ميان درباريان و نزديکان شاه چنان بود که چنین شايعه شد که قوام مي‌خواهد بساط سلطنت را در ايران برچيند و حکومت جمهوري برپا سازد، اما نزديکان قوام از جمله ابوالحسن ابتهاج در خاطرات خود در اين باره گفته است: «قوام معتقد به سلطنت بود، هميشه مي‌خواست نخست وزيري با اقتدار باشد و شاه در کارهايش دخالت نکند. اما اينها را به قيمت بر کنار کردن شاه نمي‌خواست.» 

قوام در دوران بحرانی کشور

وي در دوره دوم نخست‌وزيري خود در حالي‌كه كشور در اوضاع بحراني سختي به سر مي‌برد، نقش مهمي در تحولات آن زمان ايفا كرد. در آن برهه زماني شوروي به او اعتماد داشت و اين برگ برنده‌اي در فرو نشاندن بحران‌هاي داخلي ايران به حساب مي‌آمد. به ويژه آن‌که تاکيد مي‌کردند که جز او با شخص ديگري درباره خروج نيروهاي روسي از خاک ايران گفت و گو نخواهند کرد. همچنین مقامات امريکايي نيز او را کارآمدترين سياستمدار ايراني که مي‌توانست با روس‌ها کنار بيايد قلمداد مي‌کردند و از پشتيباني هواداران اشرافي خود در مناطق شمالي و حزب توده و همچنين حکومت‌هاي خودمختار تبريز و مهاباد برخوردار بود.

قوام در مساله غائله آذربايجان و عدم خروج نيروهاي شوروي از ايران به روسيه سفر کرد و در 29 بهمن 1324 به مسکو رفت، در آن‌جا با ژوزف استالين، رهبر اتحاد جماهير شوروي ملاقات کرد و با دادن قول نفت شمال به روس‌ها از او خواست تا براي تحقق اين امر هر چه سريع‌تر نيروهاي خود را از آذربايجان خارج سازد تا شرايط را براي انتخابات مجلس مهيا کند.

بدين ترتيب قوام با سادچيکف سفير کبير شوروي در ايران مقاوله‌نامه‌اي امضا کرد و شوروي که از سوي دولت‌هاي خارجي به‌ویژه آمريکا زير فشار بود، براي هرچه زودتر به تصويب‌رسيدن معاهده نفت شمال نيروهاي خود را از آذربايجان خارج كرد. البته قوام اطمينان داشت که اين معاهده در مجلس به تصويب نخواهد رسيد و بدون تاييد مجلس هيچ‌گونه ضمانتي نخواهد داشت. آزادسازي آذربايجان و قانع ساختن شوروي به خروج نيروهايش، بي‌شک يکي از پيروزي‌هاي چشمگير قوام‌السلطنه در صحنه سياست بود. چنان‌كه وي در خاطرات خود نيز به تفصيل به آن‌ها اشاره كرده است. 

قوام پس از استعفا از مقام نخست وزیری، در سال 1331شمسي (در جريان حوادث قيام 30 تير) كاملا تاب و توان خود را از دست داد و غالبا بيمار بود. وی در 31 تيرماه 1334 در سن 82 سالگي درگذشت و در مقبره خانوادگي در قم مدفون شد. 

قوام رابطه خوبي نه با «توده مردم» داشت و نه با «افراد هم‌سنخ»

لیما صالح‌رامسری، مدیر انتشارات «معین» در گفت‌وگو با «ايبنا» با استناد به کتاب «خاطرات سياسي قوام‌السلطنه»  گفت: شكي نيست كه قوام يكي از سياست‌مداران تاثيرگذار تاريخ معاصر ايران بوده است. خيلي‌ها اعتقاد دارند كه پيشنهاد ملي‌شدن صنعت نفت را در ابتدا وي به نوعي مطرح كرده بود كه بعدها تيزهوشي و وجهه ملي دكتر محمد مصدق باعث شد كه ملي‌شدن نفت به نام وي تمام شود.

وی ادامه داد: يكي از دلايل عدم توفيق قوام در صحنه سیاست اين است كه قوام سياست‌مداري بوده كه در عين هوشمندي و زيرك‌بودن، رابطه خوبي نه با «توده مردم» داشت و نه با «افراد هم‌سنخ» خودش. البته شايد وی حق ‌داشت زیرا در مقطعي كه قوام می‌زیست اكثريت توده بي‌سواد و در مملکت رجال فاسدي بودند و او نمی‌توانست ارتباطی با آن‌ها برقرار کند. در واقع، فسادی که مملکت دچار آن بود ریشه در آن داشت که ايران ارتباطی ناهمسنگ با آمريكا، انگليس و روسيه دارد و این برای قوام قابل تحمل نبود. 

مدیر انتشارات معین افزود: اگر بخواهيم نمونه تفكر قوام را بیاوریم، می‌توانیم از مورد خطاب قراردادن محمدرضا شاه به «اين پسره» از سوی قوام مثال بزنیم که ریشه آن باز می‌گشت به زمانی‌که قوام برای سلام نوروزي خدمت رضاشاه رفته و در آن‌جا یک تومان به شاه عيدي داده بود تا اینکه تاريخ ورق مي‌خورد و محمدرضاشاه جانشين پدر می‌شود و هر زمان که قوام به محمدرضا مي‌رسيد مي‌گفت: ماشاالله اعليحضرت چقدر بزرگ شدند يادمه روزي به ايشان يك تومان عيدي داده بودم. در واقع، اين موضوع در نوعی زيركي قوام نهفته بود كه هدفش يادآوري این نکته به شاه بود که من هميشه شما را كودكي بيش نمي‌بينم. و اتفاقا به دليل نوع نگرش قوام بود که هميشه شاه از وی متنفر بود. شاه از افرادی مانند محمد مصدق، احمد قوام، علي اميني و  حتي به شكلي از پدر خود بیزار بود؛ چراکه نمي‌توانست افرادی بالاتر از خود را ببيند و اين همانا خصلت ديكتاتورهاست.

وی با بیان این‌که بين زمامداري رضاشاه و محمدرضاشاه فاصله بسياری وجود داشت، گفت: بهترين تعبير را «محمدحسنين هيكل»، روزنامه‌نگار مصري درباره این تفاوت آورده است كه می‌گوید «به رضاشاه مي‌ترسيدند دروغ بگويند اما به محمدرضا شاه مي‌ترسيدند راست بگويند.» در واقع كل مطلب در همين جمله هيكل نهفته است.

صالح‌رامسری درباره «خاطرات سياسي قوام‌السلطنه» توضیح داد: اصولا قوام‌السلطنه برخلاف ديگر سياست‌مداران يعني اسدالله علم، محمد مصدق و غیره اهل خاطره‌نويسي نبود و اين مجموعه در واقع مجموعه خاطرات و یادداشت‌های ديكته‌شده قوام به منشي‌هايش است و صرفا مربوط به خاطرات سياسي وی و نه خاطرات زندگي روزمره‌اش است و از نظر زمانی، مقطع نخست‌وزيري وی در دوره پهلوي دوم را در برمی‌گیرد.

وی عنوان کرد: بيشتر فرازها و نوشته‌های اين كتاب، پیش از این در هفته‌نامه «خواندنی‌ها» چاپ شده است كه بعدها آقاي غلامحسین ميرزاصالح با اضافات و توضیحاتي، آن را در قالب كتاب تدوین و گردآوری کرده است.

قوام همه چيز را با عينك سوظن مي‌نگريست

كتاب «خاطرات سیاسی قوام‌السلطنه»
با یک مقدمه نسبتا طولانی 77 صفحه‌ای با عنوان «نظري به يادداشت‌هاي قوام‌السلطنه» شروع می‌شود که شرحی مفصل از شخصیت قوام را به خواننده ارایه می‌دهد. در قسمتی از این یادداشت نوشته شده است: «يكي از خصوصيت اخلاقي قوام اين بود كه وي نسبت به همه كس بدبين بود و همه چيز را با عينك سوظن مي‌نگريست و به همين جهت بود كه در بدو زمامداري خود يك سازمان مخفي تشكيل داده بود كه تا روز آخر هم كسي از اسرار آن سازمان آگاهي نيافت. وظيفه اين سازمان مخفي كسب خبر و خريد اطلاعات بود و مخصوصا در كليه احزاب و جمعيت‌ها اين سازمان مخفي اشخاصي را خريده بود كه به نفع قوام جاسوسي مي‌كردند.»

نظري به يادداشت‌هاي قوام‌السلطنه، كافتارادزه در تهران، شوروي و تجزيه آذربايجان، تشكيل حكومت‌هاي خودمختار آذربايجان، نخست‌وزيري صدرالاشراف، طرح تجزيه ايران، شكايت ايران عليه شوروي، ملاقات با سفير شوروي، اسرار مذاكرات مسكو، پايان دوره چهاردهم مجلس شوراي ملی، مواد موافقتنامه قوام- سادچيكف، نخست‌وزير شدن پيشه‌وري، شركت رهبران حزب توده در كابينه، انتخابات دوره پانزدهم مجلس، اعلام جرم بر ضد قوام عناوين برخی از مباحث اين كتاب را تشکیل می‌دهند.

قوام از علاقه و ارادت خاص روس‌ها نسبت به خود مي‌گويد

در این کتاب قوام درباره رابطه‌اش با روس‌ها می‌نویسد: «در اواخر سال 1324 روابط روس‌ها با من بسيار دوستانه و خوب بود. در آن زمان روس‌ها برخلاف امروز، كه آمريكايي‌ها را دشمن تمام‌عيار و انگليس را بنا به مقتضيات اقتصادي و سياسي قابل انعطاف مي‌شمارند، انگليس‌ها را رقيب سرسخت و دشمن آشتي‌ناپذير خود مي‌دانستند، از اين‌رو حملات آنان در تمام محافل بين‌المللي و به‌وسيله مطبوعات و راديوهايشان متوجه انگليسي‌ها بود. بدین جهت طی سال‌های 1322 تا 1324، روس‌ها در ایران به هر کسی که انگلیسی‌ها نسبت به او موافقتی داشتند با سوءظن می‌نگریستند و بالعکس درباره اشخاصی که مطرود انگلیسی‌ها بودند حسن عقیدت ابراز می‌کردند. به همین مناسبت چون یقین حاصل کردند که انگلیسی‌ها و مخصوصا سفیر آنها بولارد که یک مامور مستعمراتی و مردی بسیار لجوج و کینه‌توز بود، با من سابقه خصومت و دشمنی دارد، نسبت به من علاقه و ارادتی پیدا کردند.» (ص 153 و 154)

نجات آذربايجان و تلاش قوام

وی همچنین درباره پایان غائله آذربایجان می‌نویسد: «نجات آذربايجان بي‌شك از لحاظ خارجي با مساعدت كشورهاي متحده آمريكاي شمالي بود، ولي پس از پيروزی، تمام عوامل و مقامات موثر كشور هر يك به تنهايي خود را عامل موثر ختم غائله آذربايجان معرفي كردند تا بدانجا كه حتي احمد دهقان و ساير پادوهاي سرلشكر رزم‌آرا رييس ستاد ارتش، خود را در بازگشت آذربايجان سهيم قلمداد مي‌نمودند و حال آنكه از مذاكرات بين من و آلن و موافقتي كه بين ما حاصل شد، هيچ ايراني ديگري در آن موقع اطلاع نداشت. فقط به رزم آرا دستور دادم كه چون هنگام شروع انتخابات آذربايجان قواي دولت بايد براي حفظ نظم و آرامش در آن استان استقرار يابد، مقدمات اعزام يك لشكر كامل را به آنجا فراهم كند و به او نيز اجازه دادم كه موضوع را فقط به استحضار اعليحضرت شاهنشاه برساند، ولي همه مي‌دانيم كه پس از پيروزي آذربايجان، پهلوان پنبه‌ها و فرصت‌طلبان به خودستايي پرداختند و زحمات و كوشش‌هاي مداوم من را به حساب خود گذاردند.» (ص 281)

حملات داخل و خارج به قوام براي سرنگوني

قوام در جایی دیگر می‌نویسد: «هنگامي‌كه عمال انگليس با منتهاي شدت، من و يارانم را مورد حمله قرار داده بودند، روس‌ها نير متعاقب رد مقاوله نفت شمال، زبان به اعتراض گشودند و وزارت امور خارجه شوروي يادداشت‌های تند و شديد‌الحني براي من فرستاده، مطبوعات و راديوهاي شوروي دولت و مجلس ايران را بسختي در معرض انتقاد و نكوهش قرار دادند و مرا پيمان‌شكن و ناصالح قلمداد كردند. براي نخستين بار راديو فرقه دموكرات آذربايجان كه مركز آن در خارج از كشور و گویا در ايروان قرار داشت، پس از ناكامي روس‌ها در ماجراي نفت، با امواج خود ناسزاها و اتهامات بسيار به ملت و دولت ايران نثار كرد. مرتجعين و مخالفين داخلي كه من را در مقابل سياست‌هاي خارجي متزلزل ديدند، موقع را غنيمت شمردند و عليه دولت بدسته‌بندي پرداختند. عمال سياست بريتانيا لحظه‌اي از ايجاد فتنه و فساد غافل نمي‌ماندند و كوشش داشتند از كليه عوامل مخالفت براي سقوط حكومت استفاده برند. مقصود اصلي آن بود كه من و يارانم را به كلي در انظار عمومي خفيف و بي‌آبرو كنند و براي هميشه آنان را از صحنه سياست ايران طرد نمايند.» (ص 301)

در اينجا برخي از عكس‌هايي كه در انتهاي كتاب آمده است را مي‌بينيم.

 

خانم اشرف‌الملوك، همسر قوام‌السلطنه

 

 

چند صفحه ای از کتاب «خاطرات سیاسی قوام السلطنه» را ورق بزنید

 


  << قبلی   1   2   3   4   5
 
نماد اعتماد الکترونیکی

 

 

 
پرفروش ترین عناوین
اکولوژی و محیط زیست خودمونی
اکولوژی و محیط زیست خودمونی

140,000 ریال
فرزند ایران
فرزند ایران

120,000 ریال
وخشور ایران
وخشور ایران

80,000 ریال

پر بازدیدترین عناوین
یادداشت های علم(دورۀ هفت جلدی)

یادداشت های علم(دورۀ هفت جلدی)

950,000 ریال
تجزیه و تحلیل و شرح ردیف موسیقی ایران

تجزیه و تحلیل و شرح ردیف موسیقی ایران

300,000 ریال
درخت انجیر معابد

درخت انجیر معابد

500,000 ریال

جدیدترین عناوین منتشر شده
یکصد فیلسوف تاثیرگذار تاریخ
یکصد فیلسوف تاثیرگذار تاریخ

350,000 ریال
یکصد دانشمند تاثیرگذار تاریخ
یکصد دانشمند تاثیرگذار تاریخ

400,000 ریال
یکصد رهبر تاثیرگذار تاریخ
یکصد رهبر تاثیرگذار تاریخ

400,000 ریال
 

عضویت در خبر نامه