محتویات سبد
(خالی)


فهرست موضوعی

ورود اعضاء
شناسه:
رمز عبور:
فراموشی رمز    

 
 

 

اخبار

  << قبلی   1   2   3   4   5   بعدی >>
 

گفت و گو با استاد بهاءالدین خرمشاهی

۱۹ خرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۵۳:۱۶ ب.ظ



بدون حمایت هیچ‌یک از ارگان‌ها و نهادها، دست به تألیف فرهنگنامه‌ای دو‌زبانه آن هم در حجمی قابل توجه زد. «کارا» فرهنگنامه‌ای پنج جلدی ا‌ست که برای تألیف آن حدود بیست سال وقت صرف شد و استادبهاء‌الدین خرمشاهی، صاحب نامدار این فرهنگ را با فراز و فرودهای بسیاری روبه‌رو کرد. خرمشاهی در باب این اثر گفته:« این تألیف مفصل‌ترین فرهنگ‌ دانشنامه در طول تاریخ دویست ساله فرهنگ‌نگاری انگلیسی- فارسی است». استاد بهاءالدین خرمشاهی، عمر را به تحقیق، تألیف و ترجمه گذرانده است و کارنامه ای پربرگ و پر بار دارد. دو حوزه اصلی پژوهش او قرآن پژوهی و حافظ پژوهی است اما در کنار این دو حوزه، انبوهی از آثار تألیف و ترجمه ای هم از قلم قلندر  او تراویده است. او گرچه بیش از این هم آثاری از جنس فرهنگنامه نویسی فراهم آورده بود اما با تألیف فرهنگ 5 جلدی » کارا «رسماً و علناً و عملاً در سلسله سرافراز صاحبان فرهنگنامه نشسته است. به بهانه انتشار «فرهنگ – دانشنامه کارا» به سراغ این نویسنده، مترجم، شاعر و محقق تیزچنگ رفتیم و با او گفت‌و‌گو کردیم که ماحصل آن را در ادامه می‌خوانید:

 در ابتدا قدری از مشخصات «فرهنگنامه کارا» بگویید که این فرهنگنامه از چند واژه و چه تعدادی مدخل تشکیل شده است؟
این فرهنگنامه حدود 150 هزار مدخل برای لغات اصلی دارد که نزدیک به 40 هزار مدخل فرعی نیز در زیرمجموعه آنها وجود دارد. به عنوان نمونه در ازای واژه‌های‌get یا‌give تنها یک لغت ارائه نشده و در حدود پنج صفحه به آنها پرداخته شده است. بخشی از واژه‌ها به زبان فارسی و بخشی دیگر نیز به زبان انگلیسی هستند. با توجه به اینکه تعداد واژه‌های انگلیسی زیاد است آنها را در شمارش حساب نکردم. اگر قرار بود تمام این واژه‌ها را بشمارم تعدادشان بیشتر از 400 هزار واژه می‌شد. اجازه بدهید همین جا بگویم که تا به امروز این فرهنگنامه گسترده‌ترین فرهنگنامه‌ای به‌شمار می‌آید که به دو زبان انگلیسی و فارسی نوشته شده است. فرهنگنامه قبلی که با تلاش منوچهر آریان‌پور تألیف شده 6 جلدی بود اما هر جلد آن از جهت تعداد صفحات کمتر از این فرهنگنامه است و از سویی حروف‌نگاری آن چندان فنی و دقیق نیست.

 


 
مدخل‌های فرهنگنامه مذکور را به چند دسته تقسیم کردید؟

این فرهنگنامه چهار جلد است که جلد پنجم آن به نوعی در تکمیل جلدهای قبلی و حتی مفصل‌تر از آنها منتشر شده که دربردارنده 26 هزار اصطلاح از 60 رشته است. با توجه به گستردگی کار در هر رشته‌ای از 55 تن از کارشناسان مجرب دعوت به همکاری کردیم. هر‌یک از این گروه‌های کارشناسی در رشته‌های خود بین 300 تا 400 واژه ارائه کردند که میانگین برخی از آنها از 400 لغت نیز بیشتر شد. در جلدهای چهارگانه‌ای که به آن اشاره کردم، بیشتر به لغات عمومی و کمتر به لغات تخصصی پرداخته شده است. درست مانند فرهنگنامه‌های دیگری نظیر فرهنگنامه‌های هزاره، پویا، آریان‌پور و... که در آنها به لغات عمومی پرداخته شده است. اگر قرار باشد تمام لغات تخصصی در قالب یک فرهنگ مورد توجه قرار بگیرند که تعداد جلدهای آن سر به فلک می‌زند. ما در دنیا حداقل 300 رشته تخصصی داریم و نمی‌توانیم تمام این رشته‌ها را در یک فرهنگنامه جای دهیم. از همین رو هر یک از این رشته‌ها فرهنگنامه تخصصی خود را دارند. از سویی مردم زمانی که به خرید یک فرهنگنامه می‌پردازند خواهان مطالعه واژه‌های تمام این رشته‌ها نیستند. در «فرهنگ – دانشنامه کارا» برای اینکه حوصله خواننده سر نرود لغاتی را که قدری تخصصی‌تر بودند در جلد پنجم آوردیم. بنابراین واژه‌های رشته‌هایی که در این فرهنگنامه به واژه‌های آنان توجه شد آنهایی هستند که کاربرد بیشتری برای مخاطب داشتند. چند سال قبل که بحث فرهنگنامه شما مطرح بود برخی می‌گفتند تا زمانی که فرهنگنامه‌هایی نظیر فرهنگنامه دکترباطنی یا فرهنگ هزاره حق‌شناس تألیف شده، نیازی به دوباره‌کاری در این زمینه نیست و...
همان‌گونه که اشاره کردید برخی این نقد را به من داشتند و می‌گفتند با توجه به وجود آثار مشابه، چرا دوباره می‌خواهی دست به تألیف چنین اثری بزنی؟! در جواب این دوستان باید گفت که «فرهنگنامه کارا» به دلیل گستردگی آن در اصل یک دانشنامه به‌شمار می‌رود. در این اثر اطلاعات مختلفی درباره اماکن، کشورها، ایسم‌ها، مکاتب‌های فلسفی- هنری و... آمده است. مهم‌ترین ضرورتی که در این اثر به آن توجه داشتم، این بود که تا به امروز هیچ دانشنامه دو زبانه‌ای در کشورمان منتشر نشده بود. البته شاید برخی بگویند که دوزبانه هم داشتیم که در پاسخ می‌گویم که هیچ‌کدام از آن دوزبانه‌ها به شکل دایرئ‌المعارف تألیف نشده‌اند.


 ظاهراً نگارش این فرهنگنامه بر اساس واژگان مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی صورت گرفته است؟
بله. این فرهنگنامه با مطالعه ۱۰ دفتر از واژه‌های مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی، سنجیده شده و ۱۰ هزار واژه مصوب فرهنگستان را نیز دربردارد.


 ‌برای بسیاری از مردم استفاده از مصوبات فرهنگستان زبان و ادب فارسی جانیفتاده است. گمان نمی‌کنید که این مسأله ممکن است باعث استقبال اندک از فرهنگنامه شما شود؟
برعکس من معتقدم استفاده از لغات مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی منجر به عمومی شدن آنها در میان مردم می‌شود. شاید بسیاری از مردم از این واژه‌ها اطلاعی نداشته باشند و ما از این طریق به نهادینه شدن آنها در جامعه کمک می‌کنیم.


با اینکه شما این مسأله را نقطه قوت کارتان می‌دانید، اما از آن سو باید این را هم مدنظر داشته باشید که واژه‌های مصوب نه تنها از سوی مردم بلکه حتی از سوی اهالی قلم نیز با استقبال روبه‌رو نشده است! بهره‌مندی از واژه‌های مصوب فرهنگستان به حضورتان در آن مجموعه ارتباط ندارد؟
حتی اگر در فرهنگستان هم نبودم، باز‌هم به همین صورت کار می‌کردم. متأسفانه برخی از مردم با فرهنگستان شوخی‌هایی می‌کنند که در واقعیت حتی وجود خارجی هم ندارد. مثلاً می‌گویند فرهنگستان به جای پیتزا واژه‌ «کش لقمه» را تصویب کرده است که در واقع حقیقت ندارد. اصلاً ما فرصتی برای این کارها نداریم. مردم به پیتزا همان پیتزا بگویند!


 کار تألیف این فرهنگنامه را سال 74 شروع کردید، اما بعد از گذشت هفت- هشت سال، کار متوقف شد. علت آن توقف و ادامه کار پس از چند سال چه بود؟
در آن چند سال ابتدایی از عده‌ای جوان برای نمونه‌خوانی و ویراستاری دعوت کردم ولی به دلیل تلاش آنان برای اعمال سلیقه در «اثر» من به ناچار به این همکاری پایان دادم البته مشکلات مالی و تنهایی من درانجام این کارهم دلیل دیگر برای توقف کار بود.


 چه شد که کار انتشار این فرهنگنامه با نشر «فرزان» بی‌نتیجه ماند و سه ناشر دیگر آن را به سرانجام رساندند؟
انتخاب ناشر و توافق برای انتشار آن هم ماجرای مفصلی داشت. نشر فرزان به دلیل طولانی شدن کار امکان انتشار آن را از نظر مالی پیدا نکرد، از همین رو قرارداد فسخ شد. به همین خاطر حدود هشت سالی در انبار کتابی که دنباله کتابخانه‌ام بود باقی ماند. این توقف تا وقتی که «علیرضا رئیس دانایی» مدیر انتشارات «نگاه» به سراغ من آمد ادامه پیدا کرد. از من سراغ آثارم را گرفت و خواست اثری برای انتشار به مؤسسه وی بدهم. گفتم قرارداد آثاری که هم‌اکنون در دست دارم با ناشران دیگر بسته شده است. وی همچنان اصرار کرد و گفت که امکان ندارد خرمشاهی پرکار کتابی در دست تألیف نداشته باشد. همان‌ زمان یاد فرهنگنامه افتادم که از سال‌ها قبل در انبار مانده بود. گفتم که این فرهنگنامه در سه جلد و 3 هزار صفحه نمونه سفید دارد و اگر یک دور ویرایش شود امکان چاپ آن فراهم می‌شود. رئیس دانایی گفت: «‌وقتی می‌گویی نصف کار نزدیک به سه جلد شده، کامل شده آن تقریباً هفت جلد خواهد شد. بنابراین ادامه آن حداقل 12-10 سال دیگر زمان برده و از سویی با قیمتی برابر با ‌حداقل 500 هزار تومان منتشر خواهد شد که خرید آن از توان بسیاری از مردم خارج است«
وی پیشنهاد داد که این کتاب را به سه - چهار جلد برسانم. به این ترتیب در تماس بعدی رئیس دانایی گفت که برای کار انتشار این کتاب با دو ناشر دیگر نیز حرف زده است. من هم موافق بودم چراکه انتشار آن کار سنگینی بود و توزیع‌کننده بودن دو ناشر مذکور، برگ برنده‌ای برای توزیع آن نیز به‌شمار می‌آمد که من هم آن را پذیرفتم. علاوه بر نشر «نگاه»، نشرهای «معین» و «شباهنگ» نیز به همکاری برای انتشار این اثر پرداختند.


 تألیف فرهنگنامه را چند وقت قبل دوباره از سر گرفتید؟
چهار سال قبل. البته قرار بود که تألیف آن در نهایت ‌دو سال به پایان برسد که ممکن نشد. تازه این در شرایطی بود که از همان سال‌ آغاز کار با چاپخانه‌ای برای انتشار آن توافق کرده‌ بودیم و خیالمان از این بابت آسوده بود. بعد از هشت سال وقفه دوباره به سراغ همان چاپخانه رفتیم در غیر این صورت شاید کار انتشار آن به جای چهار سال حتی ممکن بود تا دوازده سال نیز طول بکشد.
در دوره دومی که برای ادامه تألیف دست به‌کار شدم از همراهی تعدادی از دوستان بهره گرفتم. بالاخره این اثر بعد از گذشت بیست‌سال از آغاز آن به پایان رسیده و منتشر شد. هشت سال در ابتدا برای تألیف آن کار زمان گذاشتم که بعد از آن هشت سال کتاب در انبار باقی ماند و چهار سال نیز کار مجدد روی آن طول کشید که در نهایت 20 سال شد. اما به طور مداوم تألیف آن دوازده سال زمان برد.


 در تألیف این اثر از حمایت مراکز دانشگاهی و علمی هم بهره گرفتید؟
نه. این درصورتی بود که انجام چنین کارهایی در کشورهای دیگر با حمایت علمی و مادی سازمان‌های دیگر همراه است.


 با توجه به پیشرفت روز‌افزون علوم در شاخه‌های مختلف چه دوره زمانی را برای تألیف مجدد در فرهنگنامه‌ها باید در نظر گرفت؟
باید بعد از گذشت 30 سال به سراغ تألیف دوباره فرهنگنامه‌ها رفت. زمان؛ موجود زنده‌ای است که باید حواسمان به تحولات بی‌شمار آن باشد. در این رابطه در خاطرم هست که با یکی از همکاران فعال در فرهنگستان مشغول گفت‌و‌گو بودیم. این دوست در ارتباط با زبان انگلیسی گفت که در هر سال یک میلیون واژه تازه متولد می‌شود. من به ایشان گفتم که این مسأله درست نیست چراکه OED (oxford english dictionary) تمام دارایی زبان انگلیسی را از 10 قرن قبل در خود جای داده در نهایت در بردارنده پانصد هزار واژه است. از سویی اگر توجه کنید معمولاً تصحیح هر فرهنگنامه حدود 10 سال پس از انتشارات آن انجام می‌شود. زمان تصحیح، واژه‌های تازه خلق شده را اضافه می‌کنند که حجم چندانی را در بر نمی‌گیرد. شاید در حوزه زبان انگلیسی که یکی از پرتحول‌ترین زبان‌های جهان به‌شمار می‌آید تعداد این لغات تازه حداکثر به سالی دو هزار لغت برسد؛ مگر آنکه قرار بر این شود که لغات تخصصی خلق شده در تمام علوم و فنون را در فرهنگنامه‌ها بیاورند. البته انجام این کار نیز حرفه‌ای نیست چراکه برای هر شاخه‌ای از علم فرهنگنامه‌های جداگانه‌ای تألیف می‌شود. شما به گستردگی دایره واژگان در کشور خودمان و در زبان فارسی توجه کنید. مگر هر سال چند لغت تازه وارد زبان فارسی می‌شود! شما تصور کنید اگر قرار بر این باشد که به زبان فارسی هر سال بیش از هزار واژه جدید اضافه شود از انقلاب تا به امروز چند واژه می‌شود؟! بنابراین در نظر گرفتن همان دوره 30 ساله برای نوسازی فرهنگنامه‌ها کافی است. شما به مقایسه‌ای میان فرهنگ «معین» و «سخن» بپردازید. با اینکه این دو فرهنگ کارآمد هستند، اما تفاوت چندانی با هم ندارند.


 شما معتقد به ضرورت تألیف فرهنگنامه جیبی یا به اصطلاح رومیزی برای مخاطبان عام هستید. گمان نمی‌کنید فرهنگ فشرده‌ دو جلدی که از فرهنگ سخن منتشر شده این نیاز را رفع کرده باشد؟
باید بگویم که نه. در ابتدا قرار بر این بود که از فرهنگنامه سخن، فرهنگنامه‌ای یک جلدی هم منتشر شود اما هنوز اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است. از سویی مرحوم معین هم قرار بود دست به انتشار چنین فرهنگنامه‌ای بزند که او هم کاری نکرد. شاید گاهی فرهنگنامه‌های موجود را یک جلدی کنند اما مسأله اینجاست که این گزینش‌ها باید با حساب کتاب و بررسی بسیار انجام شود.


 با توجه به اقداماتی که در زمینه تألیف فرهنگنامه و دانشنامه انجام داده‌اید قصد تألیف چنین فرهنگنامه‌ای را ندارید؟
اتفاقاً به دنبال تألیف و انتشار چنین فرهنگنامه‌ای هستم. از این فرهنگنامه پنج جلدی یک فرهنگ انگلیسی به فارسی و یک فرهنگ فارسی به انگلیسی را که هر یک کمتر از هزار صفحه باشند گزینش و منتشر خواهم کرد. برای این کار به‌طور حتم از کمک سایر همکاران نیز بهره خواهم گرفت. حتی قرارهایی هم برای انتشار این مجموعه گذاشته شده است.


 چرا جلد آخر این فرهنگ – دانشنامه‌ عنوان متفاوتی دارد؟
اسم فرهنگنامه پنجم هم مشابه چهار فرهنگنامه قبلی است و روی جلد این فرهنگنامه نیز عنوان «‌فرهنگنامه کارا» جای گرفته، منتهی در کنار این عنوان در جلد آخر کلمه «تکمله» به عنوان کامل‌کننده نیز آورده شده است.


 اغلب پژوهشگرانی که همچون شما کارهای مشابهی در ارتباط با انتشار این قبیل فرهنگنامه‌ها و کتاب‌های مرجع انجام داده‌اند از کم‌توجهی متولیان در حمایت از طرح‌های علمی- تحقیقاتی گلایه دارند. اغلب این اقدامات بر اساس فعالیت‌های فردی انجام می‌شوند. این بی‌توجهی چقدر به نتیجه کار لطمه می‌زنند؟
به‌طور قطع لطمه خواهد زد. خود من و دوستانی که در این راه همراهی‌ام کردند با تلاش بسیار، این بی‌مهری را جبران کردیم. وگرنه من بارها به دوستان ناشری که در این راه ما را همراهی کرده‌اند، گفته‌ام که دوران آنکه تنها چندنفر دور هم جمع شوند و واژه‌نامه‌هایی با این حجم را بنویسند، گذشته است. به همین علت باید سازمانی تأسیس و از استادان مجربی استفاده شود. بنابراین برای این اقدام به سازمانی مشخص با ساز و کارهای لازم نیز احتیاج داریم. اگر فعالیت صورت گرفته در دانشگاه‌های مطرح جهان همچون آکسفورد و کمبریج به ثمر می‌نشیند به دلیل انجام آن بر اساس فعالیت‌های گروهی است. از سویی باید زمان مناسب صرف شود تا از بانک‌ داده‌ها و پیکره زبانی نیز بهره گرفته شود. به عنوان نمونه همین فرهنگنامه کارا باید با همکاری بیش از 50 متخصص تألیف می‌شد این در حالی است که تعداد دوستانی که در تألیف این پنج جلد من را یاری کردند به 10 نفر هم نمی‌رسید.


 قدری از این بی‌توجهی متولیان برای حمایت از چنین طرح‌هایی از کم‌کاری خود اهالی کتاب ناشی نمی‌شود؟
‌تا زمانی که مسئولان در حمایت از چنین اقداماتی ضرورتی احساس نکنند من و امثال من هم قادر به جلب حمایت آنان نخواهیم بود. امیدی به جلب حمایت‌های دولتی نداشتم اما می‌دانستم که برخی از دوستان ناشر به کمکم خواهند آمد که این‌گونه هم شد. بخشی از هزینه‌های این فرهنگ‌نویسی با محاسبه دو مبلغ از حق‌التألیف پانزده درصدی اینجانب تأمین شد. یعنی هر آنچه ناشران بسیار جوانمردانه و سخاوتمندانه پرداخت کردند به حساب مطالبه‌ای که من از چاپ اول، دوم و حتی سوم خواهم داشت گذاشته شده است. البته این در شرایطی است که شمارگان این دو چاپ بالا باشد و کتاب به چاپ‌های بعدی برسد.


 به محض شنیدن نام فرهنگنامه ناخودآگاه دو نام در ذهنمان حک می‌شود؛ «دهخدا» و «معین» علت این موضوع را در چه می‌دانید؟
به هر‌حال نمی‌توان منکر این مسأله شد که دو فرهنگنامه مذکور از جمله آثار بسیار خوب به‌شمار می‌آیند. از سوی دیگر گذشت زمان قابل توجه از انتشار این آثار منجر به شناخته شدن آنها در میان مردم شده است. فرهنگ دهخدا که حدود سن من یعنی هفتاد سال قدمت دارد و از انتشار نخستین نسخه فرهنگ معین هم بیش از چهار دهه می‌گذرد. از طرفی فرهنگ دهخدا در زمانی که قرار تألیف آن گذاشته شد حتی از سوی مجلس نیز مورد حمایت قرار گرفت.


 
پس حمایت برای انتشار این قبیل آثار حتی به شناخته شدن هرچه بیشتر آنها در میان مردم نیز کمک می‌کند؟!
همین‌طور است. آن زمان حدود 300 نفر به سازمان لغتنامه آمدند و رفتند. اما نه من و نه مرحوم معین که به فرهنگنامه‌اش اشاره شد هیچ‌کدام از حمایت متولیان برخوردار نشدیم.

 


 
با توجه به اینکه عضو فرهنگستان زبان هم هستید، سرانجام فرهنگنامه‌ بزرگ این سازمان به کجا انجامید؟

کار تألیف این فرهنگنامه از حدود 15 سال قبل در فرهنگستان زبان و ادب فارسی آغاز شده است. این در شرایطی است که بعد از گذشت این همه سال تنها یک جلد آن یعنی حرف «آ» منتشر شده است. با توجه به زمانی که تا به امروز برای انتشار تنها یک جلد از این فرهنگنامه گذاشته شده می‌توان حدس زد که به‌طور تقریبی تکمیل آن حدود 50 سال نیاز دارد. با این تفاسیر خود من که هیچ، سن فرزندانم در آن زمان به 90-85 خواهد رسید و شاید آنان نیز تمام جلدهای این فرهنگنامه را نبینند. در صورتی که اگر این کار به‌جای طولی، عرضی انجام می‌شد، در زمان کمتری به سرانجام می‌رسید. منظورم از طولی برگزار شدن این است که هم‌اکنون تمام واژه‌نگارها و معنانگارهایی که فرهنگستان از تخصص آنها بهره می‌برد به طور همزمان تنها به روی یک حرف کار می‌کنند. در حالی که می‌توانند تعداد معنا‌نگارها را حتی به 200 نفر برسانند و همه حروف را میان آنان پخش کنند. به این طریق فرهنگنامه مذکور به جای نیم قرن در نهایت در پنج سال به پایان خواهد رسید. متأسفانه این مسأله از مشکلات مالی و کمبود بودجه لازم ناشی می‌شود وگرنه سرپرستی این کار به عهده علی‌اکبر صادقی از بزرگ‌ترین زبان‌شناسان 60 سال اخیر کشورمان قرار دارد که در کفایت علمی ایشان هیچ تردیدی حتی از سوی منتقدان وجود ندارند. امیدوارم این گفت‌و‌گو را افرادی که در مجلس، دانشگاه‌ها و دیگر نهادهای علمی مسئولیتی بر عهده دارند بخوانند و به خودشان بیایند که چرا دست‌اندرکاران تألیف این فرهنگنامه عظیم فارسی را همراهی نکنیم تا کار زودتر به ثمر بنشیند.


 
به عنوان سؤال آخر، ‌شما نزدیک به نیم قرن از زندگی‌ خود را به کتاب اختصاص داده‌اید. وضعیت سال‌های اخیر این عرصه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
این حدود نیم قرنی که به آن اشاره کردید، جزو بزرگ‌ترین آرزوها و اشتیاق‌هایم در زندگی‌ام بود و از این بابت خدا را شاکرم. مشکلات حوزه کتاب بویژه در برگزاری نمایشگاه‌هایی نظیر نمایشگاه کتاب تهران که به تازگی به پایان رسیده آنقدر واضح است که نیازی به بیان ندارد. اگر مسئولان به دنبال حل مشکلات این حوزه هستند، می‌توانند پای سخن‌هایی بنشینند که بارها و بارها به آنها گفته شده است. به عقیده من در کشور ما و با توجه به پیشینه فرهنگی‌مان در عرصه نشر سزاوار داشتن ناشرانی در سطح جهانی هستیم. از این رو همه نهادها و از جمله؛ نمایندگان مجلس نیز می‌توانند به کمک عرصه کتاب بشتابند. به عنوان نمونه می‌توانند از ساخت محلی برای برگزاری نمایشگاه دائمی کتاب حمایت کنند
.

گفتگو کننده: مریم شهبازی

به نقل از روزنامه ایران

 


فرهنگ-دانشنامه کارا پس از بیست سال روانه بازار کتاب شد

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۰:۴۵:۰۲ ق.ظ

فرهنگ-دانشنامۀ کارا  که حاصل بیست سال کار شبانه ‏روزی استاد بهاءالدین خرمشاهی است که توسط انتشارات معین با همکاری انتشارات نگاه و شباهنگ روانۀ بازار نشر شده و دارای این  ویژگی‏ها می ‏باشد:

1- این اثر فرهنگ محض نیست، بلکه بیش از پانزده هزار مدخل دانشنامه ای/دایره المعارفی دارد که عمدتا مبتنی بر ویراست یکجلدی دانشنامۀ بریتانیکا است و همچنین از دانشنامه‏ های دیگر مانند دایره‏ المعارف به سرپرستی دکتر غلامحسین مصاحب و دانشنامۀ دانش‏گستر به سرپرستی دکتر علی رامین و کامران فانی و مهندس محمدعلی سادات و چندین مرجع دیگر بهره گرفته است.

2- جلد آخر این فرهنگ، خود اثری مستقل و در عین حال متصل به مجلدات اصلی است و شامل 26400 اصطلاح از واژگان شصت رشتۀ علمی/فنی/فلسفی/دینی/هنری و... است. واژه‏ های هر رشتۀ را صاحبنظر همان رشته انتخاب کرده است. نام این جلد تکمله/واژگان تخصصی و خود پیشگفتار مستقل همراه با فرهنگوارۀ زندگینامه‏ های واژه ‏نگاران دارد. این تکمله جبران‏ کنندۀ کمبود واژگان تحصصی در متن فرهنگ-دانشنامۀ کارا است.

3- سنجیده با واژه ‏های مصوب فرهنگستان زبان و ادب پارسی است. واژه‏ ها مصوب فرهنگستان در حدود 45000 مدخل است، ولی چون غالبا فنی و علمی محض است، برگزیده ‏های این فرهنگ در حدود 10000 واژه است.

4- هم آوانگاشت انگلیسی بریتانیایی را در بردارد و هم آمریکایی را و نیز تفاوت واژگان این دو گونه از زبان انگلیسی را.

5- مترادف‏ها و گاه متضادها را هم آورده است.

6- تا حد ممکن در برابر اصطلاحات انگلیسی، اصطلاحات یا تعبیرات فارسی آورده شده و در برابر هر ضرب المثل هم یک ضرب‏ المثل معادل فارسی آمده.

7- حاوی بیش از 150000 هزار مدخل اصلی و فرعی و بیش از  26000 مدخل تخصصی-فنی است.

8- اولین فرهنگ انگلیسی-فارسی از نظر حجم حروفنگاری و نه صرفا تعداد جلدهاست.

9- دارای پیوست‏ های مفید از جمله فرهنگوارۀ معرفی بیش از ششصد نفر از اسلام‏شناسان و ایران‏شناسان، معرفی برندگان جایزۀ نوبل، معرفی دویست کشور جهان با اطلاعات همسان، فهرستی از کلمات غیرانگلیسی که در زبان انگلیسی راه یافته است. 


چرا مردم ایران کتاب نمی‌خرند؟

۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ۰۱:۵۳:۲۶ ب.ظ

معمولا گفته شده مردم به علت مشکلات اقتصادی و بی‌پولی کتاب نمی‌خرند اما برخی از فعالان حوزه کتاب معتقدند در کنار این موضوع چیز دیگری که باعث کتاب‌ نخریدن و پایین آمدن تیراژ آن شده بی‌اعتمادی مردم به کتاب‌های منتشرشده است که می‌تواند از تبعات ممیزی کتاب و سانسور باشد.

به گزارش خبرنگار کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، فضای نشر کشور مدت‌هاست که دچار رکود شدیدی شده است و این رکود در فضای نشر کشور را می‌توان در پایین آمدن تیراژ کتاب‌ها به راحتی دید؛ موضوعی که ناشران به صراحت از آن ابراز نگرانی می‌کنند، زیرا پر واضح است که شمارگان کتاب یکی از عوامل تعیین‌کننده و از مهمترین شاخصه‌های ارزیابی رشد و توسعه فرهنگی در هر جامعه‌ای است و پایین آمدن شمارگان کتاب در هر کشوری نشان از بی‌توجهی و بی‌علاقگی مردم آن جامعه به سرنوشت فرهنگی خود است؛ بی‌توجهی‌ای که دلایل مختلفی دارد و به همین خاطر فعالان این حوزه همواره بابت تشدید و تأثیر آن در ذهن و فکر آینده جوانان ایرانی ابراز نگرانی کرده‌اند.

به اعتقاد برخی از فعالان حوزه نشر، بی‌اعتمادی مردم به کتاب‌ها یکی از عوامل اصلی کتاب نخواندن مردم و در نتیجه رسیدن تیراژ کتاب به 500 نسخه است، آن‌چنان‌که صالح رامسری - مدیر انتشارات معین – این بی‌اعتمادی را از اصلی‌ترین دلایل پایین آمدن تیراژ کتاب‌ها می‌داند و می‌گوید: «روند بی‌اعتمادی مردم به کتاب‌ها از نیمه دوم دولت نهم یعنی اولین دوره ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، و با سخت‌گیری مدیران وزارت ارشاد او آغاز شد که در ادامه باعث به‌وجود آمدن حس بی‌اعتمادی مردم نسبت به آثار منتشرشده شد و همین موضوع باعث شده است که مردم کتاب نخرند.

 

او حتی از رخنه بی‌اعتمادی در بین بچه‌ها هم سخن به میان می‌آورد و می‌گوید: «در همین نمایشگاه امسال وقتی کودکان برای خرید کتاب «قصه‌های مجید» به ما مراجعه می‌کردند می‌گفتند که چاپ قدیمی آن را به ما بدهید و وقتی از آن‌ها سؤال می‌کردیم که چرا چاپ قدیمی کتاب‌ها را می‌خواهید می‌گفتند چون آن‌ها سانسور نشده است.» این ناشر البته نبود فرهنگ مطالعه در خانواده‌های ایرانی را از دیگر دلایل پایین آمدن تیراژ کتاب در ایران ذکر می‌کند و در این‌باره می‌گوید: «مردم ما عادت به مطالعه ندارند و آموزش و پرورش و معلمان از کودکی خواندن کتاب و ادبیات را به دانش‌آموزان یاد نمی‌دهند، به همین خاطر است که در جوانی و بزرگسالی نیز مطالعه نمی‌کنند و وقتی مطالعه نمی‌کنند، نمی‌توانند فکر کنند و درباره موضوعات مختلف تحلیل داشته باشند. رامسری سپس چنین اظهار نظر می‌کند: «در آینده ممکن است هر بلایی سر این مردم بیاید، چون آن‌ها حرف‌های هر جای دنیا را به راحتی باور می‌کنند و در نتیجه غریبه‌ها و ماهواره‌ها به راحتی هر جور که بخواهند می‌توانند آن‌ها را بازی دهند، چون آن‌ها از تاریخ و فرهنگ خود بی‌اطلاع هستند و چیزی از آن نمی‌دانند.»

همچنین وحدت رهروان - مدیر انتشارات میترا – با تاکید بر حس بی‌اعتمادی مردم به کتاب‌های ممیزی‌شده و تاثیر آن در کتاب نخریدن مردم می‌گوید: «چون در طول‌ سال‌ها اعمال ممیزی سلیقه‌یی و بدون ضابطه از سوی ممیزان وزارت ارشاد باعث حذف و اضافه شدن متن و به هم خوردن ساختار نوشته‌های کتاب‌ها شده که به هیچ وجه با جامعه‌ای که کتاب در آن نوشته شده همخوانی نداشته است، به همین خاطر مردم به این کتاب‌ها اعتماد ندارند و دلیلی نمی‌بینند که این‌گونه کتاب‌ها را بخرند.» او در همین رابطه میزان بالای فروش کتاب‌های ممنوع را در مقایسه با کتاب‌های مجوزدار باورنکردنی می‌داند و سپس نتیجه می‌گیرد که ممیزی تاثیر زیادی بر روی خوانده شدن یا نشدن کتاب‌ها و در نهایت پایین آمدن تیراژ آن‌ها دارد. این ناشر سپس به دیگر دلایل پایین آمدن تیراژ و آشفتگی بازار نشر اشاره می‌کند. او تکراری بودن کتاب‌ها و تنوع پایین آثار تولیدشده و ترجمه‌یی و کثرت ناشران در فضای نشر کشور را از دیگر دلایل پایین‌ آمدن تیراژ کتاب‌ها می‌داند و درباره تعداد زیاد ناشران می‌گوید: «در حال حاضر حدود 9 هزار ناشر از سوی وزارت ارشاد مجوز فعالیت گرفته‌اند در صورتی که بسیاری از آن‌ها کار خاصی در حوزه تولید فرهنگ و فکر و اندیشه ندارند. اگر تعداد این ناشران مثلا حدود 500 یا 1000 ناشر بود حمایت‌ها و سرمایه‌ای که به این تعداد ناشران تعلق می‌گرفت تا با آن فیلم و زینک تهیه‌ کنند، بیشتر بود و کارهای آن‌ها هدفمندتر بود. اما در وضعیت فعلی معلوم نیست چرا باید در مملکت ما 9 هزار ناشر وجود داشته باشد؟ رهروان نبود ضابطه مشخص برای دادن مجوز به فعالیت ناشران را یک ضعف اساسی در فضای نشر کشور می‌داند و می‌گوید: «اگر کسی بخواهد جگرکی باز کند باید صلاحیتش از سوی چند نهاد و وزارتخانه احراز شود، اما معلوم نیست چرا کار کتاب این قدر بی‌ضابطه است و هر کس بخواهد می‌تواند به راحتی مجوز نشر کتاب بگیرد.»

 

 

از سوی دیگر، علی باقری چرخی - مدیر انتشارات نگیما - باندبازی در توزیع و پخش کتاب و نبود سیستم پخش سراسری کتاب را عاملی برای سیر نزولی انتشار کتاب در ایران می‌داند و در این زمینه می‌گوید: «در ایران سیستم پخش سراسری کتاب وجود ندارد و توزیع کتاب تنها دست گروهی خاص است که فقط کتاب‌های باند خود را توزیع می‌کند.» او نیز همچون دیگر ناشران با تاکید بر بی‌اعتماد شدن مردم به کتاب‌های منتشرشده به خاطر ممیزی معتقد است: «تا وقتی در سیستم پخش کتاب باندبازی وجود دارد و به همین خاطر کتاب به صورت سراسری به همه نقاط ایران نمی‌رود و تنها به تهران‌نشین‌ها محدود می‌شود تیراژ کتاب‌ها بالا نمی‌رود، بنابراین در ایران تنها با یک سیستم سراسری پخش کتاب است که می‌توان تیراژ را افزایش داد.»

 

مهرداد کاظم‌زاده - مدیر انتشارات مازیار – هم با اشاره به دلایل ذکرشده از سوی ناشران مختلف برای پایین آمدن تیراژ کتاب‌ها و بیان این‌که گرانی کاغذ از عوامل پایین آمدن تیراژ کتاب در ایران است، در عین حال می‌گوید: «با وجود این‌که در ایران قیمت کتاب از همه جای دنیا ارزان‌تر است، اما چون مردم ایران علاقه‌ای به کتاب‌ خواندن ندارند و افراد کتاب‌خوان هم معمولا آدم‌های بی‌پولی هستند بالا رفتن قیمت کتاب خیلی به چشم می‌آید.» او اضافه می کند: «گران شدن قیمت کتاب در ایران در حالی است که در طول چند سال اخیر قیمت همه کالاها چندین‌برابر شده و به نسبت آن‌ها قیمت کتاب بالا نرفته، اما با این حال به دلایل مختلف تیراژ کتاب در ایران پایین آمده است.» این ناشر اینترنت‌بازی جوانان را که باعث شده است همه آن‌ها دریایی از اطلاعات اما به عمق یک سانتی‌متر داشته باشند، از دیگر عوامل کتاب نخریدن ایرانیان بخصوص جوانان می‌داند و می‌گوید: «مخاطبان کتاب‌ها معمولا آدم‌های معمولی نیستند و البته در همه جای دنیا همین‌گونه است و مردم معمولی کتاب نمی‌خرند، اما با توجه به این‌که در ایران حدود چهار میلیون و نیم دانشجو و ده‌ها هزار استاد دانشگاه وجود دارد رسیدن تیراژ کتاب‌ها به 200-300 نسخه اتفاق عجیبی است. همین است که خیل عظیمی از فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های ما بی‌سواد هستند.» کاظم‌زاده همچنین از پایین آمدن تیراژ کتاب‌ها و استفاده ناشران از چاپ دیجیتال ابراز نگرانی می‌کند و معتقد است: «با توجه به روند فعلی صنعت چاپ که باعث شده ناشران به سمت چاپ دیجیتالی کتاب بروند این صنعت به شدت در خطر قرار گرفته و باعث شده که بسیاری از کارگردان فنی چاپخانه‌ها نیز بی‌کار شوند و برای امرار معاش به فعالیت در پیک‌ موتوری‌ها بپردازند که نشان می‌دهد صنعت چاپ کشور در خطر نابودی است.»

 

 

اما شعله راجی کرمانی - مدیر انتشارات قصیده‌سرا - دلیل اصلی پایین آمدن تیراژ کتاب‌ها را فقر فرهنگی مردم می‌خواند و می‌گوید: «به نظر من مردم برای این کتاب نمی‌خوانند چون وقت کتاب‌خوانی ندارند و بیشتر درگیر مسائل مختلف هستند. البته در این زمینه فرهنگ‌سازی هم نشده و به همین خاطر است که می‌بینیم روز به روز تعداد کتاب‌خوان‌ها در جامعه در حال کاهش است. این ناشر با بیان این‌که در چند سال اخیر اینترنت جایگزین کتاب شده است و دیگر کتاب در فرم کاغذی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد اضافه می‌کند: «با این حال پایین آمدن تیراژ کتاب‌ها دلیل فرهنگی دارد و به فقر فرهنگی ما برمی‌گردد؛ چون درست است که قیمت کتاب نسبت به گذشته بالا رفته است، اما می‌بینیم که آدم‌ها حاضرند برای خرید یک کفش هزینه‌های زیادی بپردازند ولی حاضر نیستند یک کتاب با قیمت 15 هزار تومان بخرند.»

 

اعظم کیان‌افراز - مدیر انتشارات افراز - نیز یکی از اصلی‌ترین دلایل پایین آمدن تیراژ کتاب را گران شدن کاغذ می‌داند که باعث گرانی کتاب و در نهایت نبود تقاضا از سوی مردم شده است. او نبود ویترین برای عرضه کتاب را هم از دیگر دلایل به وجود آمدذن شرایط فعلی انتشار کتاب می‌داند و می‌گوید: «مجموعه دولت‌، وزارت ارشاد، آموزش و پرورش‌ و شهرداری می‌توانند با بهره‌گیری از راهکارهایی تقاضا را بیشتر کنند تا ناشران بتوانند برای ادامه فعالیت دوام بیاورند.» این ناشر ادامه روند فعلی در انتشار کتاب با تیراژ کمتر از 1000 نسخه را باعث ورشکستگی ناشران می‌داند. او معضل دیگری به اسم انبارداری را به دلیل فروش نرفتن کتاب‌ها نوعی مصیبت برای ناشران می‌خواند و این موضوع را از دیگر عوامل روی آوردن ناشران به چاپ دیجیتال و انتشار کتاب با شمارگان پایین می‌خواند.

 

در همین حال محمد یراقچی - مدیر انتشارات پنجره - وضعیت ناشران را به علت کتاب نخواندن مردم در آستانه ورشکستگی ارزیابی و شمارگان 500 نسخه‌یی کتاب را راز بقای فعالیت آن‌ها توصیف می‌کند. او مهم‌ترین دلیل پایین آمدن تیراژ کتاب‌ها را تورم و ناتوانی اقتصادی مردم می‌داند و می‌گوید: «دلیل پایین آمدن تیراژ کتاب‌ها و رسیدن شمارگان چاپ کتاب به 400-500 نسخه در درجه اول تورم است که باعث گرانی کتاب شده و به همین خاطر در این شرایط مردم سعی می‌کنند کالاهای اساسی‌تر برای زندگی را تهیه‌ کنند.» یراقچی همچنین پایین بودن انگیزه مطالعه در ایران را از دیگر عوامل پایین بودن تیراژ کتاب‌ها می‌داند و می گوید: «موضوع پایین بودن شمارگان کتاب‌های عمومی در ایران احتیاج به بحث‌ها و سمینارهای مفصل دارد، چون این‌گونه کتاب‌ها در حال از دست دادن مخاطبان‌شان هستند که بخشی از آن به مسائل اقتصادی و بخشی هم به پایین بودن انگیزه مطالعه برمی‌گردد.»  او معتقد است: «در حال حاضر مطالعه ادبیات و روان‌شناسی و به طور کل کتاب‌های عمومی در بین نسل جوان ما تقریبا جایی ندارد.»

***

با تمام این اوصاف و ضمن بررسی دلایل مختلف پایین آمدن تیراژ کتاب‌ها که نشان می‌دهد مردم کم‌مطالعه شده‌اند، موضوع بی‌اعتمادی مردم به کتاب‌های منتشرشده به دلیل ممیزی هم پررنگ شده و به نظر می‌رسد مردم همان‌گونه که به سریال‌ها و فیلم‌های ایرانی کم‌رغبت شده‌اند، با توجه به رشد روزافزون استفاده از اینترنت و فضای مجازی، این نبود اعتماد در حوزه کتاب نیز رخنه کرده است و به همین خاطر مردم کتاب نمی‌خرند و ناشران نیز چاره‌ای ندارند تا شمارگان کتاب‌های خود را به 500 نسخه کاهش بدهند.

با این‌که اوضاع فعلی و روند بی‌اعتمادی مردم به کتاب‌ها بی‌شک حاصل نوعی سیاست‌گذاری مسؤولان پیشین در وزارت ارشاد بوده است و مدیران فعلی نیز تا حدودی به این امر معترف بوده‌اند، به نظر می‌رسد برای ترمیم این بی‌اعتمادی موجود، مسؤولان فعلی وزارت ارشاد باید تلاش بسیار زیاد و مداومی انجام دهند تا اوضاع فعلی را قدری تغییر دهند.

 

گزارش: فرزاد گمار، خبرنگار ایسنا


چگونه می‌توان بر سرطان پیروز شد

۲۷ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۳۹:۲۱ ب.ظ

در این سال‌ها آن‌قدر از بیماری‌های مهلک و غیرقابل درمان یا دارای مراحل درمانی بسیار دشوار شنیده‌ایم که شاید بیماری سرطان دیگر آن طنین هولناک گذشته را نداشته باشد. (مثلاً در قیاس با ایدز، ابولا و...)

بااین‌حال بسیاری از مردم سرطان را کماکان یک بیماری‌های لاعلاج و مساوی با مرگ تدریجی می‌دانند و در خوش‌بینانه‌ترین حالت زمانی آن را قابل‌درمان می‌دانند که تشخیص ابتلا به این بیماری در مراحل ابتدایی صورت گرفته باشد.

آیا این تصور عامیانه تصوری درست است؟ آیا سرطان در مراحل پیشرفته قابل‌درمان نیست؟ اصلاً سرطان چیست و انواع آن کدام هستند؟ کدام‌یک خطرناک‌ترند؟ عوامل تشدید سرطان چه چیزهایی هستند؟

در کتاب رهایی از سرطان، پاسخ این سؤالات و بسیاری سؤالات دیگر پیرامون بیماری سرطان را خواهید یافت. پاسخ‌هایی که درعین‌حال اطلاعات بسیار سودمندی را به خواننده ارائه می‌کنند، چه درزمینهٔ پیش‌گیری از این مسئله و چه درزمینهٔ کسب آگاهی و برخورداری از راهنمایی‌هایی که می‌تواند قدم به قدم بیماران مبتلا به سرطان را از این مهلکه هولناک رهایی بخشد.


کتاب حاضر علاوه بر مقدمه در چهارده فصل نوشته‌شده است و درمجموع در چند محور مهم محتوای خود را به مخاطب عرضه می‌کند.

بخش آغازین کتاب نوشته‌ای کوتاه است از طرف ناشر اصلی کتاب که خطاب به خوانندگان فارسی‌زبان نوشته‌شده است که به نکات جالب‌توجهی اشاره دارد. خانم وانژری ریچ بر این باور است کتاب حاضر تمام توجه خواننده را به راه‌های مقابله با بیماری‌اش جلب کند. رهایی از سرطان هم تنها با مثبت اندیشی میسر نیست یا اینکه بگوییم دکتر مرا نجات بده، رهایی از سرطان نیازمند آگاهی است.
همان‌طور که انتظار درمان داشتن از مثبت اندیشی و شفا راه به‌جایی نمی‌برد، چنانچه هیچ کمکی نخواهد کرد اگر بگویم: «خب من سرطان دارم، و به‌هرحال خواهم مرد».

این کتاب قرار است به خواننده بیاموزد چگونه به جنگ سرطان برود. با این شعار که محکم بماند، به دکتر و خودتان اعتماد کنید و به خودتان شانس رهایی از سرطان را بدهید.

کتابی که در دست دارید توسط یک دکتر نوشته‌نشده، بلکه توسط کسی نوشته‌شده است که پزشکان بعد از معاینه او پیش‌بینی کردند که تنها سه ماه فرصت زندگی کردن خواهد داشت. شنیدن خبر بیماری سرطان احتمالاً خیلی‌ها را از پا می‌اندازد، اما ریچارد بلاک تصمیم گرفت این سه ماه باقی‌مانده را به مبارزه با بیماری‌اش بپردازد.

او به بیماری سرطان پیشرفته‌ای مبتلا شده بود، وصیت‌نامه‌اش را هم نوشت اما وقتی برای تکمیل دانسته‌های خود به مرکزی دیگر مراجعه کرد، دانست برای روبرو شدن با بیماری سرطان راه‌های دیگر نیز هست.

به‌این‌ترتیب فردی که تنها قرار بود سه ماه دیگر زندگی کند، سال‌ها به‌عنوان مشاور رییس‌جمهور آمریکا در حوزه سلامت و همچنین عضو کمیته ملی سلامت این کشور، به خدمت پرداخت . ریچارد بلاک که بارهایی از این بیماری مهلک به زندگی خود ادامه داد، تصمیم گرفت راهی را که برای مبارزه با موفقیت آزموده بود به دیگران نیز نشان بدهد؛ کتاب حاضر شرح تجربه‌های شخصی او در رویارویی و مبارزه با بیماری سرطان است.

ریچارد بلاک پس از بهبودی از بیماری این کتاب را با کمک همسرش نوشته است؛ اهمیت کتاب در این است که او از تجربیاتش واقعی خود در رویارویی با این بیماری استفاده کرده است. او می‌کوشد به خوانندگان بیاموزد که چگونه می‌توانند به خود و پزشکان کمک کنند که در این مبارزه به پیروز میدان بدل شوند. ریچارد بلاک پزشک نیست اما کتابش را به شکلی علمی نوشته است. او تجربه‌های شخصی خود را با مطالب علمی که حین بیماری خودآموخته است به شکلی ساده و قابل‌فهم به دیگران ارائه می‌کند تا بدانند هنگامی‌که در برابر تهدید این بیماری قرار می‌گیرند، چگونه راه درست را انتخاب کنند.

بلاک برای پر کردن خلأهای احتمالی علمی کتاب از برخی پزشکان متخصص درزمینهٔ روان‌شناسی و سرطان‌شناسی استفاده کرده است. در کیفیت علمی کتاب همین بس که رییس سابق مرکز ملی سرطان آمریکا متن کتاب را مورد بازبینی قرار داده و آن را همراه با پیشرفت‌های علمی موردبازنگری و اصلاح قرار داده است.

ریچارد بلاک برای تأثیرگذاری هرچه بیشتر کتاب و همچنین درک بهتر آن علاوه بر اینکه از زبان علمی اما ساده‌ای استفاده کرده است. او کتاب خود را با این سؤال که سرطان چیست آغاز می‌کند، به‌این‌ترتیب ابتدا مخاطب را با ماهیت این بیماری و انواع آن آشنا می‌سازد. به بیمار می‌آموزد که در صورت آگاهی از ابتلا به این بیماری چگونه احساسات خود را کنترل کرده و به درک درستی از شرایط خود برسد. به‌این‌ترتیب آماده خواهد بود تا رویکردی منطقی در قبال این بیماری اتخاذ کند. او در این زمینه چهار الگوی عکس‌العمل روانی در پاسخ به اطلاع از تشخیص بیماری سرطان برشمرده و موردبررسی قرار می‌دهد.

در ادامه از روش درمانی این بیماری سخن می‌گوید و همچنین از عوامل مؤثر در بهبود یا عدم بهبود سرطان، با استفاده از مصادیق ملموس عینی سخن می‌گوید. از تأثیر بین پزشک و بیمار، تا نگرش ذهنی نسبت به این بیماری تا تأثیر مخرب سیگار یا اهمیت رژیم غذایی در این بیماری درنهایت می‌کوشد مخاطب را به نتیجه‌گیری و تجربه‌ای که خود داشته رهنمون شود.

فصل پایانی کتاب به پاسخ‌گویی سؤالات پراکنده و رایج درزمینهٔ سرطان اختصاص‌یافته که می‌تواند کامل‌کننده مباحث کتاب باشد و پرسش‌هایی را که احتمال دارد به ذهن مخاطب خطور کند، بی‌جواب باقی نمی‌گذارد.


لبخند برن فردا روز بدتریه

۲۷ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۰۷:۳۳ ب.ظ

توی ترافیک ایستاده‌ایم،ماشین‌ها از جایشان جم نمی‌خورند. کمی بعد لاین بغل شما به حرکت درمی‌آید، درحالی‌که اصلاً امیدی به حرکت لاین ما وجود ندارد؛ با هر زحمتی که هست تغییر لاین می‌دهیم اما در همین لحظه لاین قبلی ما راه می‌افتد و لاین جدیدمان متوقف می‌شود! چیزی همیشه توی خانه جلوی چشم ما بوده، اما درست وقتی‌که آن را لازم داریم امکان ندارد بتوانیم پیدایش کنیم، دنبال برگ کاغذی لای پوشه‌ها می‌گردیم، این برگه زمانی که همه پوشه‌ها را بازکرده‌ایم، لای آخرین پوشه پیدا می‌شود. کتابی را همه کتاب‌فروشی‌ها پشت ویترین گذاشته‌اند، آن‌قدر دیده‌ایم که نسبت به آن آلرژی پیداکرده‌ایم، اما زمانی که تصمیم می‌گیریم آن را بخوانیم، یک‌باره نایاب می‌شود انگار که نسلش از روی زمین برچیده شده است.

از این‌جور مثال‌ها فراوان است شاید بتوان سیاهه بلند و بالایی از آن‌ها درست کرد.

وقتی این اتفاق‌ها برای ما پیش می‌آید اغلب از آن‌ها به‌عنوان بدشانسی تعبیر می‌کنیم. این قسم اتفاقات یا بدشانسی‌ها تابع قوانینی هستند که در اصطلاح «قوانین مورفی» می‌نامند. نشر معین به همت ابراهیم صالح رامسری کتابچه‌ای از این قوانین را جمع کرده و تحت عنوان مجموعه کامل قوانین مورفی وارد بازار کرده است.
کتابی که پاره‌ای از قوانین جمع‌آوری‌شده در آن برایمان بسیار آشناست و موقع خواندن آن‌ها با یادآوری تجربیات مشترکمان با این قوانین مدام خنده‌مان می‌گیرد. به‌خصوص اینکه گردآورنده سعی کرده آن را با حال و هوای کشور خودمان تطبیق دهد تا حاصل کار برای مخاطب این‌جایی خواندنی‌تر بشود.



اما این‌که چرا چنین قوانینی را قوانین مورفی خوانده‌اند، خود حکایت جالبی دارد که در پیشگفتار کتاب بدان اشاره‌شده است. در سال ۱۹۴۹ در یک پایگاه نیروی هوایی واقع در کالیفرنیای آمریکا، سرگردی به نام ادوارد مورفی مشغول کار کردن روی یک پروژه بود. پروژه‌ای علمی که قرار بود طی آن مقاومت انسان در برابر سقوط ناگهانی تعیین شود و مشخص شود که انسان تا چه اندازه می‌تواند شتاب منفی را تحمل کند.در حین پروژه دکتر نیکلای استپ دوست قدیمی سرگرد مورفی با او همکاری داشت.

این آزمایش ها نیازمند ساعتها تلاش برای آماده سازی جهت اجرا هستند؛ امادرست در لحظه آخر، آزمایش ناکام می ماند. سرگرد مورفی متوجه شد دستیارش به شکلی عجیب تمام سیم‌ها را اشتباه وصل کرده است. سرگرد آن‌قدر عصبانی می‌شود که خطاب به دستیارش می‌گوید تنها یک‌راه برای خراب‌کاری وجود داشته و او همان یک‌راه را انتخاب کرده استد. سرگرد مورفی با وجود اصرار دیگران ادامه کار را متوقف می‌کند. جمله سرگرد مورفی خطاب به دستیارش در میان آن گروه به این شکل تکرار می‌شود که: هرچه بخواهد خراب شود، خراب می‌شود. به‌هرحال از آن زمان به بعد این اتفاقات به قوانین مورفی مشهور شد.

یکی از قوانین مورفی می‌گوید نان همیشه از طرفی که کره مالی شده روی زمین می‌افتد. در سال ۲۰۰۱ فیزیک‌دانی به نام متیوز در دانشگاه آستن انگلستان سعی کرد این قوانین را با کمک ده هزار دانشجو به اثبات برساند. این دانش آموزان ۹۸۲۱ نان کره‌ای را روی زمین انداختند و ۶۱۰۱ بار آن از طرف کره مالی شده روی زمین افتاد.
این قوانین از زمان آن اتفاق که برای سرگرد مورفی رخ داد تا امروز گسترش زیادی پیداکرده. جمله «اگر قرار باشد چیزی خراب شود، خراب می‌شود» به یک جمله رایج در فرهنگ غرب بدل شده است.

قوانین معروف به قانون‌های مورفی، سال‌به‌سال به تعدادشان افزوده‌شده، و افراد بسیاری به جمع‌آوری آن‌ها پرداخته‌اند. با اینکه قوانین مورفی از وجوه بدبینانه‌ برخورداند اما همه می‌دانند که این قوانین  اغلب رخ‌دادهایی معمول در زندگی نشأت‌گرفته‌اند، و بیشتر از هر چیز جنبه‌ی شوخی دارند. درواقع تسکینی برای بدبیاری‌هایی ازاین‌دست هستند که در لحظه‌ی  اتفاق افتادن آدم را حسابی کفری می‌کنند. به همین خاطر گردآورنده این کتاب آن را تقدیم کرده به آدم‌هایی که خود را بدشانس فرض می‌کنند و مجموعه قوانین کتاب را هم با این قانون شروع می‌کند که لبخند بزن فردا روز بدتریه....


مرگ تدریجی معروف ترین دریاچه ایران

۲۵ بهمن ۱۳۹۳ ۱۱:۰۹:۰۹ ق.ظ

جدیدترین تحقیقات حاکی از آن است که معروف‌ترین دریاچه ایران از دهه ۱۹۷۰ تا حدود ۹۰ درصد کوچک شده است. دانشمندان مصرانه خواهان اقداماتی برای نجات آن هستند.

در اواخر دهه ۱۹۹۰ دریاچه ارومیه در شمال غرب ایران دو برابر لوکزامبورگ وسعت داشت و بزرگ‌ترین دریاچه آب‌شور در خاورمیانه بود. از آن زمان این دریاچه به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای کوچک شده است و در سال ۱۳۸۷ از طریق پل میان‌گذری به دو نیم تقسیم شد که عواقب و پیامدهای آن تا به امروز هنوز مشخص نشده است. این پل میان‌گذر به طول ۱۵ کیلومتر برای کوتاه کردن فاصله بین شهرهای ارومیه و تبریز طراحی شد.
ازنقطه‌نظر تاریخی این دریاچه پرندگان مهاجری شامل فلامینگوها، پلیکان‌ها، اردک‌ها و حواصیل‌ها را به خود جذب می‌کرد. خشک شدن دریاچه شبکه غذایی بوم را به‌تدریج از بین برده است، مخصوصاً باعث از بین رفتن بزرگ‌ترین زیستگاه طبیعی میگوی آب‌شور آرتمیا در جهان شده است. آرتمیا گونه‌ای مقاوم است که می‌تواند آبی با ۳۴۰ گرم نمک در لیتر یعنی ۸ برابر شورتر از آب اقیانوس‌ها را تحمل کند و به حیات ادامه دهد.

تأثیرات آن روی انسان حتی پیچیده‌تر هم شده است. بخش توریسم کاملاً از بین رفته است. بااینکه در زمانی نه‌چندان دور گردشگران را که بعضی از آن‌ها به خواص درمانی آن اعتقاد داشتند از دور و نزدیک به خود جذب می‌کرد اما حالا به زمینی خشک و لم‌یزرع و بیابانی سفید و نمکی تبدیل شده است. تصویر تکان‌دهنده قایق‌های به ساحل نشسته ترسیم کننده چیزی است که اتفاق می‌افتد.

 

 

خشک شدن دریاچه وقوع طوفان‌های نمک را که از روی بستر آن می‌وزند افزایش و بهره‌وری زمین‌های کشاورزی اطراف را کاهش خواهد داد. همچنین کشاورزان را مجبور خواهد کرد که به مکان‌های دیگری کوچ کنند. پایین بودن کیفیت آب، هوا و خاک تأثیرات جدی بر سلامت مردم دارد و باعث بروز بیماری‌های تنفسی و چشمی می‌شود.

نتایج این تحقیق که اخیراً در مجله تحقیقاتی دریاچه‌های بزرگ منتشر شد نشان داد که در شهریور ۱۳۹۳ مساحت سطح دریاچه ۱۲ درصد اندازه میانگین آن در دهه ۱۹۷۰ است که بسیار کمتر از آن بود که قبلاً تعیین شده بود. این تحقیق اهمیت اندکی برای هر نوع اعتقاد به بحرانی که عمدتاً از طریق تغییرات آب و هوایی حادث می‌شود قائل است. تحقیق نشان می‌دهد که الگوی خشک‌سالی‌ها در منطقه زیاد تغییر نکرده است و دریاچه ارومیه خشک‌سالی‌های شدیدتری را درگذشته به‌سلامت پشت سر گذاشته است.

مساحت سطح دریاچه به‌طور طبیعی تا حدودی بین فصول خشک و مرطوب متغیر است و وضعیت آن با بارش‌های فصلی که از شهریور آغاز شد اندکی بهتر شده است؛ اما دامنه گستردگی و مقاطع زمانی کوچک شدن آن‌که به‌طور مکرر توسط مسئولین منابع آبی به سالهای پایین بودن میانگین نزولات آسمانی نسبت داده می‌شود بدون شک ماورای علل عادی است و نشان‌دهنده آن است که دریاچه به یک نقطه بحرانی رسیده است که هر آن ممکن است به مرگ ناگهانی آن منجر شود. اگر قرار است دریاچه ارومیه احیا شود مسئولین باید سریعاً توجه و تمرکز خود را به برنامه ساخت سدها و پروژه‌های آبیاری که برای سرعت دادن به تولید و فروش محصولات کشاورزی و برآوردن نیازهای آبی طراحی شده‌اند معطوف کنند.
مرگ غم‌انگیز دریای آرال در آسیای مرکزی تجربه‌ای ترسناک است. دریای آرال که زمانی یکی از بزرگ‌ترین دریاچه‌های جهان بود به علت منحرف ساختن آب‌های دو رودخانه آمودریا و سیردریا برای کشاورزی ناپدید شد. آب‌های این دو رودخانه قبلاً دریای آرال را تغذیه می‌کرد.

دریای آرال به نمادی از مدیریت ضعیف آب کشاورزی در دوران شوروی تبدیل شد. در خلال پنج دهه مساحت سطح آن به کمتر از ۱۰ درصد اندازه اصلی‌اش در دهه ۱۹۶۰ رسید.

جالب است که نابودی دریاچه ارومیه و دیگر گستره‌های آبی ایران ازجمله شادگان، گاوخونی، بختگان، انزلی و هامون‌ها در کشوری به وقوع می‌پیوندد که کنوانسیون ۱۳۴۸ رامسر در آن امضا شد. معاهده رامسر به‌عنوان پرچم‌دار معاهده بین دول برای حفظ و استفاده پایدار از تالاب‌ها، اقدامات عملی دولت‌ها و همکاری‌های بین‌المللی را ترسیم و پیش روی آن‌ها گذاشت.

درست پنج سال بعد یعنی در سال ۱۳۵۳ یونسکو (سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی سازمان ملل) دریاچه ارومیه را به‌عنوان ذخیره‌گاه زیست‌کره انتخاب و ثبت کرد تا توسعه پایدار بر اساس مشارکت عموم و علوم معقول را ترغیب و تشویق کند.

 

 

با در نظر گرفتن تأثیرات گسترده اقتصادی-اجتماعی و اثرات آن بر سلامت انسان‌ که ممکن است از مرزهای ایران فراتر رود مسئله نابودی دریاچه ارومیه مستلزم مشارکت فعال سازمان‌های بین‌المللی است. این سازمان‌ها می‌توانند اطلاعات کارشناسی و تخصصی و منابع مالی را حتی اگر تلاش‌های آنان برای کمک، با بلوکه کردن انتقالات مالی ناشی از تحریم‌ها با مشکلاتی مواجه شود تأمین کنند. این سازمان‌ها عبارت‌اند از یونسکو، برنامه توسعه سازمان ملل، تسهیلات زیست‌محیطی جهانی، بانک جهانی، برنامه تحقیقات آب و هوایی جهانی، اتحادیه اروپا، مرکز پژوهش‌های مشترک و سازمان بهداشت جهانی.


همه آنچه برای درست فیلم دیدن باید بدانیم

۲۵ بهمن ۱۳۹۳ ۱۱:۰۲:۲۴ ق.ظ

«آنچه باید بدانیم» عنوان مجموعه کتاب‌هایی است که به نیت برداشتن قدم‌های نخست برای ورود به حوزه‌های گوناگون ترجمه و منتشر شده است. کتاب‌هایی که با زبانی آسان و قابل‌فهم، اما نه پیش پا افتاده می‌کوشند خواننده را با وجوه اصلی این حوزه ها آشنا و آن‌ها را برای برداشتن گام‌های بعدی و خواندن متون دشوارتر آماده سازند.

از این منظر خواندن این کتاب‌ها برای دو طیف از مخاطبان کارآمد و سودمند است، مخاطبانی که به دلایل مختلف می‌خواهند در زمینه‌ای خاص اطلاعاتی مقدماتی، اما جامع داشته باشند، فی‌المثل در زمینه علوم سیاسی، داستان‌نویسی، روانشناسی و یا سینما (که موضوع کتاب حاضر است). دسته دوم مخاطبانی هستند که قصد ادامه دادن این مسیر و رسیدن به مراحل حرفه‌ای‌تر را دارندُ اما بر این باور هستند که گام‌های نخست را باید به شکلی محکم بردارند و برای این منظور به کتاب‌هایی نیاز دارند که مقدمات کار را برایشان به گونه ای درست تبیین کنند.

چه جزو این دسته باشید و چه جزو آن دسته، دیگر در مجموعه «آنچه باید بدانیم» انتشارات معین، می‌توانید یکی از کاربردی‌ترین و سودمندترین کتاب‌ها را درزمینهٔ موردنظر خود پیدا کنید. البته اگر کمی خوش‌شانس باشید و در زمینهٔ موردنظر شما در این مجموعه کتابی منتشر شده باشد؛ چراکه انتشار مجموعه فوق با رویکردی حرفه‌ای و گزیده کارانه، به شکلی متداوم چند سالی آغاز شده و  هنوز ادامه دارد و عناوین تازه دیگری در راه است که حوزه های جامانده را نیز پوشش خواهند داد.

«آشنایی با مبانی سینما و نقد فیلم» تازه‌ترین کتاب از این مجموعه، چنان که از نامش پیداست به حوزه سینما اختصاص دارد. رویکرد کتاب به سینما، از جنبه تئوریک بوده به دو مقوله بسیار مهم در این زمینه می‌پردازد. نخست آشنایی با مبانی سینما و سپس آشنایی با مبانی نقد فیلم. در واقع بحث جنبه‌های عملی حوزه سینما و آنچه به مقوله فیلم‌سازی برمی‌گردد و در این کتاب موردتوجه قرار نگرفته و اساساً با توجه به تقسیم‌بندی حاکم بر نظام آموزشی مبانی سینما، اتخاذ این رویکرد بسیار درست به نظر می رسد؛ چون از میان خیل کسانی که دوست دارند درباره سینما نکات اساسی را دانسته و درک بهتر و بالاتری از سینما داشته باشند، تنها عده اندکی هستند که تمایل به فیلم‌سازی دارند و این مهم در حوزه دیگری جای می‌گیرد  و کتاب دیگری را هم می‌طلبد.



تجربه نشان داده آشنایی با تئوری‌های نظری سینما، برای هرکسی که در سینما کار می‌کند سودمند است؛ هرچند الزاماً نمی‌تواند ضامن توفیق در حوزه فیلم‌سازی باشد، به‌عبارت‌دیگر یک فیلم‌ساز خوب الزام  کسی نیست که بر مبانی تئوریک سینما یا تاریخ آن اشراف کامل داشته باشد؛ هرچند اگر داشته باشد بهتر است! چرا که فیلمسازی در حوزه مبانی عملی سینما جای می گیرد که متضمن الزامات دیگری است.

احتمالا پس از پایان تماشای یک فیلم با این پرسش روبرو شده اید که نظر شما درباره آن چیست؟ پاسخ بسیاری از ما غالبا محدود است به جمله یا جملاتی تکراری که حکایت از سلیقه شخصی ما دارد، سلیقه ای که صرفا مبتنی بر یک رابطه احساسی و ناخودآگاهانه است نه برخاسته از نگرشی توام بر شناختی آگاهانه از سینما.

کیفیت پاسخ به این پرسش اغلب نشان‌دهنده درک ما از سینماست.گفتن چیزی در این حد که فیلم خوبی بود (خوشم آمد) یا فیلم بدی بود (خوشم نیامد)؛ بدون توانایی اراپه دلایل پسندیدن یا نپسندیدن فیلم‌ها با استفاده از شاخص هایی مرتبط با خود سینما نشان دهنده همان وضعت عمومی ماست که در بالا بدان اشاره شد.

کتاب «آشنایی با مبانی سینما و نقد فیلم» کمترین فایده اش آگاهی از نکاتی ست که با استفاده از آنها می توانیم جوابی درست و در سطح مطلوب به پرسش های این چنینی درباره کیفیت فیلم هایی که دیده ایم، بدهیم. در یک اظهارنظر کلی می‌توان مهم‌ترین کارکرد کتاب حاضر را منبعی برای ارائه دانستنی‌های مقدماتی سینما نکاتی که دانستن آن‌ها و انطباقشان بر ویژگی یک فیلم می‌تواند کمک کند تا درکی قابل قبول و مبتنی بر مفاهیم سینمایی باز هر فیلم داشته باشیم.

حسن کتاب آن است که نویسنده‌اش (وارن باکلند) خود مدرس سینما در دانشگاه است و این کتاب حاصل  سالها تجربه تدریس سینما برای دانشجویان این حوزه بوده است. بنابراین به‌عنوان معلوماتی مقدماتی و کارآمد برای مخاطبان علاقه‌مند به سینما نیز پرفایده هستند  و امتحان خود را پس داده‌اند.


ساختار کتاب بر این اساس شکل‌گرفته که عنوان هر فصل به یک مبحث کلی در حوزه مطالعات سینمایی اشاره دارد که درک آن مستلزم آگاهی با عناصر یا موضوعاتی است که در زیرمجموعه هر فصل با زبانی ساده و قابل‌فهم برای مخاطبان غیرحرفه‌ای سینمایی بیان‌شده است.

همچنین نویسنده برای درک بهتر مخاطب موضوعات شرح داده‌شده در کتاب را با بررسی و تحلیل نمونه‌هایی از فیلم‌های مهم تاریخ سینما همراه کرده است.
نویسنده جدا از مقدمه، کتاب را در شش فصل نوشته است.  هر فصل نیز به چند بخش تقسیم‌شده و در مجموع دربرگیرنده تمام سرفصل‌هایی است که برای آشنایی مقدماتی با مبانی تئوریک سینما بدانها نیاز است.

در فصل اول زیبایی‌شناسی فیلم و بخش های مرتبط به آن، همانند میزانسن، طراحی صحنه، صدا در فیلم و ... مورد توجه قرارگرفته است. فصل دوم به ساختار فیلم و بحث روایت می‌پردازد؛ نگره مؤلف و جایگاه فیلم‌ساز در این زمینه موضوع فصل سوم کتاب است؛ ژانرهای سینمایی و انواع آن نیز فصل چهارم کتاب را تشکیل می‌دهند؛ سینمای غیرداستانی و مستند در بخش پنجم مورد بررسی قرار گرفته است. اما مهم‌ترین بخش کتاب که حرفه نقد فیلم و چگونگی رویارویی با فیلم‌هاست، فصل ششم این اثر را تشکیل می‌دهد. در واقع فصل ششم کتاب جایی است که مخاطب با رسیدن به آن باید بتواند برای پسندیدن یا نپسندیدن یک فیلم دلایلی سینمایی را اقامه کند.

سوای آنچه گفته شد، این کتاب به یک نکته اساسی دیگر نیز دلالت دارد و آن اینکه برخلاف تصور بسیاری، سینما نازل‌تر از دیگر هنرها نیست، بنابراین مطالعات سینمایی نیز فعالیت نازل‌تر از مطالعات در حوزه دیگر هنرها نیست.

در این روزگار، فیلم و سینما به‌عنوان یکی از محبوب‌ترین و موثرترین رسانه‌ها شناخته می‌شود که دامنه تأثیرات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی آن بسیار فراتر از آن حدی است که اغلب ما تصور می‌کنیم. پس بدیهی است که باید نسبت به رسانه‌ای تا این اندازه مهم و تأثیرگذار که حتی رد آن را در مناسبات درون خانواده خود نیز می‌توانیم مشاهده کنیم، شناخت داشته باشیم. این شناخت اگر نه ضرورتا حرفه ای، اما لااقل باید برای درک آنچه خود یا خانواده‌مان تماشا کنیم، کار آمد باشد. کتاب حاضر می‌تواند شما را به داشتن چنین دانشی مسلح کند. هرچند این کتاب می‌تواند به‌عنوان گام‌های نخست برای قرار گرفتن در مسیری که  به سطوح بالاتر در زمینهٔ مطالعات سینمایی می انجامد نیز کاربردی بسیار داشته باشد.

 




گفت‌‌وگو با دکتر حسین اسماعیلی مصحح کتاب «اسکندرنامه»

۱۴ بهمن ۱۳۹۳ ۱۱:۲۸:۴۹ ق.ظ

روایتی ایرانی از رازهای زندگی اسکندر

 سایر محمدی: «اسکندرنامه»‌های متعددی در گذشته منتشر شده، «اسکندرنامه»‌ای که ایرج افشار تصحیح و منتشر کرده، اسکندرنامه دیگری تحت عنوان «داراب‌نامه» از طرسوسی که ذبیح‌الله صفا تصحیح و منتشر کرده، اسکندرنامه هفت جلدی که چند سال قبل به اهتمام علیرضا ذکاوتی قراگزلو در دو جلد چاپ شده است، اما «اسکندرنامه» به روایت آسیای میانه هفته گذشته توسط انتشارات معین در دو جلد به بازار آمد که حدود پانصد سال پیش توسط باقی محمدبن مولانا یوسف تألیف شده و در جمهوری ازبکستان نگهداری می‌شود.  این نسخه را دکتر حسین اسماعیلی استاد دانشگاه استراسبورگ تصحیح و در پیشگفتاری 150 صفحه‌ای به کندوکاو شخصیت تاریخی، اسطوره‌ای و افسانه‌ای اسکندر می‌پردازد. دکتر اسماعیلی پیش از این کتاب چهار جلدی «ابومسلم‌نامه» ابوطاهر طرسوسی و کتاب دو جلدی «حاتم نامه» منسوب به معروف یمنی و کتاب «تشنه در میقاتگه» اثر ویلهلم لیتن را تصحیح و توسط انتشارات معین منتشر کرده بود. این استاد دانشگاه فرانسه که کتاب «زمجی نامه» را آماده چاپ دارد هفته گذشته سفر چند روزه‌ای به ایران داشت و فرصتی دست داد تا با او به گفت‌وگو بنشینیم.

 

 

 

 آقای اسماعیلی، شما الان در فرانسه چه می‌کنید؟ غیر از تدریس چه دغدغه‌ای دارید؟

غیر از تدریس، دغدغه اصلی من تحقیق است. چاپ مقاله و کتاب به زبان فرانسوی یا به فارسی، سمینارها، کنفرانس. ما به عنوان مدرس و محقق در دانشگاه استخدام شدیم. تمام مدرسان دانشگاه و افرادی که رسمی هستند، عنوان پست سازمانی‌شان مدرس و محقق است. بنابراین باید هر دو کار را انجام بدهیم. هر سه سال باید بیلان کار بدهیم و ...

 

 تصحیح آثاری مثل ابومسلم‌نامه، حاتم‌نامه و اسکندرنامه را به عنوان کار موظف دانشگاهی انجام می‌دهید؟

طبیعتاً رشته‌ای که هر استاد دانشگاه برای تدریس و تحقیق انتخاب می‌کند، براساس علایق و تخصص‌اش و بنابر گرایشی که دارد و توانایی‌هایی که در خودش می‌بیند، است. در هر حال این آثاری که تصحیح و منتشر می‌کنم جزو کار تحقیقی‌ام حساب می‌شود. بنابر این خودمان را باید به شکلی توجیه کنیم که علاوه بر تدریس، کارهای دیگری هم هست که باید انجام بدهیم تمام مدرسان دانشگاه استراسبورگ در گروه‌های تحقیق حتماً عضو هستند و در جلسات آن شرکت می‌کنند، کار گروهی دارند. کارهای فردی دارند. پروژه‌هایی هست که چند نفره به سرانجام می‌رسانند و کار گروهی است که در یک فرهنگ خاص نیست، یعنی عمومی است یعنی بین‌المللی است. کارهای دیگری هم هست که مربوط به فرهنگ خاص است و ملی است. مثلاً مربوط به فرهنگ و ادبیات فارسی است. این کار به صورت شخصی انجام می‌گیرد و به سلیقه و ذوق شخص آن استاد مربوط است. مثلاً همین کاری که روی ابومسلم‌نامه و اسکندرنامه کردم.

 

 تحقیق در کشوری مثل فرانسه چه تفاوتی با تحقیق در ایران دارد؟ تحقیق در فرانسه بیشتر گروهی است اما در ایران انفرادی. چرا؟

از نظر نحوه کار تقریباً همانطور که اشاره کردم تمام محققان در یک سازمان یا نهادی عضو هستند و آن‌ها از مزایای این تشکیلات استفاده می‌کنند. بودجه می‌گیرند. مثلاً من نسخه‌هایی که از اسکندرنامه لازم داشتم، کتاب‌هایی که برای این تحقیق نیاز بود و نمی‌توانستم به تنهایی آن را تهیه کنم به کمک گروه تحقیق فراهم شد. هزینه‌اش را پرداختند، دنبال تهیه نسخه‌هایش رفتند و در اختیارم گذاشتند. از نظر مالی و از نظر فنی، از نظر مادی همه جور همکاری را با محقق دارند. از حروفچینی مطالب گرفته تا صفحه‌بندی و تهیه عکس، حتی در گرفتن اجازه استفاده از آثار چاپ شده (کپی رایت) به کمک محقق می‌آیند.

 

 شما از وضعیت تحقیق در ایران اطلاع دارید؟

به طور خاص اطلاع دقیقی ندارم ولی به طور عام از چیزهایی که می‌شنوم و می‌خوانم متوجه شدم وضعیت تحقیق و امکانات تحقیق در ایران با معضلات زیادی همراه است. دوستان همه در حوزه تحقیق پر از ایده و اراده‌اند اما متأسفانه امکانات در حد مقدور نیست و بسیار ضعیف است. گویا فرهنگ آخرین دغدغه متولیان است.

 

 شما در فرانسه زندگی می‌کنید. بخشی از ادبیات فارسی در آنجا تولید و منتشر می‌شود با حضور نویسندگان ایرانی، افغانی، تاجیک و ... وضعیت این دسته از آثار را چگونه ارزیابی می‌‌کنید؟

در اروپا چند ناشر ایرانی داریم که به چاپ و انتشار آثار فارسی می‌پردازند، در آلمان، فرانسه، سوئد، انگلیس و در امریکا بیشتر، این‌ها بنگاه‌های انتشاراتی هستند که آثار نویسندگان ایرانی مقیم این کشورها را چاپ می‌کنند، یا نویسندگانی که آثارشان در ایران مجوز چاپ نمی‌گیرد، در آنجا منتشر می‌کنند. این‌ها کارهایی است نسبتاً فردی که از روی علاقه و ذوق نوشته و منتشر می‌شود.

 

 آیا این آثار را می‌خوانید؟

تا آنجا که وقت اجازه بدهد، این آثار را می‌خوانم. البته این آثار بیشتر در حوزه ادبیات معاصر است. این گروه از نویسندگان و محققان روی آثار قرون گذشته و دستنوشته‌های قدیم کار نمی‌کنند. کارهایی که مثلاً من می‌کنم در آنجا مخاطب چندانی ندارد و برای ناشران هم امکان سرمایه‌گذاری وجود ندارد چون کارهایی از این دست مستقیماً به ایران و علاقه‌مندان ادبیات کلاسیک فارسی داخل کشور مربوط می‌شود. گذشته از این که کارهایی سنگین، پرحجم و پرهزینه است. کتاب‌های چهار جلدی و دو جلدی و... برای ناشرانی که توانایی مالی زیادی ندارند و از نظر پخش هم در مضیقه‌اند، مقرون به صرفه نیست.

 

 با توجه به این که نویسندگان ایرانی،‌افغانی، تاجیک در امریکا و اروپاامکان خوبی برای کار دارند چرا موفق نشدند آثار شاخصی خلق کنند؟ ارزیابی خود شما از آثار این نویسندگان چیست؟

در آنجا ممیزی نیست، اگر سرمایه‌گذاری باشد هر کسی می‌تواند هر چیزی را چاپ کند ولی نویسندگانی هستند که در اینجا شناخته شده بودند. مثل سردوزامی و ساعدی که متأسفانه حضورش در فرانسه طولانی نبود و خیلی زود از دنیا رفت و نتوانست توانایی‌هایش را در خلق آثار تازه نشان بدهد و قربانی برخی مسائل شد. الآن تقریباً اکثر آثار بینابینی شده یعنی آثاری که این دسته از نویسندگان به فارسی می‌نویسند، حوادثش در همان جوامع می‌گذرد. درست است که بنیاد و ریشه فارسی دارد اما زندگی ایرانیانی است که درآن جوامع می‌گذرد یعنی با جامعه اروپا ادغام شدند. نمی‌شود گفت این آثار، خاص فرهنگ ایرانی است. فرض کنید رضا قاسمی رمان می‌نویسد و چاپ می‌کند اما سوژه این آ‌ثار صددرصد خاص ایران نیست. این نویسندگان نوعی درگیر فرهنگ ایرانی و فرنگی شدند. در واقع آن‌ها به نوعی در تصویر کردن مهاجران در جوامع اروپایی هم نسبتاً موفقند.

 

 تصحیح و تحقیق پیرامون آثار گذشته علاوه بر کار موظف دانشگاهی باچه هدف و انگیزه‌ای صورت گرفت؟ یعنی کار روی فرهنگ و ادبیات عامه بر اساس علاقه شخصی است؟

البته من این آثار را ادبیات عامه نمی‌گویم. من اسم این آثار را قصه‌های سنتی گذاشتم. ادبیات فارسی از قدیم بر پایه روایت گذاشته شده و قصه است. من جواب پرسش شما را ...

 

 نه، من سؤالم را اگر اجازه بدهید، طور دیگری مطرح کنم. ما با خواندن پاورقی و رمان‌های عامه پسند به ادبیات جدی علاقه‌مند شدیم. شما چگونه به سمت آثاری چون اسکندرنامه و ابومسلم‌نامه و... کشیده شدید؟

علاقه شخصی‌‌ام به قصه مرا به سمت مطالعه این دسته از آثار کشاند. به خاطر این‌که ما از کودکی قصه‌ها را در خانه برای بزرگ‌ترها می‌خواندیم. شب‌های زمستان زیر کرسی حمزه‌نامه و خاورنامه و رستم‌نامه می‌خواندیم. ضمناً هر وقت فرصت می‌شد، نقالانی که در قهوه‌خانه نقل شاهنامه می‌کردند به دلیل علاقه پای نقالی‌شان می‌نشستم و سخت به این نوع ادبیات علاقه‌مند شدم. مدتی فاصله افتاد تا این که در فرانسه با دکتر محجوب صمیمی و به هم نزدیک‌تر شدیم و فرصتی دست داد تا راهی که در کودکی رفته بودم و با راه‌ ایشان قرابت‌هایی داشت، راجع به این قصه‌ها صحبت کنیم و سرانجام ایشان مرا انداخت تو این هچل، که ابومسلم‌نامه را باید کار کنی. خودش خیلی دلش می‌خواست و کار هم کرده بود. سنگ بزرگی را انداخت روی دوش بنده و من هم شروع کردم در معرفی این نوع ادبیات و بعد ادامه دادم و تلاش کردم تا دیگران هم علاقه‌مند بشوند و گرایش به این آثار پیدا کنند.

 

 اسکندرنامه چند روایت دارد که شما روایت آسیای میانه را روی جلد کتاب آورده‌اید؟

اسکندرنامه زیاد داریم. بیست و پنج اسکندرنامه داریم که بعضی فقط در عنوان، اسکندرنامه‌اند، اما متن چیز دیگری است تنها اشاره‌ای به اسکندر می‌شود. در زمینه اسکندرنامه به نثر اسکندرنامه قدیم را داریم که مرحوم ایرج افشار تصحیح و چاپ کرده که خیلی هم کار خوبی است. اسکندرنامه دیگری داریم که تحت عنوان داراب نامه چاپ شده از طرسوسی که مرحوم ذبیح‌الله صفا چاپ کرده‌اند و همه خوانده‌اند و با آن آشنایی دارند. اسکندرنامه دیگری هم داریم که من می‌شناسم و آن اسکندرنامه دوره صفوی است کلیات هفت جلدی که الآن خوشبختانه آقای ذکاوتی قراگزلو بخش‌های مختلف آن را گزینش و چاپ کرده است. ایشان یکی از متخصصان و کارشناسان این حوزه شناخته می‌شوند. در این میان من دنبال چند اسکندرنامه بودم که اسامی‌شان در منابع مختلف آمده و گاهی به آن‌ها اشاره شده بود ولی جایی پیدا نمی‌شد. مثلاً اسکندرنامه‌ای را به طرسوسی نسبت داده‌اند و خودش در داراب‌نامه به آن اشاره می‌کند که متأسفانه هیچ جا پیدا نشد. شاید هم در طول تاریخ از بین رفته باشد. بعضی از نسخه‌ها عنوان اسکندرنامه دارد. اما اسکندرنامه نیست همان داراب نامه است. در این فاصله که در همه کتابخانه‌های دنیا دنبال اسکندرنامه بودم، از اتفاق با این روایت که من عنوانش را گذاشتم روایت آسیای میانه، آشنا شدم.

 

 

 این روایت مربوط به چهارصد و اندی سال قبل است؟

مربوط به 500 سال قبل است وقتی به این نسخه برخوردم. مشخصاتش را درآوردم و دیدم سه نسخه از این اثر در ازبکستان وجود دارد. این سه نسخه را درخواست کردم. کپی این نسخه‌ها را تهیه کردم. به نظرم آمد که این نسخه باید پلی باشد بین اسکندرنامه‌های قدیم و اسکندرنامه دوره صفوی. به احتمال خیلی زیاد اسکندرنامه دوره صفوی از این روایت تأثیر زیادی گرفته، بسیاری از بخش‌های آن عیناً در این جا هست. البته با تغییر اسامی و... از جمله چیزهایی که در این متن برایم جالب بود، این است که در واقع یک نوع روایت اسکندر است بر طبق سنت‌های ایرانی که ما می‌شناسیم. روایت فردوسی، نظامی و دیگران و یک نوع روایت ذوالقرنین. یعنی آن چیزی که از تمام تفاسیر می‌شود درآورد. راوی این داستان همه آن‌ها را درآورده و جمع بندی کرده است. درواقع راوی در این اسکندرنامه دو روایت به دست می‌دهد. یک اسکندر براساس منابع تاریخی و یک اسکندر هم براساس منابع مذهبی و تفسیر و حدیث. این دومی را راوی اعلام کرده که داستان ذوالقرنین است و درواقع چیزی غیر از این هم از داستان ذوالقرنین نداریم. از این نظر جالب بود.

 

 شما در مقدمه کتاب «اسکندرنامه» اشاره می‌کنید اسکندر در سه بعد قابل بررسی است: تاریخی، افسانه‌ای و اسطوره‌ای. این سه بعد مکمل یکدیگرند. آیا با این نظر می‌خواهید بگویید که به روایت‌های تاریخی و کتاب‌های تاریخ نمی‌توان اعتماد کرد؟

نظرم نفی تاریخ نیست و به تاریخ‌نگاران بی‌اعتماد نیستم. مورخان به طور کلی در قدیم فلسفه تاریخ که نمی‌دانستند، علم تاریخ‌نویسی را هم بلد نبودند. بنابراین تمام مورخان از هرودوت یونانی بگیرید تا مورخان قرون وسطی در اروپا و شرق، تاریخ برای آن‌ها همیشه آمیزه‌ای بود از افسانه و روایت‌های شفاهی مستند و غیرمستند. وقتی تاریخ طبری را می‌خوانید، مطالبی را می‌بینید که گاهی با عقل جور درنمی‌آید یا مسائلی را عنوان می‌کند که هیچ سندی ندارد، بلکه آن را شنیده و مکتوب کرده است. بنابراین کتاب‌های تاریخ گذشته، همه این جنبه‌های مستند و غیرمستند، واقعی و غیرواقعی را توأمان داشته است. خب این کتاب‌های تاریخ، داستان است. اما در این داستان‌ها هم می‌بینیم اشاره‌هایی از رویدادها هست که با تاریخ تطبیق می‌کند و در عین حال قصه است و تخیل هم هست. اشاره من در مقدمه کتاب اصلاً نفی مورخان قدیم نیست. در آن زمان شیوه همین بود. در مجموع آنچه راجع به اسکندر نوشته‌اند، این سه بعد حتماً‌ در شناخت شخصیت اسکندر وجود دارد.جالب است بدانید که عدد سه در زندگی اسکندر نقش غیرقابل انکاری داشت که من در همان مقدمه به صورت مبسوط به آن پرداخته‌ام.

 

 درباره اسکندر آثار فراوانی نوشته شده در شرایطی که در زادگاه علم تاریخ، یعنی یونان قدیم، چندان عنایتی به اسکندر نشان داده نمی‌شد. چرا؟

نه. اسکندر قهرمان یونانیان نبود. یعنی به خاطر فجایعی که در یونان به دستور او اتفاق افتاد و ویرانی به بار آورد. از طرف دیگر اسکندر یونان را تحقیر کرد. چون یونان هیچ وقت به این صورت دیکتاتوری را تجربه نکرده بود. دیکتاتوری یونان در واقع از فیلیپ پدر اسکندر شروع شد با اسکندر دیگر از آن دموکراسی یونان و حقوق شهروندی هیچ چیز نماند و به خاطر زیاده‌روی‌ها و افراط‌کاری‌های اسکندر و خوشگذرانی‌های لجام گسیخته‌اش فلاسفه و مورخان یونان نسبت به او نظر خوشی نداشتند و تا دو قرن در یونان هیچ مورخی از اسکندر نام نبرد. از اوایل قرن اول قبل از میلاد، زمانی که فرهنگ رومی در یونان مسلط شده بود و فرهنگ یونان دچار اضمحلال و انحطاط شده بود مورخان در حوزه یونان و آسیای صغیر شروع کردند به نوشتن داستان‌های اسکندر و دادن شرح وقایع دوران اسکندر ازجمله پلوتارک.

 

 «رمان اسکندر» که به نادرست به کالیس تن نسبت داده می‌شود آیا به فارسی ترجمه شده است؟ آیا این کتاب سرچشمه تمام رمان‌های مربوط به اسکندر در سراسر جهان است؟

نه. مرحوم افشار وقتی اسکندرنامه قدیم را چاپ کرد، در زیر عنوان نوشته بود روایت کالیس تن دروغین. ولی آن اثر قرابت چندانی با روایت کالیس تن ندارد.  به طور کلی این رمان به فارسی ترجمه نشده است و چه خوب است که یک نفر این کار را بکند. روایت‌های مختلفی که به شصت و چند زبان از اسکندر وجود دارد همه برآمده از این رمانی است که در مصر، در اواخر قرن سوم میلادی نوشته شده است.

 

 این کتاب با تعریفی که ما از رمان داریم، چقدر رمان است؟

واقعاً رمان است. اصلاً تاریخ نیست. کاتب هیچ دغدغه‌ای ندارد که حوادث این رمان با وقایع تاریخی حتماً تطبیق داشته باشد. نه. به همین دلیل من در مقدمه به این مسائل اشاره کردم، مثلاً پدر اسکندر، مادر اسکندر، ولادت اسکندر و خیلی از مسائل دیگر... نویسنده در این رمان قلم را داده به دست تخیل و هر چیزی را می‌گوید که در آن مقطع تاریخی و در آن جامعه عیب شمرده نمی‌شد. ولی بعداً در ایران این مسائل هیچ‌وقت منعکس نشد. 

 

 متن سریانی رمان اسکندر در سده‌های هفتم و هشتم میلادی به عربی ترجمه شد. آشنایی اولیه اعراب با داستان اسکندر در همین زمان احتمالاً باید از طریق اسرائیلیات صورت گرفته باشد. آیا از این طریق چهره اسکندر با شخصیت قرآنی «ذوالقرنین» درآمیخت؟

تضاد چهره و شخصیت اسکندر با ذوالقرنین در قرآن زیاد است. شخصیت قرآنی قاعدتاً نمی‌تواند فردی بوالهوس چون اسکندر باشد. شخصیت‌هایی که در قرآن از آنها اسم برده شده از انبیا و اولیا هستند و از شخصیت‌های واقعاً مثبت تاریخ هستند. بنابراین ذوالقرنین نمی‌تواند همان اسکندر باشد. ولی از آنجایی که قبل از اسلام در فرهنگ یهود و در منابع یهودی،‌ اتفاقاتی که برای اسکندر افتاده بود یا حوادثی که اسکندر از سرگذرانده بود یهودیان به نوعی آمدند با کتاب مقدس تطبیق دادند،‌ این اسرائیلیات از طریق کسانی که اسلام آوردند ولی یهودی بودند، وارد حوزه تفسیر شد و مفسران به این نتیجه رسیدند که این اسکندر همان ذوالقرنین است. در همان رمان کالیس‌تن فرض کنید صحبت آب حیات و ظلمات و سد سکندر و همه اینها هست. این ها به فرهنگ یهود راه یافته است یا سد سکندر را که در قرآن به آن اشاره شده،‌ یهودیان به اسکندر نسبت می‌دادند. در حالی که هیچ ربطی به اسکندر و زمان او ندارد. از نظر تاریخی اسکندر کاری نکرده است. منتها چون شخصیتی بود که خیلی مورد توجه بوده،‌ مثلاً مسائلی که قابل حل و قابل تعریف و قابل توضیح نبود به او نسبت می‌‌دادند و مسأله فیصله پیدا می‌کرد.

 

 شما داستان اسکندر را در سه شاخه مورد بررسی قرار دادید. شاخه بیزانسی،‌ شاخه لاتین و شاخه شرقی،‌ در مورد شاخه شرقی اشاره می‌کنید به نظامی و ابن شادی و ابوطاهر طرسوسی، نظامی چگونه به اسکندر پرداخته است؟

رمان اسکندر کالیس‌تن به زبان یونانی نوشته شده است. در قرن دوم و سوم میلادی شهر اسکندریه مرکز فرهنگی یونان بود. اکثر یونانیانی که از زمان بطلمیوس به آن جا رفته بودند در آنجا این فرهنگ را حفظ کرده بودند و این رمان به زبان یونانی نوشته شده،‌ بعداً این رمان در اروپا پخش شد و در سه کانال منتشر شد. یک کانال شرقی،‌ کانال دیگر بیزانس است و یک کانال هم غربی است. این رمان بعد از60 - 50 سال به لاتین ترجمه شد و تمام روایت‌های اروپای غربی از این ترجمه ناشی می‌شود. بعد در بیزانس هم روایت‌های دیگری از آن ترتیب دادند ترجمه شد. در اواخر قرن چهارم به ارمنی ترجمه شد و شاخه شرقی آن‌هایی بود که به سریانی برگردانده شد و به عربی درآمد. به زبان اتیوپی ترجمه شد و از طریق زبان عربی به فارسی نفوذ کرد.

 

 بعد از آن فردوسی و نظامی رفتند سراغش.

اول فردوسی از آن در شاهنامه‌اش استفاده کرد. روایت فردوسی کم‌و‌بیش در خطوط مبهمی با روایت کالیس‌تن تطبیق می‌کند. بعد از آن نظامی در منظومه معروفش از آن سود برد که در آثار ایشان هم همین‌طور است.

 

 اتفاقاً شاملو نخستین رمان‌نویس فارسی را نظامی معرفی می‌کند.

نظامی را می‌توان اولین رمان‌نویس دانست. هرچند اندکی اغراق است. اولین رمان‌نویس در واقع فخرالدین اسعد گرگانی بود که ویس و رامین را سروده است. به معنی عام کلمه ویس و رامین اولین رمان فارسی است. چون اگر اسکندرنامه را در نظر بگیریم هم رمان است و هم حماسه، حتی کمی تاریخ. اما ویس و رامین به طور خاص رمان است. یعنی زندگی افراد معمولی را شرح می‌دهد نه یک ملت را نه اراده یک گروه عام را. فرق رمان با حماسه همین است دیگر. به هر حال نظامی را می‌گویند رمان‌نویس. چون غیر از این،‌ لیلی و مجنون و هفت‌پیکر را دارد. همه اینها رمان هستند. اما اسکندرنامه نظامی بیشتر از روایت‌های یونانی بهره گرفته است. چون نظامی خودش به آنها دسترسی داشته به خاطر نزدیکی با بیزانس و ارمنستان و... این روایت‌ها را گرفته است. به همین دلیل هم روایت فردوسی را قبول نداشته و رد می‌کند.

 

 اشاره کردید در سال 1943 میلادی یک پاپیروس متعلق به نیمه نخست قرن دوم میلادی کشف شده که متن پنج‌نامه ردوبدل شده میان داریوش و اسکندر است. آیا این نامه‌ها به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده است؟ موضوع این نامه‌ها چه بود؟

نه ولی در دسترس هست. این نامه‌ها در لوور و در کتابخانه پاریس وجود دارد و این نامه‌ها چاپ شده‌اند و به آلمانی ترجمه شده و روی آن تحقیقات زیادی صورت گرفته است. تعداد نامه‌ها خیلی زیاد است. موضوع این نامه‌ها هم مذاکرات و مشاجرات دو پادشاه است. تهدید هست،‌ تحبیب هست. هم دعوت به اطاعت از دیگری از سوی هر دو طرف.

 

 داستان اسکندر در سده دهم میلادی از عربی به فارسی ترجمه شده است. آیا امروز این متن وجود دارد؟

نه امروز اثری از آن ترجمه وجود ندارد. تعدادی از شاعران به این داستان اسکندر اشاره می‌کنند. مثلاً در اشعار شاعران قرن دهم و یازدهم یعنی دوره سامانی و غزنوی این اشاره‌ها را می‌بینیم و داستان اسکندر هست. اما چیزی از آن نمانده است. ظاهراً آنچه از این داستان برمی‌آید و در بخش‌هایی از شاهنامه می‌بینیم به این نتیجه می‌رسیم که مآخذ فردوسی حتماً روایت ترجمه‌شده عربی بوده یا مستقیماً از متن عربی اطلاعاتش را برداشت کرده است. ولی این ترجمه به دست نیامده است. نخستین نسخه‌ای که از این ماجرا داریم همان اسکندرنامه قدیم است که مربوط به قرن یازدهم یا دوازدهم است.

 آنچه برایم جالب بود این است که شما اسکندرنامه را هم از منظر زبانشناختی نگاه کردید، هم از منظر نقد ادبی و بینامتنیت.

البته وقتی خواننده این اسکندرنامه را می‌خواند به دو خصوصیت راوی پی می‌برد. یکی این که راوی شخص بسیار محقق و دانشمندی بوده، باسواد بود. اسمش مولاناست. مولانا در آن دوره هم لقب قصه‌خوانان بود هم ملاها و روحانیون. ظاهراً باقی محمد اهل بلخ بوده یعنی از سمرقند و بخارا به بلخ کوچیده بود و می‌گوید من 50 سال است که خلق را هدایت می‌کنم. حالا از طریق وعظ و طرح مسائل دینی و اعتقادی بود یا از طریق قصه‌گویی معلوم نیست. در هر حال باقی محمد این روایت را به خواهش عده‌ای از دوستان و اطرافیان می‌نویسد و عجیب این جاست که این آدم خیلی از مآخذ خودش را در این روایت معرفی می‌کند که واقعی‌اند و شناخته‌شده‌اند. بیشتر این آثار، کتاب‌های تفسیر هستند، تفسیرهای معتبر و قابل اعتماد. ولی در عین حال راوی اهل ذوق هم بوده و فردوسی و جامی و همه شاعران را خوانده بود و می‌شناخت و از آثارشان استفاده می‌کند.

 

 اما در بخشی از روایت از منابعی استفاده کرده که هیچ نامی از آن به میان نمی‌آورد.

این حیرت‌آور است که این آدم به جاهایی اشاره می‌کند، مثلاً تاریخ طبری. مطالبی که به تاریخ طبری نسبت می‌دهد، در تاریخ طبری نیست. یا فرض کنید به مورخی خیالی به نام مظفر یونانی اشاره می‌کند که پس از جست‌وجوهای فراوان متوجه شدم این بر اثر سوء تفاهم بوده است. کتابی نوشته بودند به نام مظفر یونانی که عبارت از یک یونانی پیروزمند است. اسم شخص نیست این داستان موفقیت اسکندر است.راوی اسکندرنامه، یعنی باقی محمد فکر کرده که مظفر یونانی اسم نویسنده کتاب و مورخ است. چنین آدمی با دست و دل‌بازی تمام مآخذش را نام می‌برد. یکی از عجایب روزگار این است که یک کتاب خیلی معروف و خیلی قابل توجه مردم آن زمان، یعنی کتاب خاوران‌نامه را سراسر از روی آن تقلب می‌کند و اسامی شخصیت‌ها را تغییر می‌دهد و هیچ اسمی از کتاب و نویسنده‌اش نمی‌آورد. این کتاب خاوران‌نامه ابن حسام است که داستان حضرت علی(ع) و... است. حماسه‌ای مذهبی است. نویسنده به جای حضرت علی اسم اسکندر را می‌گذارد و به جای همراهان حضرت علی، مالک و ابوالمرجن و... قهرمانان ایرانی اختراع می‌کند. از خاوران‌نامه حتی بیش از 500 بیت نقل می‌کند. اما هیچ اسمی از منبع و مأخذ کارش نمی‌دهد. این نشان می‌دهد که راوی در میان جنگ بین ازبک‌ها و صفویه در قلمرو ازبک‌ها زندگی می‌کرده و شدیداً جو سیاسی – مذهبی آنجا ضدشیعه بوده و چون ابن‌حسام شاعر شیعی بوده، باقی محمد نام او را از کتابش و از روایت اسکندرنامه حذف کرده است. جالب اینجاست که حتی بخش‌هایی از خاوران‌نامه را می‌گوید به روایت طبری است.

 

 با این افشاگری اعتماد مخاطب نسبت به شما بیشتر می‌شود. اما این اعتراف، به متن اسکندرنامه و نویسنده‌اش، باقی محمد، لطمه نمی‌زند؟

نه. این متن سراسر قصه است. تاریخ نیست که مخاطب به وقایع اعتماد کند. متن داستانی اعتماد نمی‌خواهد. خواننده باید قصه را بپذیرد و وارد متن ماجرا بشود. هیچ استنادی نمی‌خواهد. باقی محمد هم اگر از اول استناد نمی‌کرد، خواننده مشکلی نداشت. نویسنده تاریخ ننوشته، کار جامعه‌شناسی که نکرده است. ولی این نشان می‌دهد که در آن مقطع وضعیت حاکم بر فکر و روح افراد بسته به این که در کجا زندگی می‌کردند و تحت چه حکومتی بوده‌اند، چگونه بود؟ طرف با توجه به این که می‌خواست صادق باشد، در عین حال مرتکب سرقت ادبی هم می‌شود.

 

 در آینده چه برنامه‌ای دارید؟

دنباله ابومسلم‌نامه را تقریباً تمام کرده‌ام. البته آن داستان بسیار طولانی است ولی «زمجی‌نامه» را تمام کرده‌ام. شخصیت دیوانه در داستان ابومسلم‌نامه، احمد زمجی است که درصدد گرفتن انتقام خون ابومسلم است. این کتاب در یک جلد است. البته این کتاب احتیاج به مقدمه دارد که حدود 100 صفحه در تبیین و توضیح متن است و هنوز تمام نشده استتا به دست چاپ بسپارم.

منبع: روزنامه ایران


ماجرای نخستین کتابی که نشر معین چاپ کرد/گفتگو با مدیرمسئول انتشارات معین

۹ آذر ۱۳۹۳ ۰۱:۱۳:۳۱ ب.ظ

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) دومین نشست از سلسله نشست‌های «تاریخ شفاهی کتاب» با حضور محسن بخشی خوانساری (مدیر نشر آگاه)، لیماصالح رامسری (مدیر نشر معین) و نصرالله حدادی (تهران‌شناس و دبیر نشست)، دوشنبه (سوم مهرماه) در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار شد.

 



در این نشست ضمن قدردانی از محسن بخشی‌خوانساری، به بحث و بررسی وضعیت نشر معین در گفت‌و‌گو با صالح رامسری پرداخته شد و این ناشر درباره مسائل و مشکلات مختلفی که در حوزه نشر ایران وجود دارد دیدگاه‌هایش را ارائه داد.

در این نشست که به صورت پرسش و پاسخ برگزار شد، نصرالله حدادی پرسش‌‌هایی را مطرح ‌کرد و لیماصالح رامسری نیز به آنها پاسخ‌ ‌داد که جزئیات آن را در ادامه می‌خوانید:
 

در ابتدا لطفا خود را معرفی کنید  و درباره چگونگی واردشدنتان به حرفه نشر  توضیح فرمایید.

همان‌طور که از پسوند فامیلی من بر می‌آید اهل رامسرم و «لیما» هم نام روستایی در رامسر (لیماکش) است. ماجرای نخستین گام من در حوزه نشر به زمانی بر می‌گردد که از کلاس چهارم یا پنجم به درخواست پدرم در کتابفروشی مدرنی به نام «کتابفروشی دانش» که متاسفانه درحال حاضر پویایی آن زمان را ندارد مشغول به کار شدم. در شهرهای ساحلی آن و زمان نسل ما طوری بود که بچه‌ها نمی‌توانستند تابستان‌ها بیکار بمانند و بسیاری از آنها به جذب مسافر یا کارهای دیگر می‌پرداختند. من نیز در کتابفروشی همسایه‌مان مشغول به کار شدم. بعد از آن در سال‌های 55-56 که آزادی نسبی در مطبوعات ایجاد شد در تهران برای ادامه تحصیل با مجله «فردوسی» همکاری کردم و در آن زمان بود که پای من به انتشارات امیرکبیر باز شد.

به عبارتی من در سال 1356 از طریق فردی با نام رحیم پازوکی (رئیس فروشگاه خوارزمی) به عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار و مدیر نشر امیرکبیر معرفی شدم و بعد از آن به استخدام آنجا در آمدم و کار رسمی خود را شروع کردم. بعد از پیروزی انقلاب ماجرای اعتصاب تولید امیرکبیر پیش آمد و آقای جعفری تولید کتاب را تعطیل کرد. پس از آن بود که من را از قسمت فروشگاه به بخش تصحیح کتاب‌ها و کار فنی نشر فرستادند و رسم‌الخط‌های مختلف را در آنجا (برای کار غلط‌گیری کتاب‌ها) به من آموزش دادند. از آن به بعد هرچه از کارهای فنی نشر آموختم به دلیل حضور محمدرضا جعفری در مقام ریاست این انتشارات و کار در آنجا بود.

یادم می‌آید نخستین کتابی را که برای نمونه‌خوانی به من دادند کتاب «سنجش خرد ناب» نوشته کانت بود. در آن زمان ناشران رسم‌الخط درستی نداشتند و هر مولفی برای خود رسم‌الخط ویژه‌ای داشت اما انتشارات امیرکبیر در ابتدا جزوه‌ای را به کارمندان خود می‌داد که براساس همان شیوه باید غلط‌گیری‌ها انجام می‌شد.

 



چه شد که انتشارات امیرکبیر را رها کردید و دست به تاسیس  نشر معین زدید؟

باید در نظر داشت که انسان موجودی ذاتا استقلال‌طلب است. با این حال، جریان تاسیس نشر معین قصه دراز دارد. زمانی‌که در انتشارات امیرکبیر با ریاست جعفری کار می‌کردم، هرگز به این فکر نمی‌کردم که روزی مستقل شوم، اما بعد از رفتن جعفری فضای خاصی در امیرکبیر حاکم شد که کارکردن در آن مشکل بود. مدیران و مسئولان سلایق خاص خود را اعمال می‌کردند و سیاست‌های امیرکبیر را ادامه نمی‌دادند. در واقع جرقه استقلال من عبدالحسین زرین‌کوب بود. زمانی‌که وی به علت بیماری آب مروارید مجبور بود برای درمان به فرانسه سفر کند و به علت نیاز مبرمی که به پول داشت روزی با انتشارات امیرکبیر تماس گرفت و به ما گفت که یک تا یک و نیم میلیون پول برای کتاب‌هایی که قرار است از او چاپ یا تجدید چاپ شود، می‌خواهد. در واقع، این درخواست وی که باعث بگومگو و اصرار من به مدیر عامل امیرکبیر شد، هیچ نتیجه‌ای در بر نداشت و وی حاضر نشد مبلغی از پول پیش کتاب‌های زرین‌‌کوب را بدهد. این بود که من از انتشارات امیرکبیر جدا و درصدد استقلال برآمدم؛ چراکه دیگر اقدامات مدیران آنجا را شایسته انتشارات امیرکبیر نمی‌داستم و از آنجا که نخستین چاپ ما در مقام ناشر مجموعه مقالات «محمد معین» بود، به احترام وی اسم انتشارات را معین گذاشتیم.
 
زمانی‌که انتشارات معین راه افتاد کتاب‌های مختلفی به چاپ رسانده شد اما یکی از شاخص‌ترین و مشهورترین فعالیت معین تا به حال انتشار کتاب‌های نویسندگان مشهوری چون جعفر شهری، هوشنگ مرادی کرمانی و احمد محمود است. از چگونگی آشنایی خود با آنها بگویید و این‌که چه شد که آنها انحصار چاپ و انتشار کتاب‌هایشان را به شما دادند؟
 
یادم هست که 10 سال پیش مجله کتاب هفته که مطالب آن بسیار پربارتر از امروز بود، مطلبی با این تیتر از رسول آبادیان خواندم که در موردم به این مضمون نوشته بود که انتشارات امیرکبیر، باعث سکوی پرتاب من شد. من این جمله را می‌پذیرم و خودم نیز به آن اقرار می‌کنم. من با بیشتر نویسندگان و بزرگانی که بعد از تاسیس نشر معین ارتباط داشتم و کتاب‌هایشان را به چاپ رساندم، در ابتدا، آشنایی من با آنها در انتشارات امیرکبیر صورت گرفته بود. به راستی انتشارات امیرکبیر به ریاست جعفری سکوی پرتابم در آن سال‌ها بود و من از دست قضا با آنها آشنا شدم. البته به غیر از هوشنگ مرادی کرمانی که نصرالله حدادی دست او را در دستم گذاشت، آشنایی‌ام با این افراد مشهور را مدیون امیرکبیر هستم.

علت اعتماد این افراد به انتشارات معین چیست که انتشار کتاب‌های آنها را به صورت انحصاری در اختیار دارید؟

اساسا نگه‌داشتن مولف مشهور کار سختی است اما داشتن صداقت تنها علت اعتماد این افراد به این انتشارات بوده است؛ چراکه این تنها عاملی است که می‌توان هر شخصی را با خود تا مدت‌های طولانی همراه داشت.
 
اجازه دهید الان وارد سوال‌های تلگرافی‌ با شما شویم. تا به حال نشر معین چند کتاب را به چاپ رسانده است؟

حدود 600 عنوان کتاب.

آیا تا حالا شده که از انتشار کتابی پشیمان شوید؟

بله. کتاب‌هایی بودند که در طی این سال‌ها چاپ کردم که بعد از آن پشیمان شدم و به این نتیجه رسیدم که اگر چاپ نمی‌شدند بهتر بود؛ چراکه چیزی را به معلومات مردم جامعه اضافه نکردند. البته نمی‌خواهم از آنها نام ببرم.
 
هیچ ناشری را رقیب خود می‌دانید؟

بله. به قول جعفر شهری همه همکاران می‌توانند رقیب باشند. طبیعتا همکاران رقیب هستند اما بیشتر از آن‌که رقیبم باشند دوستانم هستند.

شما عضو اتحادیه ناشران هستید. نظر شما درباره نشر دولتی چیست؟

اصولا من معتقدم اگر دولت در هر عرصه‌ای حضور پیدا کند کار سامان نمی‌گیرد. به عنوان مثال ما هر ساله در نمایشگاه کتاب شاهد آن هستیم که یک کتاب با عناوین مختلف از سوی ناشران دولتی چاپ می‌شوند.

شما موافق یارانه کاغذ یا خرید کتاب از سوی وزارت ارشاد هستید؟

تجربه‌ای که از خرید کتاب از سوی وزارت ارشاد دارم آن بوده که کاملا این حرکت تبعیض‌‌آمیز است. خرید کتاب خوب است اما به شرطی که تبعیضی در خرید کتاب‌ها نباشد.

آیا شده آرزو کنید کتابی از فرد خاصی چاپ کنید اما تا به حال نتوانسته‌اید؟

بله. مثلا از افرادی مثل شفیعی کدکنی و عبدالحسین زرین‌کوب.
 

شما به عنوان یک ناشر علت پایین‌آمدن شمارگان کتاب‌ها را در دو دهه گذشته چه می‌دانید؟ آیا با برخی که می‌گویند فضای مجازی بزرگترین علت این رویداد است، موافقید؟

خیر. همان‌طور که جمعیت زیاد می‌شود درخواست‌ها برای کتاب هم افزایش پیدا می‌کند. همیشه کتاب جایگاه خودش را دارد. کتاب حرمتی دارد که انسان را به خلوت می‌کشاند و این فرصتی است که با فضای مجازی نمی‌توان به دست آورد. در واقع، آن چیزی که باعث افت کتاب شده، در گام نخست آموزش و پرورش و در گام دوم وزرات ارشاد است. ما از کلاس اول دبستان بچه‌ها را با کتاب انس نمی‌دهیم و فرهنگ مطالعه را نهادینه نمی‌کنیم. موضوع انشاهای بچه‌ها کتاب نیست بلکه عناوینی تکراری با موضوعاتی کلیشه‌ای‌ است.

عامل دوم آن است که وزارت ارشاد اعتماد مردم به کتاب را گرفته و برخی اعمال نظرهای سلیقه‌ای لطمه بزرگی به نشر وارد کرده است. چیزی که در وزارت ارشاد اِعمال می‌شود ممیزی نیست بلکه سلایق افراد مختلف است. در حالی‌ که اگر وزارت ارشاد سعه صدر بیشتری از خود نشان دهد و سیاست‌های خاصی را به خرج ندهد، شاهد وضعیت بهتر کتاب و نشر ایران در آینده خواهیم بود.


چگونه مغز خود را پرورش دهیم؟

۹ آذر ۱۳۹۳ ۰۱:۰۰:۵۵ ب.ظ

از زمانی که ارسطوی بزرگ اعتقاد داشت که قلب مرکز احساسات، افکار و عواطف ماست و مغز وظیفه‌ی خنک کردن خون بدن را بر عهده دارد زمان درازی گذشته است. درازای این زمانِ چند هزارساله آن‌قدر بوده است که بشر امروز وقت داشته باشد تا «کمی بیشتر» در مورد مغز بداند. مغز مهم‌ترین قسمت بدن ما و اکثر جاندارانِ این کره‌ی خاکی است. عضوی از بدن که به اعتقاد اغلب زیست‌شناسان، پیچیده‌ترین و عجیب‌ترین کارکرد را در بین تمامی اعضای تمامی جانداران به خود اختصاص داده است و قطعاً بیش از هر عضو دیگری از بدن، ما را آنچه هستیم می‌سازد.

 



کتاب‌های بسیاری در مورد وضعیت آناتومیک مغز و با نگرش کالبدشکافانه به مغز و قسمت‌های مختلف آن نوشته شده است. بخش عظیمی از ادبیات علمی که تحت حوزه‌ی روانشناسی فیزیولوژیک طبقه‌بندی می‌شود مختص پرداختن به موضوعاتی است که یکی از مهم‌ترین آن‌ها تشریح فیزیکی و چگونگی کارکرد هر کدام از قسمت‌های مغز است. این حوزه از دانش مرز مشترکی با بسیاری از علوم از قبیل زیست‌شناسی، روانشناسی، انسان‌شناسی، بیوشیمی، پزشکی و... دارد. شاید خیلی هم عجیب نباشد که وقتی پای مغز به میان می‌آید بسیاری از علوم خودشان را محق به مطالعه و ابراز نظر می‌دانند. هر چه باشد اگر بتوان ماده‌ای فیزیکی را به‌عنوان مطالعه‌گر علوم و ذهنِ شناسنده‌ی هستی در نظر گرفت آن ماده چیزی جز «مغز انسان» نیست.


اگر مغز مهم است که قطعاً هست پس آشنایی با عملکرد آن و نحوه‌ی پرورش و بهبود این عملکرد هم اهمیت بسیاری خواهد داشت. کتاب‌های مختلفی در تشریح عملکرد مغز وجود دارد که توضیح می‌دهد هرکدام از نیمکره‌های مغز چه وظایفی دارند یا کارکردهایی مثل تکلم، نگرش انتزاعی، کنترل حرکات بدن و... توسط کدام قسمت از مغز ما انجام می‌شود؛ اما کتاب‌های کمی هستند که با نگاهی علمی و قابل‌قبول، نحوه‌ی پرورش کارکرد بخش‌های مختلف مغز را هدف خود قرار داده باشند. « آشنایی با کارکرد مغز» از این دست کتاب‌هاست که علیرغم عنوان اصلی که برای آن انتخاب شده، بیشترین بخش از آن به روش‌های پرورش عملکرد مغز می پردازد. ازقضا عنوان اصلی کتاب نیز «پرورش مغز» (Training Your Brain) است که بر نگارنده روشن نیست به چه دلیل توسط مترجمین و ناشر محترم، این نام، عنوان فرعی قرار گرفته است. به هرحال خوشبختانه برخلاف عنوان انتخابی، محتوای کتاب به‌جای تکرار مکرر نحوه‌ی کارکرد، به ارائه‌ی روش‌های کاربردی برای پرورش عملکرد مغز اختصاص دارد.

کتاب حاضر در سه قسمت و ده فصل و با مقدمه‌ای مبسوط در رابطه با فیزیولوژی مغز و سیستم عصبی آن به چاپ رسیده است. سه قسمت اصلی کتاب عناوین «در خانه»، «در محل کار» و «بازی» را دارند و نحوه پرورش مغز در هر محیط را توضیح می‌دهند. در فصل اول، اولین فصل از محیط خانه، با تغذیه‌ی مغز و مواد غذایی مناسب برای آن آشنا می‌شویم. تأثیرپذیری مغز از مواد غذایی به‌قدری زیاد است که حتی در زمانی اندک از صرف آخرین وعده‌ی غذایی می‌توان تغییرات ناشی از این مواد در مغز را در آزمایش‌ها مشاهده کرد. در فصل دوم کتاب موضوع اصلی خلق‌وخو است. از نظر روان‌شناختی خلق‌وخو قسمت موروثی و ناآموخته‌ی شخصیت ما است. این فصل تأثیر عواطف مختلف و وضعیت‌های خلقی متفاوت بر مغز را بررسی می‌کند.

اگر مثل بسیاری از افراد احساس می‌کنید که حافظه‌تان گاهی و یا اغلب موارد خوب کار نمی‌کند فصل سوم کتاب می‌تواند راهگشای شما در شناخت حافظه و راه‌های پرورش آن باشد. در آخرین فصل از قسمت اول یعنی فصل چهارم نیز با موضوع بسیار مهم «هوش» سر و کار داریم. در این فصل می‌توانید از طریق تمرین‌های مختلف هوش خود را تقویت کرده و در مورد آزمون‌های اندازه‌گیری بهره‌ی هوشی نیز اطلاعات خوبی به دست آورید.

در فصل پنجم که اولین فصل از قسمت مربوط به محل کار است نویسندگان وضعیت مغز را در حین انجام فعالیت‌های روزمره مورد بررسی قرار می‌دهند. «اعداد» یکی از بخش‌های بسیار مهم در زندگی روزمره محسوب می‌شود و فصل ششم کتاب به ارتباط اعداد و مغز اختصاص دارد. در فصل هفتم با تفکرات کاربردی و نگرش‌های منطقی و نحوه‌ی پرورش آن‌ها آشنا می‌شویم. در این فصل نیز مثل اغلب فصول کتاب، مطالب همراه با تمرین‌هایی ارائه می‌شود که این امر مطالب را بسیار کاربردی می‌کند.

سه فصل آخر کتاب تحت عنوان «بازی» دسته‌بندی شده‌اند. در فصل هشتم یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های انسانی یعنی «تفکر بصری» و «استدلال فضایی» تشریح قرار می‌شود. عملکردهایی که بیشتر به نیمکره‌ی راست مغز مربوط و همان مشخصه‌هایی است که بشر بسیاری از پیشرفت‌های خود را مدیون آن است. فصل نهم تفکر خلاق را موضوع خود قرار داده و در آن نیز با انجام تمرین‌هایی در جهت افزایش خلاقیت تلاش می‌شود. در آخرین فصل کتاب نیز نگاه مبسوطی به تفکر کلامی شده است؛ همان خصیصه‌ای که باز هم بنا بر گفته‌ی مشهور ارسطو (انسان، حیوانی است ناطق) انسان بودن ما را مشخص می‌سازد.

مطالب کتاب با وجود صحت علمی نثری سنگین و ثقیل ندارد و ترجمه‌ی روان نیز بر سهولت خوانش آن افزوده است. می توان مطالعه‌ی کتاب را به افراد مختلف، از دانش‌آموز و دانشجو گرفته تا هر خواننده‌ی علاقه‌مند دیگر پیشنهاد کرد.

دکتر محمدهادی دهرویه(دکترای مهندسی و دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی)/به نقل از سایت الف


  << قبلی   1   2   3   4   5   بعدی >>
 
نماد اعتماد الکترونیکی

 

 

 
پرفروش ترین عناوین
اکولوژی و محیط زیست خودمونی
اکولوژی و محیط زیست خودمونی

140,000 ریال
فرزند ایران
فرزند ایران

120,000 ریال
وخشور ایران
وخشور ایران

80,000 ریال

پر بازدیدترین عناوین
یادداشت های علم(دورۀ هفت جلدی)

یادداشت های علم(دورۀ هفت جلدی)

950,000 ریال
تجزیه و تحلیل و شرح ردیف موسیقی ایران

تجزیه و تحلیل و شرح ردیف موسیقی ایران

300,000 ریال
درخت انجیر معابد

درخت انجیر معابد

500,000 ریال

جدیدترین عناوین منتشر شده
یکصد فیلسوف تاثیرگذار تاریخ
یکصد فیلسوف تاثیرگذار تاریخ

350,000 ریال
یکصد دانشمند تاثیرگذار تاریخ
یکصد دانشمند تاثیرگذار تاریخ

400,000 ریال
یکصد رهبر تاثیرگذار تاریخ
یکصد رهبر تاثیرگذار تاریخ

400,000 ریال
 

عضویت در خبر نامه