محتویات سبد
(خالی)


فهرست موضوعی

ورود اعضاء
شناسه:
رمز عبور:
فراموشی رمز    

 
 

 

گفت‌‌وگو با دکتر حسین اسماعیلی مصحح کتاب «اسکندرنامه»

۱۴ بهمن ۱۳۹۳ ۱۱:۲۸:۴۹ ق.ظ

روایتی ایرانی از رازهای زندگی اسکندر

 سایر محمدی: «اسکندرنامه»‌های متعددی در گذشته منتشر شده، «اسکندرنامه»‌ای که ایرج افشار تصحیح و منتشر کرده، اسکندرنامه دیگری تحت عنوان «داراب‌نامه» از طرسوسی که ذبیح‌الله صفا تصحیح و منتشر کرده، اسکندرنامه هفت جلدی که چند سال قبل به اهتمام علیرضا ذکاوتی قراگزلو در دو جلد چاپ شده است، اما «اسکندرنامه» به روایت آسیای میانه هفته گذشته توسط انتشارات معین در دو جلد به بازار آمد که حدود پانصد سال پیش توسط باقی محمدبن مولانا یوسف تألیف شده و در جمهوری ازبکستان نگهداری می‌شود.  این نسخه را دکتر حسین اسماعیلی استاد دانشگاه استراسبورگ تصحیح و در پیشگفتاری 150 صفحه‌ای به کندوکاو شخصیت تاریخی، اسطوره‌ای و افسانه‌ای اسکندر می‌پردازد. دکتر اسماعیلی پیش از این کتاب چهار جلدی «ابومسلم‌نامه» ابوطاهر طرسوسی و کتاب دو جلدی «حاتم نامه» منسوب به معروف یمنی و کتاب «تشنه در میقاتگه» اثر ویلهلم لیتن را تصحیح و توسط انتشارات معین منتشر کرده بود. این استاد دانشگاه فرانسه که کتاب «زمجی نامه» را آماده چاپ دارد هفته گذشته سفر چند روزه‌ای به ایران داشت و فرصتی دست داد تا با او به گفت‌وگو بنشینیم.

 

 

 

 آقای اسماعیلی، شما الان در فرانسه چه می‌کنید؟ غیر از تدریس چه دغدغه‌ای دارید؟

غیر از تدریس، دغدغه اصلی من تحقیق است. چاپ مقاله و کتاب به زبان فرانسوی یا به فارسی، سمینارها، کنفرانس. ما به عنوان مدرس و محقق در دانشگاه استخدام شدیم. تمام مدرسان دانشگاه و افرادی که رسمی هستند، عنوان پست سازمانی‌شان مدرس و محقق است. بنابراین باید هر دو کار را انجام بدهیم. هر سه سال باید بیلان کار بدهیم و ...

 

 تصحیح آثاری مثل ابومسلم‌نامه، حاتم‌نامه و اسکندرنامه را به عنوان کار موظف دانشگاهی انجام می‌دهید؟

طبیعتاً رشته‌ای که هر استاد دانشگاه برای تدریس و تحقیق انتخاب می‌کند، براساس علایق و تخصص‌اش و بنابر گرایشی که دارد و توانایی‌هایی که در خودش می‌بیند، است. در هر حال این آثاری که تصحیح و منتشر می‌کنم جزو کار تحقیقی‌ام حساب می‌شود. بنابر این خودمان را باید به شکلی توجیه کنیم که علاوه بر تدریس، کارهای دیگری هم هست که باید انجام بدهیم تمام مدرسان دانشگاه استراسبورگ در گروه‌های تحقیق حتماً عضو هستند و در جلسات آن شرکت می‌کنند، کار گروهی دارند. کارهای فردی دارند. پروژه‌هایی هست که چند نفره به سرانجام می‌رسانند و کار گروهی است که در یک فرهنگ خاص نیست، یعنی عمومی است یعنی بین‌المللی است. کارهای دیگری هم هست که مربوط به فرهنگ خاص است و ملی است. مثلاً مربوط به فرهنگ و ادبیات فارسی است. این کار به صورت شخصی انجام می‌گیرد و به سلیقه و ذوق شخص آن استاد مربوط است. مثلاً همین کاری که روی ابومسلم‌نامه و اسکندرنامه کردم.

 

 تحقیق در کشوری مثل فرانسه چه تفاوتی با تحقیق در ایران دارد؟ تحقیق در فرانسه بیشتر گروهی است اما در ایران انفرادی. چرا؟

از نظر نحوه کار تقریباً همانطور که اشاره کردم تمام محققان در یک سازمان یا نهادی عضو هستند و آن‌ها از مزایای این تشکیلات استفاده می‌کنند. بودجه می‌گیرند. مثلاً من نسخه‌هایی که از اسکندرنامه لازم داشتم، کتاب‌هایی که برای این تحقیق نیاز بود و نمی‌توانستم به تنهایی آن را تهیه کنم به کمک گروه تحقیق فراهم شد. هزینه‌اش را پرداختند، دنبال تهیه نسخه‌هایش رفتند و در اختیارم گذاشتند. از نظر مالی و از نظر فنی، از نظر مادی همه جور همکاری را با محقق دارند. از حروفچینی مطالب گرفته تا صفحه‌بندی و تهیه عکس، حتی در گرفتن اجازه استفاده از آثار چاپ شده (کپی رایت) به کمک محقق می‌آیند.

 

 شما از وضعیت تحقیق در ایران اطلاع دارید؟

به طور خاص اطلاع دقیقی ندارم ولی به طور عام از چیزهایی که می‌شنوم و می‌خوانم متوجه شدم وضعیت تحقیق و امکانات تحقیق در ایران با معضلات زیادی همراه است. دوستان همه در حوزه تحقیق پر از ایده و اراده‌اند اما متأسفانه امکانات در حد مقدور نیست و بسیار ضعیف است. گویا فرهنگ آخرین دغدغه متولیان است.

 

 شما در فرانسه زندگی می‌کنید. بخشی از ادبیات فارسی در آنجا تولید و منتشر می‌شود با حضور نویسندگان ایرانی، افغانی، تاجیک و ... وضعیت این دسته از آثار را چگونه ارزیابی می‌‌کنید؟

در اروپا چند ناشر ایرانی داریم که به چاپ و انتشار آثار فارسی می‌پردازند، در آلمان، فرانسه، سوئد، انگلیس و در امریکا بیشتر، این‌ها بنگاه‌های انتشاراتی هستند که آثار نویسندگان ایرانی مقیم این کشورها را چاپ می‌کنند، یا نویسندگانی که آثارشان در ایران مجوز چاپ نمی‌گیرد، در آنجا منتشر می‌کنند. این‌ها کارهایی است نسبتاً فردی که از روی علاقه و ذوق نوشته و منتشر می‌شود.

 

 آیا این آثار را می‌خوانید؟

تا آنجا که وقت اجازه بدهد، این آثار را می‌خوانم. البته این آثار بیشتر در حوزه ادبیات معاصر است. این گروه از نویسندگان و محققان روی آثار قرون گذشته و دستنوشته‌های قدیم کار نمی‌کنند. کارهایی که مثلاً من می‌کنم در آنجا مخاطب چندانی ندارد و برای ناشران هم امکان سرمایه‌گذاری وجود ندارد چون کارهایی از این دست مستقیماً به ایران و علاقه‌مندان ادبیات کلاسیک فارسی داخل کشور مربوط می‌شود. گذشته از این که کارهایی سنگین، پرحجم و پرهزینه است. کتاب‌های چهار جلدی و دو جلدی و... برای ناشرانی که توانایی مالی زیادی ندارند و از نظر پخش هم در مضیقه‌اند، مقرون به صرفه نیست.

 

 با توجه به این که نویسندگان ایرانی،‌افغانی، تاجیک در امریکا و اروپاامکان خوبی برای کار دارند چرا موفق نشدند آثار شاخصی خلق کنند؟ ارزیابی خود شما از آثار این نویسندگان چیست؟

در آنجا ممیزی نیست، اگر سرمایه‌گذاری باشد هر کسی می‌تواند هر چیزی را چاپ کند ولی نویسندگانی هستند که در اینجا شناخته شده بودند. مثل سردوزامی و ساعدی که متأسفانه حضورش در فرانسه طولانی نبود و خیلی زود از دنیا رفت و نتوانست توانایی‌هایش را در خلق آثار تازه نشان بدهد و قربانی برخی مسائل شد. الآن تقریباً اکثر آثار بینابینی شده یعنی آثاری که این دسته از نویسندگان به فارسی می‌نویسند، حوادثش در همان جوامع می‌گذرد. درست است که بنیاد و ریشه فارسی دارد اما زندگی ایرانیانی است که درآن جوامع می‌گذرد یعنی با جامعه اروپا ادغام شدند. نمی‌شود گفت این آثار، خاص فرهنگ ایرانی است. فرض کنید رضا قاسمی رمان می‌نویسد و چاپ می‌کند اما سوژه این آ‌ثار صددرصد خاص ایران نیست. این نویسندگان نوعی درگیر فرهنگ ایرانی و فرنگی شدند. در واقع آن‌ها به نوعی در تصویر کردن مهاجران در جوامع اروپایی هم نسبتاً موفقند.

 

 تصحیح و تحقیق پیرامون آثار گذشته علاوه بر کار موظف دانشگاهی باچه هدف و انگیزه‌ای صورت گرفت؟ یعنی کار روی فرهنگ و ادبیات عامه بر اساس علاقه شخصی است؟

البته من این آثار را ادبیات عامه نمی‌گویم. من اسم این آثار را قصه‌های سنتی گذاشتم. ادبیات فارسی از قدیم بر پایه روایت گذاشته شده و قصه است. من جواب پرسش شما را ...

 

 نه، من سؤالم را اگر اجازه بدهید، طور دیگری مطرح کنم. ما با خواندن پاورقی و رمان‌های عامه پسند به ادبیات جدی علاقه‌مند شدیم. شما چگونه به سمت آثاری چون اسکندرنامه و ابومسلم‌نامه و... کشیده شدید؟

علاقه شخصی‌‌ام به قصه مرا به سمت مطالعه این دسته از آثار کشاند. به خاطر این‌که ما از کودکی قصه‌ها را در خانه برای بزرگ‌ترها می‌خواندیم. شب‌های زمستان زیر کرسی حمزه‌نامه و خاورنامه و رستم‌نامه می‌خواندیم. ضمناً هر وقت فرصت می‌شد، نقالانی که در قهوه‌خانه نقل شاهنامه می‌کردند به دلیل علاقه پای نقالی‌شان می‌نشستم و سخت به این نوع ادبیات علاقه‌مند شدم. مدتی فاصله افتاد تا این که در فرانسه با دکتر محجوب صمیمی و به هم نزدیک‌تر شدیم و فرصتی دست داد تا راهی که در کودکی رفته بودم و با راه‌ ایشان قرابت‌هایی داشت، راجع به این قصه‌ها صحبت کنیم و سرانجام ایشان مرا انداخت تو این هچل، که ابومسلم‌نامه را باید کار کنی. خودش خیلی دلش می‌خواست و کار هم کرده بود. سنگ بزرگی را انداخت روی دوش بنده و من هم شروع کردم در معرفی این نوع ادبیات و بعد ادامه دادم و تلاش کردم تا دیگران هم علاقه‌مند بشوند و گرایش به این آثار پیدا کنند.

 

 اسکندرنامه چند روایت دارد که شما روایت آسیای میانه را روی جلد کتاب آورده‌اید؟

اسکندرنامه زیاد داریم. بیست و پنج اسکندرنامه داریم که بعضی فقط در عنوان، اسکندرنامه‌اند، اما متن چیز دیگری است تنها اشاره‌ای به اسکندر می‌شود. در زمینه اسکندرنامه به نثر اسکندرنامه قدیم را داریم که مرحوم ایرج افشار تصحیح و چاپ کرده که خیلی هم کار خوبی است. اسکندرنامه دیگری داریم که تحت عنوان داراب نامه چاپ شده از طرسوسی که مرحوم ذبیح‌الله صفا چاپ کرده‌اند و همه خوانده‌اند و با آن آشنایی دارند. اسکندرنامه دیگری هم داریم که من می‌شناسم و آن اسکندرنامه دوره صفوی است کلیات هفت جلدی که الآن خوشبختانه آقای ذکاوتی قراگزلو بخش‌های مختلف آن را گزینش و چاپ کرده است. ایشان یکی از متخصصان و کارشناسان این حوزه شناخته می‌شوند. در این میان من دنبال چند اسکندرنامه بودم که اسامی‌شان در منابع مختلف آمده و گاهی به آن‌ها اشاره شده بود ولی جایی پیدا نمی‌شد. مثلاً اسکندرنامه‌ای را به طرسوسی نسبت داده‌اند و خودش در داراب‌نامه به آن اشاره می‌کند که متأسفانه هیچ جا پیدا نشد. شاید هم در طول تاریخ از بین رفته باشد. بعضی از نسخه‌ها عنوان اسکندرنامه دارد. اما اسکندرنامه نیست همان داراب نامه است. در این فاصله که در همه کتابخانه‌های دنیا دنبال اسکندرنامه بودم، از اتفاق با این روایت که من عنوانش را گذاشتم روایت آسیای میانه، آشنا شدم.

 

 

 این روایت مربوط به چهارصد و اندی سال قبل است؟

مربوط به 500 سال قبل است وقتی به این نسخه برخوردم. مشخصاتش را درآوردم و دیدم سه نسخه از این اثر در ازبکستان وجود دارد. این سه نسخه را درخواست کردم. کپی این نسخه‌ها را تهیه کردم. به نظرم آمد که این نسخه باید پلی باشد بین اسکندرنامه‌های قدیم و اسکندرنامه دوره صفوی. به احتمال خیلی زیاد اسکندرنامه دوره صفوی از این روایت تأثیر زیادی گرفته، بسیاری از بخش‌های آن عیناً در این جا هست. البته با تغییر اسامی و... از جمله چیزهایی که در این متن برایم جالب بود، این است که در واقع یک نوع روایت اسکندر است بر طبق سنت‌های ایرانی که ما می‌شناسیم. روایت فردوسی، نظامی و دیگران و یک نوع روایت ذوالقرنین. یعنی آن چیزی که از تمام تفاسیر می‌شود درآورد. راوی این داستان همه آن‌ها را درآورده و جمع بندی کرده است. درواقع راوی در این اسکندرنامه دو روایت به دست می‌دهد. یک اسکندر براساس منابع تاریخی و یک اسکندر هم براساس منابع مذهبی و تفسیر و حدیث. این دومی را راوی اعلام کرده که داستان ذوالقرنین است و درواقع چیزی غیر از این هم از داستان ذوالقرنین نداریم. از این نظر جالب بود.

 

 شما در مقدمه کتاب «اسکندرنامه» اشاره می‌کنید اسکندر در سه بعد قابل بررسی است: تاریخی، افسانه‌ای و اسطوره‌ای. این سه بعد مکمل یکدیگرند. آیا با این نظر می‌خواهید بگویید که به روایت‌های تاریخی و کتاب‌های تاریخ نمی‌توان اعتماد کرد؟

نظرم نفی تاریخ نیست و به تاریخ‌نگاران بی‌اعتماد نیستم. مورخان به طور کلی در قدیم فلسفه تاریخ که نمی‌دانستند، علم تاریخ‌نویسی را هم بلد نبودند. بنابراین تمام مورخان از هرودوت یونانی بگیرید تا مورخان قرون وسطی در اروپا و شرق، تاریخ برای آن‌ها همیشه آمیزه‌ای بود از افسانه و روایت‌های شفاهی مستند و غیرمستند. وقتی تاریخ طبری را می‌خوانید، مطالبی را می‌بینید که گاهی با عقل جور درنمی‌آید یا مسائلی را عنوان می‌کند که هیچ سندی ندارد، بلکه آن را شنیده و مکتوب کرده است. بنابراین کتاب‌های تاریخ گذشته، همه این جنبه‌های مستند و غیرمستند، واقعی و غیرواقعی را توأمان داشته است. خب این کتاب‌های تاریخ، داستان است. اما در این داستان‌ها هم می‌بینیم اشاره‌هایی از رویدادها هست که با تاریخ تطبیق می‌کند و در عین حال قصه است و تخیل هم هست. اشاره من در مقدمه کتاب اصلاً نفی مورخان قدیم نیست. در آن زمان شیوه همین بود. در مجموع آنچه راجع به اسکندر نوشته‌اند، این سه بعد حتماً‌ در شناخت شخصیت اسکندر وجود دارد.جالب است بدانید که عدد سه در زندگی اسکندر نقش غیرقابل انکاری داشت که من در همان مقدمه به صورت مبسوط به آن پرداخته‌ام.

 

 درباره اسکندر آثار فراوانی نوشته شده در شرایطی که در زادگاه علم تاریخ، یعنی یونان قدیم، چندان عنایتی به اسکندر نشان داده نمی‌شد. چرا؟

نه. اسکندر قهرمان یونانیان نبود. یعنی به خاطر فجایعی که در یونان به دستور او اتفاق افتاد و ویرانی به بار آورد. از طرف دیگر اسکندر یونان را تحقیر کرد. چون یونان هیچ وقت به این صورت دیکتاتوری را تجربه نکرده بود. دیکتاتوری یونان در واقع از فیلیپ پدر اسکندر شروع شد با اسکندر دیگر از آن دموکراسی یونان و حقوق شهروندی هیچ چیز نماند و به خاطر زیاده‌روی‌ها و افراط‌کاری‌های اسکندر و خوشگذرانی‌های لجام گسیخته‌اش فلاسفه و مورخان یونان نسبت به او نظر خوشی نداشتند و تا دو قرن در یونان هیچ مورخی از اسکندر نام نبرد. از اوایل قرن اول قبل از میلاد، زمانی که فرهنگ رومی در یونان مسلط شده بود و فرهنگ یونان دچار اضمحلال و انحطاط شده بود مورخان در حوزه یونان و آسیای صغیر شروع کردند به نوشتن داستان‌های اسکندر و دادن شرح وقایع دوران اسکندر ازجمله پلوتارک.

 

 «رمان اسکندر» که به نادرست به کالیس تن نسبت داده می‌شود آیا به فارسی ترجمه شده است؟ آیا این کتاب سرچشمه تمام رمان‌های مربوط به اسکندر در سراسر جهان است؟

نه. مرحوم افشار وقتی اسکندرنامه قدیم را چاپ کرد، در زیر عنوان نوشته بود روایت کالیس تن دروغین. ولی آن اثر قرابت چندانی با روایت کالیس تن ندارد.  به طور کلی این رمان به فارسی ترجمه نشده است و چه خوب است که یک نفر این کار را بکند. روایت‌های مختلفی که به شصت و چند زبان از اسکندر وجود دارد همه برآمده از این رمانی است که در مصر، در اواخر قرن سوم میلادی نوشته شده است.

 

 این کتاب با تعریفی که ما از رمان داریم، چقدر رمان است؟

واقعاً رمان است. اصلاً تاریخ نیست. کاتب هیچ دغدغه‌ای ندارد که حوادث این رمان با وقایع تاریخی حتماً تطبیق داشته باشد. نه. به همین دلیل من در مقدمه به این مسائل اشاره کردم، مثلاً پدر اسکندر، مادر اسکندر، ولادت اسکندر و خیلی از مسائل دیگر... نویسنده در این رمان قلم را داده به دست تخیل و هر چیزی را می‌گوید که در آن مقطع تاریخی و در آن جامعه عیب شمرده نمی‌شد. ولی بعداً در ایران این مسائل هیچ‌وقت منعکس نشد. 

 

 متن سریانی رمان اسکندر در سده‌های هفتم و هشتم میلادی به عربی ترجمه شد. آشنایی اولیه اعراب با داستان اسکندر در همین زمان احتمالاً باید از طریق اسرائیلیات صورت گرفته باشد. آیا از این طریق چهره اسکندر با شخصیت قرآنی «ذوالقرنین» درآمیخت؟

تضاد چهره و شخصیت اسکندر با ذوالقرنین در قرآن زیاد است. شخصیت قرآنی قاعدتاً نمی‌تواند فردی بوالهوس چون اسکندر باشد. شخصیت‌هایی که در قرآن از آنها اسم برده شده از انبیا و اولیا هستند و از شخصیت‌های واقعاً مثبت تاریخ هستند. بنابراین ذوالقرنین نمی‌تواند همان اسکندر باشد. ولی از آنجایی که قبل از اسلام در فرهنگ یهود و در منابع یهودی،‌ اتفاقاتی که برای اسکندر افتاده بود یا حوادثی که اسکندر از سرگذرانده بود یهودیان به نوعی آمدند با کتاب مقدس تطبیق دادند،‌ این اسرائیلیات از طریق کسانی که اسلام آوردند ولی یهودی بودند، وارد حوزه تفسیر شد و مفسران به این نتیجه رسیدند که این اسکندر همان ذوالقرنین است. در همان رمان کالیس‌تن فرض کنید صحبت آب حیات و ظلمات و سد سکندر و همه اینها هست. این ها به فرهنگ یهود راه یافته است یا سد سکندر را که در قرآن به آن اشاره شده،‌ یهودیان به اسکندر نسبت می‌دادند. در حالی که هیچ ربطی به اسکندر و زمان او ندارد. از نظر تاریخی اسکندر کاری نکرده است. منتها چون شخصیتی بود که خیلی مورد توجه بوده،‌ مثلاً مسائلی که قابل حل و قابل تعریف و قابل توضیح نبود به او نسبت می‌‌دادند و مسأله فیصله پیدا می‌کرد.

 

 شما داستان اسکندر را در سه شاخه مورد بررسی قرار دادید. شاخه بیزانسی،‌ شاخه لاتین و شاخه شرقی،‌ در مورد شاخه شرقی اشاره می‌کنید به نظامی و ابن شادی و ابوطاهر طرسوسی، نظامی چگونه به اسکندر پرداخته است؟

رمان اسکندر کالیس‌تن به زبان یونانی نوشته شده است. در قرن دوم و سوم میلادی شهر اسکندریه مرکز فرهنگی یونان بود. اکثر یونانیانی که از زمان بطلمیوس به آن جا رفته بودند در آنجا این فرهنگ را حفظ کرده بودند و این رمان به زبان یونانی نوشته شده،‌ بعداً این رمان در اروپا پخش شد و در سه کانال منتشر شد. یک کانال شرقی،‌ کانال دیگر بیزانس است و یک کانال هم غربی است. این رمان بعد از60 - 50 سال به لاتین ترجمه شد و تمام روایت‌های اروپای غربی از این ترجمه ناشی می‌شود. بعد در بیزانس هم روایت‌های دیگری از آن ترتیب دادند ترجمه شد. در اواخر قرن چهارم به ارمنی ترجمه شد و شاخه شرقی آن‌هایی بود که به سریانی برگردانده شد و به عربی درآمد. به زبان اتیوپی ترجمه شد و از طریق زبان عربی به فارسی نفوذ کرد.

 

 بعد از آن فردوسی و نظامی رفتند سراغش.

اول فردوسی از آن در شاهنامه‌اش استفاده کرد. روایت فردوسی کم‌و‌بیش در خطوط مبهمی با روایت کالیس‌تن تطبیق می‌کند. بعد از آن نظامی در منظومه معروفش از آن سود برد که در آثار ایشان هم همین‌طور است.

 

 اتفاقاً شاملو نخستین رمان‌نویس فارسی را نظامی معرفی می‌کند.

نظامی را می‌توان اولین رمان‌نویس دانست. هرچند اندکی اغراق است. اولین رمان‌نویس در واقع فخرالدین اسعد گرگانی بود که ویس و رامین را سروده است. به معنی عام کلمه ویس و رامین اولین رمان فارسی است. چون اگر اسکندرنامه را در نظر بگیریم هم رمان است و هم حماسه، حتی کمی تاریخ. اما ویس و رامین به طور خاص رمان است. یعنی زندگی افراد معمولی را شرح می‌دهد نه یک ملت را نه اراده یک گروه عام را. فرق رمان با حماسه همین است دیگر. به هر حال نظامی را می‌گویند رمان‌نویس. چون غیر از این،‌ لیلی و مجنون و هفت‌پیکر را دارد. همه اینها رمان هستند. اما اسکندرنامه نظامی بیشتر از روایت‌های یونانی بهره گرفته است. چون نظامی خودش به آنها دسترسی داشته به خاطر نزدیکی با بیزانس و ارمنستان و... این روایت‌ها را گرفته است. به همین دلیل هم روایت فردوسی را قبول نداشته و رد می‌کند.

 

 اشاره کردید در سال 1943 میلادی یک پاپیروس متعلق به نیمه نخست قرن دوم میلادی کشف شده که متن پنج‌نامه ردوبدل شده میان داریوش و اسکندر است. آیا این نامه‌ها به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده است؟ موضوع این نامه‌ها چه بود؟

نه ولی در دسترس هست. این نامه‌ها در لوور و در کتابخانه پاریس وجود دارد و این نامه‌ها چاپ شده‌اند و به آلمانی ترجمه شده و روی آن تحقیقات زیادی صورت گرفته است. تعداد نامه‌ها خیلی زیاد است. موضوع این نامه‌ها هم مذاکرات و مشاجرات دو پادشاه است. تهدید هست،‌ تحبیب هست. هم دعوت به اطاعت از دیگری از سوی هر دو طرف.

 

 داستان اسکندر در سده دهم میلادی از عربی به فارسی ترجمه شده است. آیا امروز این متن وجود دارد؟

نه امروز اثری از آن ترجمه وجود ندارد. تعدادی از شاعران به این داستان اسکندر اشاره می‌کنند. مثلاً در اشعار شاعران قرن دهم و یازدهم یعنی دوره سامانی و غزنوی این اشاره‌ها را می‌بینیم و داستان اسکندر هست. اما چیزی از آن نمانده است. ظاهراً آنچه از این داستان برمی‌آید و در بخش‌هایی از شاهنامه می‌بینیم به این نتیجه می‌رسیم که مآخذ فردوسی حتماً روایت ترجمه‌شده عربی بوده یا مستقیماً از متن عربی اطلاعاتش را برداشت کرده است. ولی این ترجمه به دست نیامده است. نخستین نسخه‌ای که از این ماجرا داریم همان اسکندرنامه قدیم است که مربوط به قرن یازدهم یا دوازدهم است.

 آنچه برایم جالب بود این است که شما اسکندرنامه را هم از منظر زبانشناختی نگاه کردید، هم از منظر نقد ادبی و بینامتنیت.

البته وقتی خواننده این اسکندرنامه را می‌خواند به دو خصوصیت راوی پی می‌برد. یکی این که راوی شخص بسیار محقق و دانشمندی بوده، باسواد بود. اسمش مولاناست. مولانا در آن دوره هم لقب قصه‌خوانان بود هم ملاها و روحانیون. ظاهراً باقی محمد اهل بلخ بوده یعنی از سمرقند و بخارا به بلخ کوچیده بود و می‌گوید من 50 سال است که خلق را هدایت می‌کنم. حالا از طریق وعظ و طرح مسائل دینی و اعتقادی بود یا از طریق قصه‌گویی معلوم نیست. در هر حال باقی محمد این روایت را به خواهش عده‌ای از دوستان و اطرافیان می‌نویسد و عجیب این جاست که این آدم خیلی از مآخذ خودش را در این روایت معرفی می‌کند که واقعی‌اند و شناخته‌شده‌اند. بیشتر این آثار، کتاب‌های تفسیر هستند، تفسیرهای معتبر و قابل اعتماد. ولی در عین حال راوی اهل ذوق هم بوده و فردوسی و جامی و همه شاعران را خوانده بود و می‌شناخت و از آثارشان استفاده می‌کند.

 

 اما در بخشی از روایت از منابعی استفاده کرده که هیچ نامی از آن به میان نمی‌آورد.

این حیرت‌آور است که این آدم به جاهایی اشاره می‌کند، مثلاً تاریخ طبری. مطالبی که به تاریخ طبری نسبت می‌دهد، در تاریخ طبری نیست. یا فرض کنید به مورخی خیالی به نام مظفر یونانی اشاره می‌کند که پس از جست‌وجوهای فراوان متوجه شدم این بر اثر سوء تفاهم بوده است. کتابی نوشته بودند به نام مظفر یونانی که عبارت از یک یونانی پیروزمند است. اسم شخص نیست این داستان موفقیت اسکندر است.راوی اسکندرنامه، یعنی باقی محمد فکر کرده که مظفر یونانی اسم نویسنده کتاب و مورخ است. چنین آدمی با دست و دل‌بازی تمام مآخذش را نام می‌برد. یکی از عجایب روزگار این است که یک کتاب خیلی معروف و خیلی قابل توجه مردم آن زمان، یعنی کتاب خاوران‌نامه را سراسر از روی آن تقلب می‌کند و اسامی شخصیت‌ها را تغییر می‌دهد و هیچ اسمی از کتاب و نویسنده‌اش نمی‌آورد. این کتاب خاوران‌نامه ابن حسام است که داستان حضرت علی(ع) و... است. حماسه‌ای مذهبی است. نویسنده به جای حضرت علی اسم اسکندر را می‌گذارد و به جای همراهان حضرت علی، مالک و ابوالمرجن و... قهرمانان ایرانی اختراع می‌کند. از خاوران‌نامه حتی بیش از 500 بیت نقل می‌کند. اما هیچ اسمی از منبع و مأخذ کارش نمی‌دهد. این نشان می‌دهد که راوی در میان جنگ بین ازبک‌ها و صفویه در قلمرو ازبک‌ها زندگی می‌کرده و شدیداً جو سیاسی – مذهبی آنجا ضدشیعه بوده و چون ابن‌حسام شاعر شیعی بوده، باقی محمد نام او را از کتابش و از روایت اسکندرنامه حذف کرده است. جالب اینجاست که حتی بخش‌هایی از خاوران‌نامه را می‌گوید به روایت طبری است.

 

 با این افشاگری اعتماد مخاطب نسبت به شما بیشتر می‌شود. اما این اعتراف، به متن اسکندرنامه و نویسنده‌اش، باقی محمد، لطمه نمی‌زند؟

نه. این متن سراسر قصه است. تاریخ نیست که مخاطب به وقایع اعتماد کند. متن داستانی اعتماد نمی‌خواهد. خواننده باید قصه را بپذیرد و وارد متن ماجرا بشود. هیچ استنادی نمی‌خواهد. باقی محمد هم اگر از اول استناد نمی‌کرد، خواننده مشکلی نداشت. نویسنده تاریخ ننوشته، کار جامعه‌شناسی که نکرده است. ولی این نشان می‌دهد که در آن مقطع وضعیت حاکم بر فکر و روح افراد بسته به این که در کجا زندگی می‌کردند و تحت چه حکومتی بوده‌اند، چگونه بود؟ طرف با توجه به این که می‌خواست صادق باشد، در عین حال مرتکب سرقت ادبی هم می‌شود.

 

 در آینده چه برنامه‌ای دارید؟

دنباله ابومسلم‌نامه را تقریباً تمام کرده‌ام. البته آن داستان بسیار طولانی است ولی «زمجی‌نامه» را تمام کرده‌ام. شخصیت دیوانه در داستان ابومسلم‌نامه، احمد زمجی است که درصدد گرفتن انتقام خون ابومسلم است. این کتاب در یک جلد است. البته این کتاب احتیاج به مقدمه دارد که حدود 100 صفحه در تبیین و توضیح متن است و هنوز تمام نشده استتا به دست چاپ بسپارم.

منبع: روزنامه ایران


 
نماد اعتماد الکترونیکی

 

 

 
پرفروش ترین عناوین
اکولوژی و محیط زیست خودمونی
اکولوژی و محیط زیست خودمونی

140,000 ریال
فرزند ایران
فرزند ایران

120,000 ریال
وخشور ایران
وخشور ایران

80,000 ریال

پر بازدیدترین عناوین
یادداشت های علم(دورۀ هفت جلدی)

یادداشت های علم(دورۀ هفت جلدی)

950,000 ریال
تجزیه و تحلیل و شرح ردیف موسیقی ایران

تجزیه و تحلیل و شرح ردیف موسیقی ایران

350,000 ریال
دفتر دانایی و داد

دفتر دانایی و داد

500,000 ریال

جدیدترین عناوین منتشر شده
جزیره بی آفتاب
جزیره بی آفتاب

370,000 ریال
یکصد فیلسوف تاثیرگذار تاریخ
یکصد فیلسوف تاثیرگذار تاریخ

350,000 ریال
یکصد دانشمند تاثیرگذار تاریخ
یکصد دانشمند تاثیرگذار تاریخ

400,000 ریال
 

عضویت در خبر نامه